بر اساس سرگذشت حاج رشید شای مکتوب

مقدمه:حاج رشید شای اولین مسلمان از قبیله غریامه است که به حج مشرف شده است.او نصرانی متولد شده است ودر آغوش کلیسای پروتستان پرورش یافته است بعدها توانست در کلیسای رب به مقام کشیشی برسد.اوازسال ۱۹۳۸ نماینده کلیسا در استان فیتنگینی بوده است که تا سال ۱۹۹۳ این مقام را حفظ کرده است ودر این سال بوده است که او مسلمان شده است.حاج رشید شای قبل از اسلام آوردنش ازسرسخت ترین دشمنان این دین بوده است ولی لطف خداوند شامل حال او شده است وتوانست از یک کشیش نصرانی به داعیه ای مسلمان تغییر یابد.نکته جالب توجه این است که در روزی که او اسلام آورد تمام پیروان کلیسای او که بالغ برسیصد نفر بودند به دین مبین اسلام گرویدند؛از آن موقع او دست به کارشد وکلیسای خودش که برقطعه ای زمین از خشت خام  بنا شده بود را به مسجد تبدیل می کند؛در این مدت او زحمات زیادی را درشناساندن دین اسلام به افراد قبیله خود داشته است وتوانسته است تعدادزیادی از افراد قبیله اش را به دین اسلام دعوت کند.

“من رشید شای هستم که قبل از مسلمان شدنم به نام جورج شای مکتوب خوانده                می شدم،ودرمدت بالغ برپنجاه سال سمت نمایندگی کلیسارا در منطقه خودمان به عهده داشتم.درمدتی که کشیش بودم اطلاعات کاملی از آیات وسوره ها وداستانهای حضرت عیسی وحواریانش را به( روایت نصاری) را دست آورده ام.من به این نکته پی برده بودم که این کتابی که مسیحیان آن را کتاب مقدس می نامند تقریبا ً بعد ازبه صلیب کشاندن حضرت عیسی(به زعم نصاری) به مدت یکصد سال نوشته شده است.همچنین با مطالعه همین کتاب مقدس متوجه شده بودم که حضرت عیسی رسولی بیش نبوده است،ودرکتاب مقدس هرگزبه این نکته اشاره نشده است که حضرت عیسی به بنای کلیسا دستور داده باشد بلکه طبق دستوراتی که در کتاب مقدس موجود است او عبادتهایش را در عبادتگاههایی می گذرانده است که شبیه به مساجد مسلمانان بوده است.در کتاب مقدس نکته ای عجیب وجود دارد وآن این است که ختنه کردن از عادات مسیحیان نمی باشد وهرکس که ختنه شده باشد نمی تواند در کلیسا وارد شود که مسلم است این از سخنان مسیح علیه السلام نمی باشد بلکه این سخنان بولس می باشد که کتاب مقدس را به رشته تحریر درآورده است،زیرا همانطور که می دانیم حضرت عیسی به ختنه دستور داده است وخود نیز ختنه شده بود.من در طی این سالها متوجه شدم که تنها دینی که به ختنه کردن دستور داده است همان دین اسلام است ونکته جالب این است که درقبیله غریامه پسر را از همان هفته اول تولد ختنه می کنند وکسی غیر مختون در بین ما وجود ندارد؛واین رسمی است که از آبا واجداد به ما رسیده است،به این وسیله می توانیم بفهمیم که دین اصلی اهالی غریامه اسلام بوده است که بعدها توسط مستبشرین به مسیحیت تغییر یافته است؛من وقتی به این نکته واقف شدم درنگ را جائز ندانسته ودرهمان روزشهادتین را ادا کردم که در آن هنگام سیصد نفر از پیروان همان کلیسا به تأسی از من مسلمان شدند ومن آن کلیسا که متعلق به خودم بود ودر زمینم بنا شده بود را به مسجد تبدیل کردم. مسؤلین کلیسا در این مدت بیکارننشستند بلکه سعی کردند مرا تطمیع کنند؛ووقتی نتوانستند به این طریق مرا از ادامه راهم منصرف کنند تمام امتیازاتم را از من سلب کردند که اولین آنها حقوق ماهانه ای بودکه توسط آنها برایم ارسال می شد وهمچنین تمام هدایا ومزایا وماشینی که زیر پایم بود را ازمن سلب کردند که البته با این روش آنها نتوانستند خللی در عقیده توحید من وارد کنند.

