بر اساس سرگذشت میریام ومادرش فاطمه-ایالات متحده

اشاره:هرچقدرکه قلب آکنده از کفر وفجورباشد اما باز هم صاحب این قلب کوچک درجستجوی حقیقت باقی می ماند تا وقتی که به آن دست یابد…وحس جستجوگرش از حرکت باز بایستد.براستی چه سری در دین اسلام نهفته است که انسان را مجذوب خویش می کند..

“میریام اهل ایالات متحده است که اصلیتی آلمانی دارد..اویک  مسیحی اصیل بود که دینش را دوست داشت وبارها وبارها انجیل را مطالعه کرده بود..با این حال همواره احساس می کردکه حلقه ای در این دین مفقود است که باید در جستجوی این حلقه گمشده باشد.او حضرت عیسی را بسیاردوست داشت اما هرگزنمی توانست او را به عنوان کسی که قابل پرستیدن باشد بپذیرد.میریام در سال ۲۰۰۷در سالن کنفرانس دانشگاه آمریکایی در سخنرانی که شیخ محمد العوضی در رمضان آن سال ایراد کرده است حضور داشته است؛او در این جلسه تصمیم می گیرد که زندگی اش را عوض کند؛بعد از سخنرانی به پیش شیخ می آید تا اعلام کند که او می خواهد تغییر کند،او به شیخ می گوید که نه تنها برای تغییر دینش آمده است بلکه آمده است از آنچه در گذشته مرتکب شده است توبه کند..او به طورکلی تغییر کرده است به طوری که از سرتاپایش را عبای عربی پوشانده است؛ او بدین وسیله اعلام می کند که پیوندش را با غرب  گسسته است؛وبا تمام جزییات با اسلام ارتباط برقرار کرده است…

قبل از اینکه مسلمان شود همیشه احساسش این بود که خداوند غیر از آن چیزی است که مسیحیان تصور می کنند واصلا ً جائز نیست که حضرت عیسی را آنقدر بالا برد تا به عنوان اله پرستیده شود..در آن هنگام او نمی دانست که دینی وجود دارد که حضرت عیسی را به عنوان پیامبر می پذیرند اما او را عبادت    نمی کنند.

در جستجوی حقیقت

او برای اینکه بیشتر از زندگی حضرت عیسی بداند به تحقیق پرداخت به خاطر همین در اولین قدم به  آموختن زبان عبری پرداخت تا بتواند در کلاسهای آموزش تورات در دانشگاه واشنگتن شرکت کند.در شبکه اینترنت به جستجو می پرداخت وبا زبان خودشان با یهودیها صحبت می کرد.تا اینکه روزی در شبکه اینترنت با شخصی مسلمان به نام عیسی آشنا شد واو نیز یک فایل صوتی از سوره مریم را برایش ارسال می کند که حاوی آیاتی از سوره مریم بود{کهیعص(۱)ذکررحمه ربک عبده زکریا(۲)}برای اولین بار وقتی این آیات را می شنود به احساسی دست می یابد که با کلمات قابل وصف نبود.احساسی که قبلا ً با آن روبرو نشده بود.او با اینکه عربی نمی دانست اما احساسی در داخلش به او می گفت:مسلما ً این کلمات از یک فرد عادی نمی تواند باشد.در این سفر ایمانی او تنها نبود بلکه مادرش نیز با او همراه بود.او به دنبال ترجمه ای برای سوره مریم به زبان انگلیسی بود تا بهتر با این کلمات آشنا شود؛بعد از خواندن ترجمه به محتویات این سوره پی بردو فهمید در این سوره درمورد حضرت عیسی ومادرش مریم وزکریا وحضرت یحیی علیهم السلام داستانهایی بیان شده است.این مطالب از آنجا برایش جالب بود که قبلا ً نه در تورات ونه درانجیل این  داستانها را دیده بود.

