دلایل قائلان تقلید مجتهد از صحابه رضی الله عنهم(۱)

حدیث «اصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم»([۱]) ([۲]).

 

 

([۱])(موضوع): این روایت از طریق عبدالله بن عمر وجابر بن عبدالله وعمر بن الخطاب وابوهریره و انس بن مالک و عبدالله بن عباس از رسول الله  صلی الله علیه و سلم روایت شده است:

اما طریق جابر بن عبدالله  رضی الله عنهما دو طریق دارد؛ طریق اول: دارقطنی، الموتلف والمختلف (ج۴ص۱۰) و من طریقه ابن حزم، الاحکام فی اصول الاحکام (ج۶ص۸۱۰) روایت کرده­اند: «نا القاضی أحمد کامل بن کامل خلف ثنا عبد الله بن روح ثنا سلام بن سلیم (سلیمان) ثنا الحارث بن غصین عن الاعمش عن أبی سفیان عن جابر قال: قال رسول الله  صلی الله علیه و سلم: أصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم» اما این اسناد «باطل» است چرا که اولاً: سلام بن سلیم (سلیمان) التمیمى السعدى «متروک الحدیث» است [ابن حجر، تهذیب التهذیب (ج۴ص۲۸۱) و تقریب التهدیب (ش۲۷۰۲)] وثانیاً: الحارث بن غصین: امام ابن عبدالبر گفته است: «مجهولٌ» [حافظ العراقی، ذیل میزان الاعتدال (ص۷۳)].

طریق دوم: ابن حجر، لسان المیزان (ج۲ص۱۳۷) گفته است: «الدارقطنی فی غرائب مالک والخطیب فی الرواه عن مالک من طریق الحسن بن مهدی بن عبده المروزی عن محمد بن أحمد السکونی عن بکر بن عیسى المروزی أبی یحیى عن جمیل بن یزید عن مالک عن جعفر بن محمد عن أبیه عن جابر رفعه ما وجدتم فی کتاب الله فالعمل به ولا یسعه ترکه الى غیره الحدیث وفیه أصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم.» اما این روایت هم «باطل» است وامام دارقطنی گفته است: «لایثبت عن مالک ورواته مجهولون» [ابن حجر، لسان المیزان (ج۲ص۱۳۷)].

اما طریق ابوهریره  رضی الله عنه: شهاب القضاعی، المسند (ش۱۳۴۶): «أخبرنا أبو الفتح منصور بن علی الأنماطی ثنا أبو محمد الحسن بن رشیق ثنا محمد بن جعفر بن محمد ثنا جعفر بن عبد الواحد الهاشمی عن وهب بن جریر عن أبیه عن الأعمش عن أبی صالح عن أبی هریره عن النبی صلى الله علیه و سلم أصحابی کالنجوم من اقتدى بشیء منها اهتدى» اما این طریق «موضوع» است چرا که جعفر بن عبد الواحد بن جعفر الهاشمی: امام دارقطنی گفته است: «یضعُ الحدیث» وامام ابوزرعه گفته است: «روى أحادیث لاأصل لها» وامام ابن عدی گفته است: «یسرقُ الحدیث ویأتی بالمناکیر عن الثقات؛ له أحادیث کلها بواطیل» [ابن حجر، لسان المیزان (ج۲ص۱۱۷)].

اما طریق انس بن مالک  رضی الله عنه: ابن حجر، لسان المیزان (ج۲ص۳۱۲) گفته است: «الحسین بن محمد بن خسرو البلخی عن علی بن محمد بن علی بن عبید الله الواسطی ثنا أبو بکر محمد بن عمر بجامع واسط ثنا الدقیقی عن یزید بن هارون عن حمید عن أنس عن النبی  صلی الله علیه و سلم: أصحابی کالنجوم بایهم اقتدیتم اهتدیتم» اما این روایت هم «موضوع» است چرا که حسین بن محمد بن خسرو البلخی: امام ابن حجر گفته است: «(حدث بهذا الاسناد) نسخه کلها مکذوبه» [ابن حجر، لسان المیزان (ج۲ص۳۱۲)].

اما طریق عبدالله بن عمر  رضی الله عنهما: عبد بن حمید، المسند (ش۷۸۳) / حدیث أبی الفضل الزهری (ش۶۷۱) / ابن عدی، الکامل (ج۲ص۳۷۷و۳۷۶) از طریق (غسان بن عبید و أبو شهاب الحناط) روایت کرده­اند: «عن حمزه الجزری عن نافع عن بن عمر أن رسول الله  صلی الله علیه و سلم قال: مثل أصحابی مثل النجوم یهتدی به فأیهم أخذتم بقوله اهتدیتم» اما این اسناد هم «موضوع» است چرا که حمزه بن أبى حمزه میمون الجعفی: امام حاکم می‌گوید: «یروى أحادیث موضوعه» و امام ابن عدی می‌گوید: «یضع الحدیث؛ عامه ما یرویه مناکیر موضوعه والبلاء منه» وامام ابن حجر هم گفته است: «متروک متهم بالوضع» وامامان بخاری و ابوحاتم می­گویند: «منکر الحدیث» و امامان نسایی و دارقطنی می­گویند: «متروک الحدیث» وامام احمد بن حنبل می­گوید: «مطروح الحدیث» و امام یحیی بن معین می‌گوید: «لایساوی فلساً» و امام ابن حبان هم می‌گوید: «ینفرد عن الثقات بالموضوعات حتى کأنه المتعمد لها، لاتحل الروایه عنه» و امام ابوداود می‌گوید: «لیس بشیء» [ابن حجر، تهذیب التهذیب (ج۳ص۲۸) وتقریب التهذیب (ش۱۵۱۹)].

