استدلال قبر گرایان بر جواز استغاثه به پیامبر صلی الله علیه و سلم و طلب دعا از آنحضرت، به روایتی که آن را ابن ابی شیبه و بیهقی از (مالک الدار) خازن عمر رضی الله عنه روایت کردهاند که گفت: «در زمان عمر مردم دچار قحط سالی گشتند، پس مردی به سوی قبر رسول الله صلی الله علیه و سلم آمده و گفت: یا رسول الله! برای امتت طلب باران کن که آنها هلاک گردیدند، پس رسول الله صلی الله علیه و سلم به خواب آن مرد آمد و به او گفت: نزد عمر برو و سلامش برسان، و او را خبر ده که برایتان باران میآید، و به او بگو: هوشیار باش، هوشیار باش. سپس آن مرد نزد عمر آمد، و او را از ماجرا خبر کرد، آنگاه عمر گریست و گفت: «الهی! هیچ کوتاهی نمیکنم مگر از آنچیزی که از عهدهام برنیاید و ناتوان باشم»[۱].
رد بر این شبهه از چند وجه میباشد:
اول: این قصه (به سند صحیح) ثابت نشده است؛ بدلیل مجهول بودن حال «مالک الدار» خازن عمر، که او به ضبط روایت حدیث معروف نیست، ابن ابی حاتم در کتاب (الجرح و التعدیل) او را ایراد نموده مگر دربارهاش هیچگونه جرح و تعدیلی ذکر نکرده است، و منذری گفته است: «او را نمیشناسم»[۲].
دوم: مردی که به سوی قبر پیامبر رفت نیز فردی ناشناس و مجهول است، پس چگونه در این قصه به روایت فرد مجهول اعتماد و اطمینان میگردد، در حالیکه او مخالف با اجماعی است که بر اساس نصوص وارد شده در مورد آنچه مشروع است در هنگام قحط سالی، از استغفار و توبه؛ منعقد شده است. و آنچه گفته شده که فرد مجهول (بلال بن حارث صحابی) بوده است، درست نیست؛ زیرا آن روایت از روایات (سیف بن عمر) است که در کتاب (الفتوح) آورده شده است، و (سیف بن عمر) که فقط او این زیادت را روایت نموده، به اتفاق محدثین ضعیف میباشد[۳]. بلکه در مورد او گفتهاند: «او حدیث را از نزد خود میبافته، و متهم به زندقه (نفاق اکبر) بوده» و ابن حبان در باره او میگوید: «او احادیث موضوع و جعلی را از افراد ثقه روایت میکرد (یعنی: بر آنها دروغ میبندد) و خود نیز حدیث میبافد»[۴].
سوم: اگر فرضا این قصه صحیح باشد باز هم بر آنچه گفتهاند، دلیل شده نمیتواند؛ زیرا در حدیث نیامده است که آن مرد عمر رضی الله عنه را از کار خود خیر داده است، که او از پیامبر صلی الله علیه و سلم خواسته تا برای امتش باران خواهی کند. (چرا که اگر عمر رضی الله عنه از کردار آن شخص با خبر میشد حتما انکارش میکرد).
چهارم: این قصه در حقیقت دلیلی بر ضد آنهاست؛ زیرا وقتی آن مرد از پیامبر صلی الله علیه و سلم برای امتش، طلب دعا نمود، پیامبر به او نگفت: من برای شما دعا میکنم، بلکه او را به آنچه برای ایشان شریعت و سنت گذاشته بود، امر نمود و آن اینکه الله تعالی را دعا کنند و از او تعالی طلب باران نمایند.
پس این قصه (در حقیقت) بر ضد ادعای آنها دلالت مینماید؛ زیرا روشن مینماید که کار مشروع و مطلوب در هنگام قحط سالی، نماز استسقا خواندن است، و این همان چیزی است که رسول الله صلی الله علیه و سلم در این قصه (اگر قصه صحیح باشد) به آن امر فرمودند، بناء هر کس به سوی قبر رسول الله صلی الله علیه و سلم برود و از او طلب دعا کند، پس او از آنچه در این حدیث بدان امر شده است رو گردانده و با امر پیامبر مخالفت نموده است.
پنجم: این قصه با فعل و رفتار صحابه مخالفت دارد؛ زیرا – چنانکه قبلا گذشت – از عمر ثابت گردیده که او هنگام قحطی به دعای عباس رضی الله عنهما طلب باران کردند، و این بر نکارت قصه و ضعفش دلالت میکند.
ششم: قصه از نظر متن نیز منکر است به خاطر مخالفتش به آنچه در شرع ثابت گردیده است از مستحب بودن برپا داشتن نماز استسقا در چنین حالات.
[۱]– «مصنف» ابن ابی شیبه (۶/۳۵۶)، و «دلائل النبوه» تصنیف بیهقی، باب ما جاء فی رؤیه النبی ج فی المنام. شماره حدیث (۲۹۷۴).
[۲]– الترغیب و الترهیب (۲/۲۸).
[۳]– نگاه: میزان الإعتدال (۲/۲۵۵).
[۴]– نگاه: تهذیب التهذیب (۴/۲۵۹).