او از قصه حضرت موسی ویوسف علیهم السلام نیز تحت تأثیر قرارگرفت زیرا عفوحضرت یوسف با برادرانش وقوت  ایمان حضرت موسی دربرابرفرعون ستودنی بود…آیه ای که بیشترین تأثیر را در او داشت آیه ۷۶سوره مریم بود که می گوید:{ویزیدُاللهُ الذینَ اهتدَوا هُدی والباقیاتَ الصالحاتَ خیرٌ عندَ ربّکَ ثواباً وخیرٌمردّا}.اومصمم شده بود تا بیشتردر مورد دین اسلام به تحقیق بپردازد تا بیشتردرمورد این دین بداند؛در جستجوهای اینترنتی او با جوانی عربستانی وخانواده اش آشنا شد که او نقش به سزایی در شناساندن دین اسلام به میریام داشت.همسر آن جوان از طریق اینترنت وبا زبان انگلیسی سنت وعقیده را برای او بیان می کرد واو در این گفتگوها با بیشتر احکام اسلامی آشنا گشت..او این دین راپذیرفته بود وتصمیم داشت شهادتین را ادا کند تا بتواند مسلمان شود اما دوسال دیگر نیز به تحقیق وخواندن قرآن وعلوم اسلامی پرداخت تا بدین وسیله بتواند به تقارن ادیان آسمانی بپردازد..او در این تحقیقات به دنبال منابعی بود تا صحیح ترین اخبار را اززندگی انبیاء به او برساند وبتواند با انضمام به این دین حلقه مفقوده زندگی اش را بیابد.

اعلان اسلام

با قناعت کامل وقتی از نظر روحی وعقلی در وضعیتی قرار گرفت که می توانست مسیر زندگی اش را تعیین کند از پشت گوشی تلفن شهادتین را اداکرد{اشهد ان لا اله الا الله/وأشهد ان محمدرسول الله}او با این کلمات با دین قدیمی اش خداحافظی کرد وصفحه جدیدی در زندگی اش گشود..وبا توکل برخدا بدیهایش به نیکی مبدل گشت.

ابتدای راه

وقتی برای اولین بار بعد از مسلمانی اش به دانشگاه رفت دوستانش از تغییر در لباس ورفتاراو ولبخندی که بر لب داشت تعجب کردند.آنها ازاو پرسیدند چرا حجاب می پوشد؟چه چیزی باعث شده است که     قیافه ات تغییر کند..

او فرصت را مغتنم شمرد وبه آنها گفت که مسلمان شده است..دوستانش با او به مرکز اسلامی شهر رفتند تا بیشتر با آنجا آشنا شوند.

روزدیگراو به مسجد مرکزاسلامی کالیفورنیا رفت تا نماز عشاءرا آنجا بخواند در آن روزامام جماعت شیخ مشاری راشد العفاسی از کشور کویت به عنوان مهمان آنجا حضور داشت..وقتی او به نمازایستاد تحت تأثیر صدای دلپذیر شیخ وخشوع او قرار گرفت ومانند این بود که چیزی در دلش به جنبش در آمد..بعد از آن در جلسه سخنرانی شیخ طارق سویدان شرکت کرد وبا شنیدن این سخنرانی نه تنها بر ایمان ویقینش افزودبلکه از پیوستن به این دین احساس شادی کرد..

