اهمیت فهم سلف صالح و توجه علما به گرد آوری آن (۱)

شامل دو مطلب است:

مطلب اول: اهمیت فهم سلف صالح.

مطلب دوم: توجه علما به گرد آوری آن.

مطلب اول

اهمیت فهم سلف صالح:

می‌دانیم که الله ـ متعال ـ  قرآن کریم را نازل نمود ﴿تِبۡیَٰنٗا لِّکُلِّ شَیۡءٖ﴾ [النحل: ٨٩] «بیان هر امر است» و ﴿تَصۡدِیقَ ٱلَّذِی بَیۡنَ یَدَیۡهِ وَتَفۡصِیلَ کُلِّ شَیۡءٖ﴾ [یوسف: ١١١] «تصدیق کتاب‌هاى پیش از خود و بیان واضح هر چیزى است»، ﴿کِتَٰبٌ أُحۡکِمَتۡ ءَایَٰتُهُۥ ثُمَّ فُصِّلَتۡ مِن لَّدُنۡ حَکِیمٍ خَبِیرٍ﴾ [هود: ١] «کتابى است که آیاتش از جانب فرزانه‏اى آگاه استحکام یافته، آنگاه به وضوح بیان شده است» ﴿بِلِسَانٍ عَرَبِیّٖ مُّبِینٖ﴾ [الشعراء: ١٩۵] «به زبان فصیح عربی» با این وجود خداوند ـ متعال ـ  پیامبرش ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ را با زبان قومش فرستاد ﴿ بِلِسَانِ قَوۡمِهِۦ لِیُبَیِّنَ ﴾ [ابراهیم: ۴] «هیچ رسولى را جز به زبان قومش نفرستادیم تا [پیام خدا را] بر آنان به روشنى بیان کند» و او را مکلف به بیان قرآن کریم نمود. خداوند ـ متعال ـ  می‌فرماید: ﴿وَأَنزَلۡنَآ إِلَیۡکَ ٱلذِّکۡرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیۡهِمۡ وَلَعَلَّهُمۡ یَتَفَکَّرُونَ﴾ [النحل: ۴۴] «بر تو هم قرآن را نازل کردیم تا شریعتى را که براى مردم نازل شده است، به روشنى بر آنان بیان کنى؛ بسا که بیندیشند»

رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ به بهترین شکل این فرمان را اجرا نموده و آنچه از قرآن و حکمت از سوی پروردگارش بر وی نازل شد را بیان نمود. دریافت‌ کنندگان این بیانات یاران گرامی‌اش بودند که خداوند آنها را برای همنشینی با پیامبرش و رساندن و تبلیغ دین پس از وی برگزید و آنان به بهترین شکل از نظر فهم و علم و اعتقاد آن را به اجرا در آورده و امانت را به آیندگان و پیروان نیکشان یعنی تابعین و پیشوایان پس از خود رساندند.

می‌دانیم که نصوص شریعت حکیم به صورت کلی آشکار و قطعی بوده و ابهام و شکی در آن نیست، نه معما و نه طلسم است، با این وجود خداوند ـ متعال ـ  بر اساس حکمتی که خود می‌داند برخی از آیات قرآن را متشابه قرار داده است و می‌فرماید: ﴿ هُوَ ٱلَّذِیٓ أَنزَلَ عَلَیۡکَ ٱلۡکِتَٰبَ مِنۡهُ ءَایَٰتٞ مُّحۡکَمَٰتٌ هُنَّ أُمُّ ٱلۡکِتَٰبِ وَأُخَرُ مُتَشَٰبِهَٰتٞۖ﴾ [ال عمران: ٧]  « اوست که این کتاب را بر تو نازل کرد، بخش [اعظم] آن، آیاتى است صریح و روشن که اصل کتاب است و [بخش] دیگر، آیات متشابه است [که احتمالات مختلفى در معنى و مفهوم آن مى‏رود]»؛ و فرمان داده که به همهٔ قرآن ایمان بیاورید و متشابه را با محکم بسنجید.

