دیدگاه سلف در مورد اهل کلام (۱)

۱- نافع می گوید: «با عبدالله بن عمر نشسته بودیم که مردی آمده و گفت: فلانی (مردی از اهل شام) به تو سلام می دهد. عبدالله گفت: «به من خبر رسیده که بدعتی را ایجاد کرده است. اگر چنین است سلام مرا به او برسان. از رسول خدا شنیدم که فرمودند: «إِنَّهُ سَیَکُونُ فِی أُمَّتِی مَسْخٌ، وَقَذْفٌ، وَهُوَ فِی الزِّنْدِیقِیَّهِ وَالْقَدَرِیَّهِ»:[۱] «در امتم مسخ و قذف خصوصا در زندیقیه و قدریه ظاهر می شود».

۲- و ابوغالب می گوید: «همراه ابو امامه (درحالی که او بر الاغش سوار بود) حرکت می کردیم تا اینکه به مسجد دمشق رسیدیم که سرهایی آویزان مشاهده کردیم. گفته شد: این سرهای خوارج هستند که از عراق آورده شدند. پس ابو امامه گفت: سگ های دوزخ، سگ های دوزخ، سگ  های دوزخ؛ بدترین کشته شدگان در زیر آسمان؛ خوشا به حال و مژده باد کسانی را که آنها را کشتند یا به دست آنان کشته شدند. و این را سه بار تکرار کرد. سپس گریست. گفتم: ای ابوامامه، چه چیزی تو را به گریه انداخت؟ گفت: دلسوزی برای آنها، آنان از اهل اسلام بودند که از آن خارج شدند. سپس این آیه را خواند: «هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَهِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ»[۲] سپس این آیه را خواند: «وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ تَفَرَّقُوا وَ اخْتَلَفُوا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْبَیِّناتُ وَ أُولئِکَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ»[۳]  پس گفتم: ای ابوامامه، آنها مصداق این آیات هستند؟ گفت: بله؛ گفتم: آیا این دیدگاه توست یا اینکه آن را از رسول خدا شنیدی؟ پس گفت: من چنین گستاخ هستم! من چنین گستاخ هستند؟! نه یک بار، نه دو بار، نه سه بار، نه چهار بار، نه پنج بار و نه شش بار (بلکه بیش از چند بار) آن را از رسول خدا شنیدم. سپس انگشتانش را در گوش هایش قرار داد و گفت: اگر چنین نباشد که گفتم، گوشهایم کر شوند (و این را سه بار تکرار کرد.) سپس حدیث پراکنده شدن بنی اسرائیل به هفتاد و یک فرقه را ذکر نمود که یکی از آنها وارد بهشت می شود و سایر فرقه ها به دوزخ انداخته می شوند. و اینکه این امت به یک فرقه بیش از آنها تقسیم خواهد شد که یکی از آنها وارد بهشت و سایر آنها وارد دوزخ می شوند. پس گفتم: ای ابوامامه، (در چنین شرایطی) مرا به چه امر می کنی؟ گفت: همراهی با سواد اعظم را بر خود لازم بگیر. گفتم: ویژگی سواد اعظم چیست؟ گفت: بر این باورند که شنیدن و اطاعت کردن بهتر از پراکندگی و معصیت و نافرمانی است».[۴]

اما آنچه در این میان کار را بد و بدتر می کند، انتخاب جاهلانی برای ریاست و پیروی کردن از آنها و  تصدیق فتواهای آنان می باشد که اینگونه، هم خود و هم دیگران را گمراه می کنند. ولاحول ولاقوه الا بالله

۳- عبدالرحمن بن مهدی رحمه الله می گوید: «در حالی به خدمت مالک بن انس رسیم که مردی از او در مورد قرآن (مخلوق بودن یا نبودن آن) و تقدیر سوال می کرد. مالک بن انس به او گفت: «تو از یاران عمرو بن عبید[۵]هستی؟! خداوند لعنت کند عمرو را؛ او این بدعت کلام را ایجاد کرد. اگر کلام علم می بود حتما صحابه و تابعین از آن سخن می گفتند چنانکه در مورد احکام و شرایع سخن گفتند. اما این بدعت باطل است و بر باطل دلالت می کند».[۶]