او دوست داشت به هرکجاکه ردپای پیامبر به آنجا نزدیکتر بوده است برود تا بیشتر با این دین احساس نزدیکی کند به خاطر همین  ابتدابه فلسطین مسافرت کرد وبا خانواده ای مسلمان به زندگی پرداخت..از رفتار آنها احساس رضایت می کرد..میریام با آنها غذا می خورد وبا آنها نشست وبرخواست داشت.در فلسطین برای اولین بار درنمازجماعت فجر شرکت کرد.او حتی در مسجد الاقصی نیزنماز گذارد.بعد از فلسطین او به اردن نقل مکان کرد تا بیشتر با مسلمانان آشنا شود.اواحساس می کرد مسلمانان امت واحدی هستند که در هرکجای کره زمین که باشند خصوصیات مشترکی دارند.در اردن او با یک خانواده اردنی به زندگی پرداخت.آنها با او مانند دختر خودشان رفتار می کردند واو احساس می کرد که با خانواده خودش زندگی می کند.در اردن با سومین رکن از ارکان اسلام آشنا شد ودانست که مسلمانان دراین ماه به طورکامل روزه می گیرند.او سپس به کویت نقل مکان کرد ودر آنجا با شیخ سلیمان الشطی استاد علوم اسلامی در دانشگاه آشنا شد وتوسط او زبان عربی را آموخت واورا با زنان در کمیته معرفی دین اسلام آشنا کرد.در کویت او به آموزش زبان عربی وعلوم اداری وتاریخ سیاسی وتجوید پرداخت.برای اولین بار در مسجد کبیرکویت به امامت شیخ مشاری راشد نماز تراویح را به جای آورد.در آن شب شیخ به قرائت سوره مریم پرداخت که او را بسیار تحت تأثیر قرار داد به طوری که تا فجر به گریه پرداخت..چرا گریه نکند درحالی که این سوره سبب اسلام آوردنش شده بود.او نماز را دوست داشت ومشاهده کرد که در کشورهای اسلامی  مردم با خشوعی خاص برعکس آنچه در آمریکا دیده بود به نماز می ایستند.او می دید که اسلام در همه جا موجود است؛در تاکسی ،در خانه ،در خیابان،ودر دانشگاه وکلا ً همه جا او اسلام را باوحدت وروحانیتی خاص می دید.وقتی سیرت پیامبر را مطالعه می کرد زندگی حضرت علی وحضرت فاطمه خیلی او را تحت تأثیر قرار می داد.او عشق وعلاقه ای که بین یک خانواده مسلمان باید وجود داشته باشد را درزندگی مسلمانان می دید.او فهمیده بود که در سرزمین اسلام برای مرد از همه چیزمهمتر حیا وتقوای زن است نه مانند کشورهای غربی که فقط به جمال وظاهر زن توجه می کنند وزن را مانند یک کالای تجاری مورد استفاده قرار می دهند.

اما مادرش

مادر میریام آمریکایی دارای اصلیتی مکزیکی است.او سالها پیش با زنی اردنی به نام ربا آشنا شده بود؛آنها با هم همکار بودندوبارها مشاهده کرده بود که او قبل از اینکه نماز بخواند وضو می گیرد.او همیشه از خود می پرسید چرا ربا با ما فرق دارد؟ برای او سؤال بود که چرا مسیحیان هنگامی که       می خواهند به عبادت بپردازند وضو نمی گیرند..با وجود آن سؤالهایی که درسر داشت اما در آن سالها او آمادگی مسلمان شدن را نداشت ووقتی که دخترش میریام مسلمان شد او نیز تحت تأثیر قرآن وزبان عربی که دخترش یاد گرفته بود مسلمان شد وفهمیدکه قرآن از کتبی که در گذشته خوانده بود شیواتر وبهتر بود.او در قرآن چیزهایی را یافته بود که در کتب گذشته ندیده بود..قرآن توانسته بود درژرفای قلبش وارد شود وبرعقلش مسلط شود بعدها او دربرنامه ای در رادیوی محلی به تبلیغ ومعرفی دین اسلام می پرداخت وبه این طریق او به داعیه ای تبدیل شده بود که از طریق رادیو مردم را به دین اسلام دعوت می کرد.