از سویی دیگر اختلاف در میان امت یکی از سنت‌های کونی است که راه گریزی از آن نیست  و یکی از بزرگ‌ترین علت‌های آن، اشتباه در فهم نص[۱] و فهم آن بر غیر مراد الله ـ متعال ـ و رسولش ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ است.

بنابراین شایسته است برای فهم این نصوص مراجعه شود به فهم سلف صالح یعنی صحابه و کسانی که پس از آنها قرار دارند زیرا دانش آنها کامل‌تر و استوارتر و آگاهانه‌تر و سالم‌تر است و به همین دلیل بیش از همه حق و دلیل‌هایش، و رد باطل را می‌شناختند[۲]. آنها بیش از دیگران دین الله را اجرا نموده و در راه الله از سرزنش هیچ سرزنشگری نمی‌هراسیدند و مصیبت‌ها آنان را از راه خدا باز نمی‌داشت بلکه هر یک از آنان حقی که علیه خودش بود را به زبان می‌آورد و دربارهٔ محبوب‌ترین افرادش به خاطر دین و ایمانش، سخن می‌گفت.

در اینجا چند ویژگی وجود دارد که رجوع به فهم آنها ، برای شناختِ حقیقتِ معنای نصوص شرعی را ضروری می‌سازد، ویژگی‌هایی که در غیر آنها جمع نشده است و به همین دلیل فهم آنها بر دیگران مقدم است، و از مهمترین این ویژگی‌ها:

۱- سالم بودن منبع دریافتی: آنها با اخلاص تمام و ایمان کامل و تسلیم بودن مطلق، نصوص شرعی را دریافت نموده و به سراغ چیزهای دیگر نمی‌رفتند.

حافظ لالکائی آنان را اینگونه برای ما به تصویر می‌کشد: «اسلام را به صورت مستقیم از او دریافت کرده و قوانینش را مشاهده کرده و احکامش را درک و احساس کردند، بی‌آنکه واسطه یا سفیری میان آنها باشد، آن را آشکارا مشاهده کرده و به صورت شفاهی از وی حفظ نمودند و آنچه در آن بود را تر و تازه گرفته و از زبانش دریافت کردند و باور داشتند که همهٔ اینها حق است و خالصانه در قلبشان نسبت به آن یقین پیدا کردند. این دینی است که ابتدای آن به صورت شفاهی از رسول الله ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ دریافت شد و هیچ شک و شبهه‌ای در آن وارد نشد، سپس افراد مورد اطمینان بی‌هیچ دروغ و تحریفی آن را نقل نمودند، سپس گروه بسیار از گروه بسیارِ دیگر،  و  صفّی از صف دیگر و جماعتی از جماعت دیگر آن را گرفته و دست به دست منتقل شد و آیندگان از گذشتگان گرفتند …»[۳].

شبهه‌ّهای بیرونی با فهم آنها در نیامیخت؛ زیرا هنوز آنچه فهم‌ّهای زلال و پاک آنان را تیره کند، آشکار نشده بود، بلکه پیامبر ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ آنها را از شائبه‌ّهای خارجی حفظ می‌کرد و هنگامی که مشاهده نمود عمر ـ رضی الله عنه ـ بخشی از تورات را در دست دارد به وی فرمود: «ألم آتکم بها بیضاء نقیه ..»[۴] یعنی: مگر [دین] را روشن و پاک برای شما نیاورده‌ام ..؛ و فرمود: «قَدْ تَرَکْتُکُمْ عَلَى الْبَیْضَاءِ، لَیْلُهَا کَنَهَارِهَا، لَا یَزِیغُ عَنْهَا إِلَّا هَالِکٌ»[۵] یعنی: شما را بر راهی روشن رها کردم که شب آن مانند روزش است و هر کس از آن کناره گیرد هلاک می‌شود.