****

وقتی مسیحی بودم داستان حضرت ابراهیم وپسرش اسماعیل وخانه ای که آنها بنا کرده بودند را خوانده بودم.من تصورمی کردم که این فقط یک واقعه تاریخی است که در برهه ای از زمان اتفاق افتاده است ودر زمان ما دیگر جایی ندارد.وقتی مسلمان شدم دانستم که حج یکی از ارکان پنج گانه اسلام است ورفتن به حج برای کسی که قادر است واجب است ولی هرگز در فکر من نمی گنجید که روزی بتوانم این فریضه را به جای بیاورم.وقتی خبر رفتنم به حج را شنیدم خیلی هیجان زده شدم.پسران وآشنایان از ترس اینکه من در این سفر بمیرم ویا اینکه نتوانم بازگردم سعی می کردند مرا از این سفر منع کنند اما من مصربودم که به این سفر بروم.متأسفانه یک عقیده خرافی در بین افراد قبیله ما وجود دارد که می گوید هرکس به سفرحج برود دیگر هرگز بازنمی گردد بلکه از انجا مستقیم به آسمان می روداین عقیده باطل باعث شد که همکارم از این سفر امتناع بورزد وبعد از اینکه اسمش برای حج مسجل شده بود او انصراف داد.یادم می آید وقتی عازم سفر حج بودم خانواده ام که مرا بدرقه می کردند به شدت  گریه  می کردند زیرا عقیده داشتند که من زنده از این سفر برنمی گردم..باید بگویم سفر من به حج وبازگشتن به میهن برایم نقطه عطفی به حساب می آید زیرا باعث شد این عقیده خرافی در بین مردم قبیله ما رنگ ببازد.

**** دیار مقدس

هیچگاه برایم متصورنبود که خود را درچنین جایگاه باعظمتی بیابم؛ازدحام جمعیتی که مشاهده کردم را هرگز در عمرم ندیده بودم؛همه به دنبال هدف واحدی به حج آمده بودند،درواقع مکه آنها را از تمام نقاط جهان در یک نقطه جمع کرده بودمن در این سفر فهمیدم که اسلام یک دین جهانی است وفقط مختص اعراب نیست،من معنی الحمدالله رب العالمین که در روز بیش از بیست بار آن را درنمازهایمان تکرار می کنیم را فهمیده ام.

***دعوت وتبلیغ

تا جایی که فرصت داشته ام بعد از اینکه مسلمان شده ام سعی کرده ام به دعوت وارشاد افراد قبیله ام بپردازم وخوشبختانه بعد از سفر حج ایمانم بیش ازپیش افزایش پیدا کرده است ومن با توانی بیشتر به فعالیتهای دعوی می پردازم؛در این راستا من دعوتم  راابتدا از افراد قبیله ام شروع کردم که تا بتوانم آنها را به دین اصلی خودشان که همانا اسلام است ارجاع دهم کارم را بلافاصله بعد از مراجعه از سفر حج دعوتم را شروع کردم که خوشبختانه صدنفر از آنها به دستم مسلمان شدند.کلیسایی که در آن به عبادت می پرداختیم را تعطیل کردم من مانندکسی  شده بودم که قبل از اینکه به حج بروم فقط دردهای جزیی را درمان می کرد اما بعد از اینکه از حج بازگشتم مانند جراحی شده بودم که هرجراحی مشکلی را انجام می دهد وتوانسته بودم با قدرت پا به عرصه اصلاح ودعوت بگذارم.

