سمیه دختر خیاط رضی الله عنها

بسم الرحمن الرحیم

سمیه دختر خیاط رضی الله عنها

سمیه دختر خیاط  اولین شهید در راه اسلام و شوهر او یاسر بن عامر ملقب به ابو عمار از اولین شهید از مردان هستند اما پسرش عماربن یاسر مجاهدی جنگجو که در جنگ بدر بی مانند بود عمار تربیت یافته پدر ومادری مومن وبا ایمان بود عمار در جنگ”صفین” در کنار حضرت علی بن ابی طالب رضی الله عنه جنگجوی ماهری بود که در سن ۹۳سالگی به شهادت رسید رسول الله صلی الله علیه وسلم آن خانواده را به بهشت بشارت داده بودند یاسر در یمن زندگی می کرد بابرادران خود که یکی از برادرانش به سفر رفته ومدتها از او خبری نداشتند یاسذ به دو برادر خود گفت :برویم برادر خود را پید ا کنیم  یاسر با دو برادر به راه افتا دند تقریباً هر جایی که می توانستند رفتند به دنبال برادر امااز او هیچ خبری نبود وقتی از یافتن برادر نا امید شدند به یمن برگشتند در سر راه خود از مکه عبور کردند آنها رفتند برای زیارت خانه کعبه و کمی هم استراحت کرده تا خستگی راه را از تن به در کنند . این واقعه قبل از اسلام رخ داده است . آنها در حالی که در خانه کعبه نشسته بودند مردی از اهل مکه به نام ابوحذیفه بن المغره المخزومی آنها را دعوت نمود به خانه شان چون می دانست آنها غریب اند وعادت قریشان مهمان نوازی بود وبنا به رسم مهمان نوازی ازآنها دعوت کرد عرب قریش از زمانهای بسیار قدیم کریم ومهمان نواز بودند. یاسر و برادران خود به خانه ابی حذیفه رفتند. سمیه خدمتکار ابی حذیفه ظرف غذا آورد بعد از خوردن غذا برادران یاسر قصد برگشت کردند. یاسر به برادران خود گفت: شما بروید من اینجا می مانم آنها خداحافظی کردند وبه شهریمن سرزمین خودشان رفتند . یاسر در مکه ماندگار شد. یا هر روز وشب مانند یک مهمان به خانه ابوحذیفه رفت وآمد می کرد ودر مجالس قریش شرکت می کرد. یاسر هر روز سمیه را در خانه ابوحذیفه می دید یاسر در بازار مشغول به کار شد. تا اینکه توانست از پولی که پس انداز کرده بود خانه ای برای خود مهیا کند   می خواست از خانه ابوحذیفه دردسر کم کند . اما قبل از رفتن سمیه را از ابوحذیفه خواستگاری کرد . ابوحذیفه چون از یاسر خبر داشت و مدتها یاسر را می شناخت با کمال میل پذیرفتند و سمیه به عقد ازدواج یاسر در آمد . خداوند چنین مقرر فرموده بودند که آنها را با هم در راه خدا و دین خدا شهید شوند . سمیه در خانه یاسر زندگی را به خوشوقتی می گذراند و صاحب فرزندی شد بنام عمار . روزها و سالها سپری شد یاسر مردی سالخورده و سمیه پیر زنی ناتوان بودند . عمار به سن ۴۰ سالگی رسیده بود . این خانوده هرگز برای بتهای مکه سجده نکرده بودند . آنها مثل باقی مشرکان مکه بت پرست نبودند . زمانی که خداوند متعال وحی نازل فرمودند برای رسول الله صلی الله علیه وسلم و حضرت مردم را به دین اسلام مخفیانه دعوت می نمودند یاسر و خانواده خود مسلمان شدند در خانه « ارقم بن ابی ارقم » آنها به دعوت رسول الله صلی الله علیه وسلم پاسخ مثبت دادند و به خدا و رسول خدا ایمان آوردند آنها از ایمان آوردگان اوایل هستند می گویند بعد از ۷ یا ۸ نفر آنها ایمان آورده اند . ابو جهل که دشمن خدا و دین خدابود از اسلام آوردن خانواده یاسر با خبر میشود ابوجهل به خانه یاسر می رود و دست آنها را بسته و آنها را به محلی بنام « بطحاء» در مکه می برد و آنها را بسیار شکنجه می داد . و در گرمای سوزان و در آفتاب داغ به آنها آزار می دهد . ولی آنها همچون کوهی استوار ثابت و صابر ، صبر را پیشه کرده و جز نام الله چیزی نمی گفتند . با وجودی که آنها پیر و سالخورده بودند در آن گرمای جان سوز مقاومت کردند هیچ کس نبود که آنها را از جور ظلم و ستم کافری چون ابوجهل نجات دهد . رسول الله صلی الله علیه و سلم گاه گاهی از کنار آنها می گذشتند و می فرمود صبراٌ ای آل یاسر وعده شما در جنت ـ یعنی صبر داشته باشید جای شما در یهشت است ان شاءالله شما بهشتی هستید . آنها بردبار و شکیبا با آن همه آزار و اذیت دره ای نور ایمان از دلشان کاسته نشد و از دین اسلام روی گزدان نشدند . تا اینکه یاسر رضی الله عنه و سمیه دختر خیاط رضی الله عنها شهید گشتند . اما پسرش عمار رضی الله عنه نجات یافت هنگامی که ابوجهل در جنگ بدر به درک اسفل واصل شد  رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند ای عمار قاتل پدر و مادرت کشته شد .
این بود رحلت ایمان داری آل یاسر که درسی است برای همه ما . با آن همه آزار و ستم و آن همه شکنجه ای که از مشرکین کشیدند آنها ÷ایدار و مقاوم استقامت کردند و در راه دین مبین اسلام شهید شدند رضی الله عنهم اجمعین .

تهیه و ترجمه: أم نبیل

مقاله پیشنهادی

یاران مرا فحش ندهید

پیامبر خدا می‌فرماید: «لَا تَسُبُّوا أَصْحَابِی، فَوَالَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَوْ أَنْفَقَ أَحَدُکُمْ مِثْلَ أُحُدٍ ذَهَبًا …