۴- ابوسهل می گوید: «همراه عمر بن عبدالعزیز اسیر بودم که به من گفت: نظرت در مورد این قدری مذهبان چیست؟ گفتم: از آنها استتابه می شود، اگر پذیرفتند و توبه کردند که خوب وگرنه حساب آنها با شمشیر است. پس عمر گفت: دیدگاه من در مورد آنها نیز همین است. و مالک نیز می گوید: این نیز دیدگاه من می باشد».[۷]

۵- اسحاق بن عیسی می گوید: از مالک بن انس شنیده است که از جدال در دین ایراد گرفته و می گفت: هرگاه فردی لجباز تر و لجوج تر از دیگری برای جدال در دین نزد ما می آید، می خواهد که آنچه را جبرئیل برای پیامبر آورده، رد و انکار کنیم».[۸]

 

 

[۱] – مسند احمد: ۲/۱۳۷: ۶۲۰۸؛ ابو داود: ۴۶۱۳؛ و آلبانی آن را حَسَن دانسته است: ۲۰۷۹ و آلبانی در حاشیه مشکاه: ۱/۳۸ آن را تأیید کرده است.

[۲] – (آل عمران: ۷): «او کسی است که کتاب (قرآن) را بر تو نازل کرد. بخشی از آن، آیات محکم (صریح و روشن) است که آن‌ها اساس کتاب است. و (بخش) دیگر «متشابهات» است (آن آیاتی که درنگاه اول معانی و احتمالات مختلفی دارد و قابل تأویل است، ولی با رجوع به آیات محکم، تفسیر و معنای آن‌ها روشن می‌گردد). اما کسانی‌که دردل‌های شان کژی و انحراف است، برای فتنه جویی (و گمراه کردن مردم) و بخاطر تأویل آن (به دلخواه خود) از متشابه آن پیروی می‌کنند. و درحالی‌که تأویل آن را جز الله نمی‌داند؛ و راسخان در علم می‌گویند: «ما به همه آن (چه محکم و چه متشابه) ایمان آوردیم، همه از طرف پروردگار ماست» و جز خردمندان متذکر نمی‌شوند».

[۳] – (آل عمران: ۱۰۵): «و مانند کسانی نباشید که پراکنده شدند و اختلاف کردند پس از آنکه دلایل روشن برای شان  آمد و اینان برای شان  عذاب بزرگی است».

[۴] – ابن ابی زمنین در اصول السنه، ص: ۲۲۲؛ عبدالله بن امام احمد در السنه، ص: ۲۸۳؛ نگا: مختصرالحجه علی تارک المحجه: ۱/۲۴۴، ۲۴۵؛ و این ـ یعنی کندوکاو و فرو رفتن در آنچه سودی در ورای آن نیست ـ در این عصر و زمان شایع و ترویج یافته است. والله المستعان؛ برنامه هایی را که رسانه های مجازی و ماهواره ای در هر شبانه روز تهیه دیده و پخش نموده و مسلمانان را به آنها مشغول می کنند، در راستای به فتنه انداختن آنها می باشد. چنانکه بسیاری از جوانان انقلابی را تحت عنوان آزادی بیان و عدم تحجر فریب داده و به سمت و سوی خود کشیده اند.

[۵] – عمرو بن عبید بن باب، ابوعثمان بصری؛ او معتزلی و قدری بود. ابن علیه می گوید: اولین کسی که در باب اعتزال سخن گفت واصل غزال بود و عمرو بن عبید با او همراه شد که در سال صد و چهل و چهار یا سه فوت کرد. میزان الاعتدال: ۳/۲۷۹  

[۶] – مختصر الحجه علی تارک المحجه: ۱/۲۲۰

[۷] – امام مالک در الموطأ، کتاب القدر: ۳/۹۳؛ و عثمان بن سعید دارمی در «الرد علی بشر المریسی» ص: ۵۶۷ آن را روایت می کند. و محمد ابراهیم هارون در «مختصر الحجه علی تارک المحجه» ص: ۲۴۲-۲۴۳ می گوید: اسناد آن صحیح است.

[۸] – بیهقی در المدخل الی السنن، ص: ۲۰۱؛ لالکائی در السنه: ۱/۱۴۴ و محمد ابراهیم هارون می گوید: اسناد آن صحیح است. مختصر الحجه علی تارک المحجه: ۱/۲۴۴، ۲۲۵

مقاله پیشنهادی

نشانه‌های مرگ

مرگ انسان با افتادن و شل شدن دو طرف گیج‌گاه، کج شدن بینی، افتادن دست‌ها، …