***تاریخ مسیحیت در این مناطق

دین مسیحیت درحدود صدسال پیش به این مناطق وارد شده است آن هم توسط کسانی که ادعای آزادی آفریقاییان داشتند اما در واقع برای استثمار آفریقاییان وبه بردگی گرفتن آنان پا به این مناطق گذاشته اند؛اما دین اسلام از همان ابتدا توسط تجارمسلمان واعراب  به این مناطق وارد شده است. مسلمانان با اخلاق حمیده ای که داشته اند توانسته اند  دین اسلام را بین مردم این سرزمین منتشر کنند؛مستبشرین مسیحی در همان ابتدا اقدام به ساخت کلیسا در( ممباسا) و(ربای) کردند که اولی را فری تاون ودومی را به نام مؤسس آن دکتر کرافت نام نهادند.آنها اهداف دیگری از ساخت این کلیساها نیز دنبال  می کردند وآن ایجاد مراکزی در کنار این کلیساها بود تا در آنجا بتوانند به تقویت مسیحیت در بین آفریقاییها بپردازند.این امرباعث شد که بیشتر افراد قبیله غریامه به سوی جنگلها پا به فرار بگذارند تا بدین وسیله خود را  از به بردگی گرفته شدن نجات دهند وهمچنین دین خود را حفظ کنند.متأسفانه در این اواخر نقش کلیسا خیلی بیشتر از گذشته شده است در حالی که نقش مسلمانان واعراب فقط به تجارت آن هم در شهرهای بزرگ منحصر شده است؛تمام این عوامل دست به دست داده است تا کم کم هویت اسلامی نسلهای جدید در غبار تاریخ گذشتگان گم شود وفرزندان این قبائل مانند طعمه هایی آسان در دست این مستبشرین قرار گرفتند.علی رغم این حوادث آثاری در فرهنگ این ملت وجود دارد که نشان می دهد در گذشته نه چندان دور دین مردم این دیار اسلام بوده است واین را می توان از روی اسامی که افراد این مناطق دارند دریافت   همچنین می توان دین اسلام را در فرهنگ این مردم  جستجو کرد به عنوان مثال ختنه کردن وهمچنین روش دفن میت وامتناع از خوردن گوشت مردار وگوشتهایی که با نام خدا ذبح نشده باشد خود نشان گر این است که زمانی دین مردم این دیار اسلام بوده است که این مناسک به صورت عادات  نیکو در فرهنگ این مردم باقی مانده است.باید بگویم مردم قبیله ما قابلیت فراوانی برای ورود به دین اسلام دارند واگرمسلمانان باز هم اهتمام بورزند به تبلیغ دین در این مناطق بپردازند ثمره آن را خواهند دید ومشاهده خواهند کرد چگونه در مدت کوتاهی مردم به دین اسلام رغبت نشان خواهند داد.در این منطقه تنها مؤسسه اسلامی که به کارمشغول است کمیته مسلمانان آفریقا است که در این منطقه حضور فعال دارد این درحالی است که باقی سازمانهای اسلامی به کار در شهرهای بزرگ می پردازند وبه مناطق قبائلی وجنگلی اهتمام نمی ورزند.من در این جا این فرصت را مغتنم می شمارم واز تمام مسلمانان جهان وسازمانهای اسلامی در جای جای کره زمین دعوت می کنم تا به تبلیغ وارشاد در نزد قبیله غریامه بپردازند واز نیکوکاران نیز می خواهم تا آستینهای خودرا برای زدودن فقر در این مناطق همچنین به وجود آوردن محیطی برای تعلیم فرزندان مسلمانان وفرستادن داعیه ها به این مناطق برای حمایت کردن آنها از سم پاشی های کلیسا ونجات دادن آنها از جهل ونادانی است.

***درنهایت

امیدوارم روزی فرا برسد که تمام فرزندان قبیله غریامه به آغوش اسلام باز گردند.کما اینکه امیدوارم بتوانم تا آنجا که می توانم به اصلاح اموری بپردازم که درمسیحیت بر ضد آن اصول به تبلیغ می پرداختم؛به نظر من اگر بخواهیم تغییراتی اساسی درعقیده اهالی غریامه به وجود بیاوریم باید حتی الامکان سعی کنیم حتی اگر برای یکبار هم که شده آنها را به سفر حج بفرستیم زیرا در این سفر بسیاری از حقایق آشکار می شود وانسان با اصول عقیده اسلامی بهتر آشنا می شود.                                                         والسلام.

ترجمه: شفیق شمس

مقاله پیشنهادی

دلداری به مصیبت‌زدگان (۲)

یکی از پادشاهان، حکیمی از حکمای خود را به زندان انداخت؛ حکیم، برای او نامه‌ای …