قبل ازاسلام اسمش ماریا بود که بعد ازمسلمان شدن اسمش را به فاطمه تغییرداد؛ووقتی مسلمان شد آرزوداشت با ربا همان همکارقدیمی اش دیدارکند همان کسی که چشمانش را برای اولین بار به سوی اسلام گشود.او برعکس دخترش در آمریکا وبر سر همان شغل قدیمی اش باقی ماند اما این باربا حجاب کامل اسلامی برسرکارش حاضر می شد..خوشبختانه درمحل کارش به راحتی با این مسأله کنار آمدند ونه تنها به او اجازه می دادند عبادتش را به طور  کامل به جای بیاورد بلکه اتاقی کوچک را برای نماز خواندن او اختصاص داده بودند تا بتواند در آنجا  با آزادی کامل به خواندن نماز وقرآن بپردازد.او در محل کارش نیز از دعوت غافل نبود بلکه درنمازخانه اش ضبط صوتی گذاشته بودتا هرکس که به آنجا وارد  می شد گوش فرادهد ؛وبا توجه به اینکه خود درزمینه آموزش وپرورش فعالیت می کرد دانش آموزانی که به اتاقش واردمی شدند را به نوعی با اسلام آشنا می کرد.وقتی به لندن مسافرت کرد هنگامی که به فرودگاه وارد شد جوانی مسلمان به سویش آمد وبه او گفت:آیا به کمک احتیاج ندارد؟ویا اینکه نمی خواهد نماز بخواند؟او دانست که دین اسلام حدومرز نمی شناسد ودر هرکجای کره زمین که باشند پیروان این دین به کمک همدیگر می شتابند.تنها آرزویی که داشته است وهنوز برآورده نشده است این است که روزی به مکه مکرمه مشرف شود وحجر الأسود را ببوسد.

نظراو در مورد حجاب

به نظر اوحجاب یعنی اینکه بنده با خداوند ادب را رعایت کند.واین باعث شده است تا او با احترام با این مسأله برخورد کند.

اما میریام در این موردعقیده دارد: همانطورکه ما در نماز برای ادب با خداوند حجاب رامی پوشیم پس اولی تر این است که بعد از نماز نیز ادب خودرا با خداوند حفظ کنیم وحجاب را کنار نگذاریم.

ارتباط میریام با مادرش

میریام در کویت رحل اقامت گزید ولی مادرش در واشنگتن باقی ماند اما از طریق اینترنت با هم ارتباط داشتند..ودائما ً فایلهای صوتی دینی را برای همدیگر رد وبدل می کردند تا باعث تقویت ایمانشان شود..

آرزوی میریام در کویت

او دوست داشت سفیر محیط زیست در کویت باشد زیرا از زندگی در کویت خوشش آمده بود واز جانب دیگر او با این کارش به یکی از نکاتی که دین اسلام بر آن تأکید دارد که همانا پاکیزگی است ارتباط پیدا می کرد.

اما پدر

با اینکه از رفتار میریام ومادرش بعد از مسلمان شدنشان با او راضی است اما هنوز در فکر مسلمان شدن نیست با این حال بعضی وقتها از دخترش می خواهد برایش قرآن بخواند..به یاد می آورد هنگامی که میریام برایش سوره ناس را قرائت کردبا اینکه مسلمان نبود وزبان عربی نمی دانست اما اشک از دیدگانش سرازیرگشت .

روزی  اتوبوسی سوارشد که راننده آن اتوبوس اهل اتیوپی ومسلمان بود.او به راننده گفت که دخترش مسلمان شده است؛درآن هنگام راننده از فرط خوشحالی این خبر را به سایرمسافران هم داد.پدر از رفتار این راننده اتیوپیایی متعجب شده بود وبا خود گفت:عجبا بر مسلمانان آنها حتی از اخبار نیک بین همدیگرهم خوشحال می شوند!!او دختر من است ونه دخترآن راننده اما او بیشتر از من از این خبر خوشحال شده است تا من!!

باری این دختر ومادر اسلام آوردند وحجاب نیز پوشیدند وبر اوامر ونواهی این دین حق گردن نهادندزیرا آنها دانسته بودند که دین اسلام همان طریق مستقیم است که خداوند به آن امر کرده است وهرکس این مسیر را بپیماید نجات خواهد یافت. والسلام.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
**میریام در سومین روز از رمضان سال ۱۴۲۹در حادثه ای رانندگی در اردن جان به جان آفرین تسلیم کرد..خداوند او را رحمت کند واو را در فردوس اعلی جای دهد.

ترجمه: شفیق شمس

مقاله پیشنهادی

دلداری به مصیبت‌زدگان (۲)

یکی از پادشاهان، حکیمی از حکمای خود را به زندان انداخت؛ حکیم، برای او نامه‌ای …