اما طریق عمر بن الخطاب  رضی الله عنه: ابن قدامه، المنتخب من العلل للخلال (ص۱۶) / خطیب بغدادی، الکفایه فی علم الروایه(ص۴۸) / ابن عدی، الکامل (ج۳ص۲۰۰) / ابن عساکر، تاریخ دمشق (ج۱۹ص۳۸۳) از طریق (حمزه بن محمد بن عیسى و بکر بن سهل القرشی) روایت کرده­اند: «ثنا أبو عبدالله نعیم بن حماد المروزی ثنا عبد الرحیم بن زید العمّی عن أبیه عن سعید بن المسیب عن عمر بن الخطاب، قال: قال رسول الله  صلی الله علیه و سلم: سألت ربی فی ما یختلف فیه أصحابی من بعدی؟ فأوحى الله لی: یا محمد إن أصحابک عندی بمنزله النجوم فی السماء بعضها أضوأ من بعض فمن أخذ بشیء مما هم علیه من اختلافهم فهو عندی على هدى.» اما این اسناد هم «باطل» است چرا که اولاً: عبدالرحمن بن زید بن الحواری العمّی: امام یحیی بن معین گفته است: «کذابٌ؛ لیس بشیء» وامام بخاری هم گفته است: «ترکوه» وامام جوزجانی گفته است: «غیر ثقه» وامام ابوزرعه گفته است: «واه» وامام ابوداود گفته است: «ضعیف» [ابن الجوزی، العلل المتناهیه (ج۱ص۲۸۳) / ذهبی، میزان الاعتدال (ج۲ص۶۰۵)] وثانیاً: زید بن الحوارى العمی: «ضعیف الحدیث» است. [ابن حجر، تهذیب التهذیب(ج۳ص۴۰۷) وتقریب التهذیب (ش۲۱۳۱) / ذهبی، میزان الاعتدال(ج۲ص۱۰۲)] وثانیاً: امام ذهبی در مورد این روایت گفته است: «هذا باطلٌ» و امام ابن عدی هم گفته است: «هذا منکر المتن» [ذهبی، میزان الاعتدال (ج۲ص۱۰۲) / ابن عدی، الکامل (ج۳ص۲۰۰)].

اما طریق عبدالله بن عباس  رضی الله عنهما: حدیث أبی العباس الأصم (ش۱۳) ومن طریقه خطیب بغدادی، الکفایه فی علم الروایه(ص۴۸) / ابن عساکر، تاریخ دمشق (ج۲۲ص۳۵۹) روایت کرده­اند: «ثنا بکر بن سهل الدمیاطی ثنا عمرو بن هاشم البیروتی ثنا سلیمان بن أبی کریمه عن جویبر عن الضحاک عن بن عباس قال قال رسول الله  صلی الله علیه و سلم مهما اوتیتم من کتاب الله فالعمل به لا عذر لأحدکم فی ترکه فان لم یکن فی کتاب الله فسنه منی ماضیه فان لم تکن سنه منی ما ضیه فما قال أصحابی ان أصحابی بمنزله النجوم فی السماء فأیها أخذتم به اهتدیتم واختلاف أصحابی لکم رحمه.» اما این روایت هم «موضوع» است چرا که اولاً: جویبر بن سعید الأزدى: امامان دارقطنی و نسایی و علی بن الحسین الجنید گفته اند: «متروکٌ» وامام حاکم ابواحمد گفته است: «ذاهب الحدیث» وامام ابن حبان هم گفته است: «روى عن الضحاک أشیاء مقلوبه» و امام یحیی بن معین گفته است: «لیس بشیء» وامام احمدبن حنبل گفته است: «لایشتغل بحدیثه» و امام ابن عدی گفته است: «الضعف على حدیثه و روایاته بین» وامام ابن حجر هم گفته است: «ضعیف جداً» و امام ذهبی هم گفته است: «ترکوه» [ابن حجر، تهذیب التهذیب (ج۲ص۱۲۳) / ابن حجر، تقریب التهذیب (ش۹۸۷) / ذهبی، الکاشف (ش۸۲۶)] وثانیاً: سلیمان بن أبی کریمه الشامی: امام ابن عدی گفته است: «عامه أحادیثه مناکیر» وامام عقیلی هم گفته است: «یحدث بمناکیر» و امام ابوحاتم هم گفته است: «ضعیفٌ» [ابن حجر، لسان المیزان (ج۳ص۱۰۲) / ذهبی، میزان الاعتدال (ج۲ص۲۲۱)].

همچنین در مورد این روایت (أصحابی کالنجوم بأیهم اقتدیتم اهتدیتم): امام احمد بن حنبل گفته است: «لایصح هذا الحدیث» واما ابن حزم گفته است: «هذا خبر مکذوبٌ موضوعٌ باطلٌ» وامام بزار گفته است: «هذا الکلام لم یصح عن النبی (صلى الله علیه وسلم)» [ابن قدامه، المنتخب من العلل للخلال (ص۱۶) / ابن حجر، تلخیص الحبیر (ج۴ص۴۶۳)].

([۲])غزالی، المنخول، ۱/۴۷۴ ./ – ابوالحسین بحری، المعتمد، ۲/۳۶۸ ./ – ابن حزم، الاحکام فی اصول الاحکام، ۶/۲۳۷٫  

مقاله پیشنهادی

خیار(داشتن اختیار در معامله)

حکمت مشروعیت داشتن اختیار در معامله داشتن حق اختیار در معامله از محاسن اسلام است؛ …