ابن عباس ـ‌ رضی الله عنهما ـ می‌گوید: «کَیْفَ تَسْأَلُونَ أَهْلَ الْکِتَابِ عَنْ شَیْءٍ؟ وَکِتَابُکُمُ الَّذِی أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى نَبِیِّکُمْ ـ صلی الله علیه وسلم ـ  أَحْدَثُ الْأَخْبَارِ بِاللَّهِ مَحْضًا لَمْ یُشَبْ»[۶]. یعنی: چگونه است که دربارهٔ چیزی از اهل کتاب می‌پرسید؟ در حالی که کتاب‌تان که بر پیامبرتان ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ نازل شده جدید‌ترین اخبار خداوندی است و چیزی به آن آمیخته نشده است.

آنها این امر را به صورت کامل اجرا نمودند و هنگامی که مردی از شام کتابی برای  ابن مسعود ـ رضی الله عنه ـ آورد، در آن نگریسته سپس درخواست کرد تشتی که در آن آب است بیاورند و آن کتاب را در آن شست و گفت: «همانا کسانی که پیش از شما بودند با پیروی از کتاب‌های دیگر و رها کردن کتاب خویش ، هلاک شدند»[۷].

کتاب‌هایی که پس از این ترجمه شد فهم مسلمانان را تباه کرده ، شبهات را در خردهایشان کاشت ، دچار شک و عدم یقین شدند ، آنچه برای مردم نازل شده بود را نزدشان مشتبه کرد و هنوز هم قربانیان آن را در عصر حاضر مشاهده می‌کنیم، هنگامی که عرصه باز شده و برخی از دانش آموزان به خواندن و شنیدن مطالب افرادِ به فتنه افتاده، اشتیاق یافتند در نتیجه فهمشان تباه گشته و ایمانشان سست شد، آن هم به نام عدم تعصب و اطلاع یافتن از معلومات دیگران؛ والله المستعان.

 

 

[۱] – شیخ الإسلام یکی از اسباب اختلاف به وجود آمده در امت را چنین بیان می‌کند: «گاهی به خاطر اشتباه در دلیل و نیافتن آن است و گاهی به خاطر عدم شنیدن آن و گاهی به خاطر اشتباه در فهم نص و گاهی نیز به خاطر ترجیح باور نادرست می‌باشد». مقدمه فی أصول التفسیر (ص۵۵). نگا: رفع الملام عن الأئمه الأعلام.

[۲] – درء التعارض (۷/۱۷۹).

[۳] – شرح أصول اعتقاد أهل السنه والجماعه (۱/۲۲-۲۳)

[۴] – امام احمد (۳/۳۸۷) و دارمی (۴۳۵) و ابن أبی عاصم در «السنه» (۵) و بزار (۱۲۴ – کشف الأستار) و بیهقی در شعب الإیمان (۱۷۷) و بغوی در شرح السنه (۱۲۶) از جابر روایت کرده‌اند و در سند این روایت مجالد بن سعید وجود دارد که ضعیف است ولی این روایت دارای شواهدی است که به خاطر آنها شیخ ألبانی در إرواء الغلیل (۱۵۸۹) این روایت را حسن دانسته‌ است.

[۵] – ابن ماجه در سنن، کتاب السنه، باب اتباع الخلفاء الراشدین (۴۳) و امام احمد (۴/۱۲۶) و حاکم (۱/۹۶) از عرباض بن ساریه ـ رضی الله عنه ـ این حدیث را روایت کرده‌اند و ألبانی در السلسله الصحیحه به شماره (۹۳۷) این حدیث را آورده و صحیح دانسته است.

[۶] – این روایت را امام بخاری در صحیح ، کتاب التوحید، باب: قوله تعالی: ﴿کُلَّ یَوۡمٍ هُوَ فِی شَأۡنٖ﴾ [الرحمن: ٢٩]  به شماره (۷۵۲۷) تخریج کرده است.

[۷] – امام دارمی این روایت را در مقدمه ، با: من لم یر کتابه الحدیث. ح: (۴۷۷)، تخریج کرده است.

مقاله پیشنهادی

نشانه‌های مرگ

مرگ انسان با افتادن و شل شدن دو طرف گیج‌گاه، کج شدن بینی، افتادن دست‌ها، …