معرفی کتاب فضائل اعمال

بنا به کتاب فضایل اعمال، ما انسانها همگی عیال و فرزند خداوند هستیم! آیا این گفته درست ‏است؟

کتابی است به نام فضایل اعمال این کتاب چاپ پاکستان است که به زبان فارسی هم ترجمه شده در این کتاب احادیث ضعیف بسیاری وجود دارد که بعضی از احادیث کفر آمیز است مثل نعوذ بالله توسل حضرت آدم (علیه سلام) به حضرت محمد (صلی الله علیه و سلم) و این کتاب به جایی رسیده است که حدیثی را آورده که در این حدیث چنین نوشته است که هر موجودی بر روی زمین است نعوذ بالله اهل و عیال (خانواده و فرزند) خداوند سبحانه و تعالی است تا جایی که اطلاع دارم این کتاب در بیشتر مساجد جنوب ایران خوانده می شود هر روز این کتاب را بعد از اتمام نماز می خوانند این کتاب به وسیله گروه جماعت وارد ایران می شود نظر شما در باره این کتاب چیست و می خواستم بدانم گروه جماعت تبلیغ از نظر شما و علمای دیگر چگونه گروهی هستند؟ جزاکم الله خیراً

الحمدلله،

کتاب “فضائل اعمال” که یکى از کتب منهجى جماعت تبلیغ است، متاسفانه مشتمل بر بسیارى از روایات ضعیف و موضوع و باطل است، درحالیکه براى نشر و تبلیغ دین جایز نیست به روایات ضعیف و موضوع و باطل استدلال کرد، و این قول یعنى ” مردم همه عیال خداوند در زمین هستند” در واقع یکى از این روایات ضعیفى است که مؤلف این کتاب انرا ذکر کرده است، چنانکه متن روایت میکوید:

«الخلق کلهم عیال الله ، فأحبهم إلى الله أنفعهم لعیاله». (رواه الطبرانی فی الکبیر۱۰/۸۶ والاوسط۵/۳۵۶)

یعنی: خلایق، همگی عیال خداوند هستند!پس محبوب ترین ایشان به خدا، سودمندترینشان بر عیال خدا است.

ولى این روایت شدیدا ضعیف است! چنانکه شیخ البانی رحمه الله در “ضعیف جامع الصغیر شماره (۲۹۴۶)” آنرا شدیدا ضعیف بیان کرده است.

چرا که در سند حدیث شخصی بنام “یوسف بن عطیه الصفار” است که او متروک الحدیث (متهم به کذب و دروغگویی) است، و لذا نباید به حدیث ضعیف استدلال کرد.

البته بخش دوم حدیث در حدیث دیگری با  لفظ :« خیر الناس أنفعهم للناس » یعنی:”بهترین مردم، بامنفعترین آنها نسبت به مردم است”، آمده که صحیح است.

و اما چنانکه کسی از مسلمانان بگوید: “ما ایمان داریم به اینکه همگی ما فرزندان خدا هستیم”، قبل از اینکه در مورد چنین شخصی حکم صادر شود باید منظور و مراد او را از این اعتقاد خواست:

۱-  اگر منظور از فرزند معنی مجازی آن در نظر گرفته شود، در اینصورت این حقیقت همه ی مردم است و تمامی مردم محتاج و فقیر الی الله هستند ( زیرا عیال به معنی فقراء نیز است)، و این عبارت در رد بر نصاری؛ کسانی که ادعا دارند مسیح علیه السلام پسر الله است مورد استفاده قرار می گیرد و ایرادی ندارد تا در ابطال عقاید نصاری بدان احتجاج شود!

۲- و اگر منظور آن باشد که مردم همگی فرزندان خداوند هستند؛ همانند آنچه که نصاری گویند که مسیح علیه السلام پسر خداست، در اینصورت این قول کفری بالاتر از کفر نصاری است والعیاذبالله.

۳- و اگر منظور آن باشد که خلایق تمامی فرزندان خدایند حال چه مومن باشند و چه کافر، و منظور او از این عبارات عدم تکفیر یهود و نصاری و بت پرستان باشد، پس این باعث ارتداد و خارج شدن او از اسلام خواهد شد، چرا که هرکس در تکفیر یهود و نصاری شک کندیا مذهب آنها را صحیح بداند به اجماع مسلمین چنین کسی کافر می شود.

۴- و اگر منظور از استدلال به آن حدیث، جواز اطلاق لفظ “برادر” بر یهودی یا نصرانی باشد چون همه عیال خدا هستند، پس این ادعا باطل است، زیرا برادری بین مومنان و کافرین وجود ندارد و اصلا حدیث صحیح نیست و اگر صحیح هم باشد چنین امری از آن برداشت نمی شود.

علاوه بر این لازمست که از بکاربردن چنین الفاظ موهوم حذر شود، چرا که بکاربردن این الفاظ ممکن است انسان را در ممنوعات و منکرات بیاندازد و ظنی در مورد توحید الله تعالی و توحید اسماء و صفاتش ایجاد کند که لایق به او نیست در حالیکه حق خداوند سبحان است که از اموراتی که باعث خدشه وارد ساختن  در ذات پاک او می گردد اجتناب شود ، اللخصوص که این لفظ موهوم را یهود و نصاری در حق الله تعالی بکار می برند؛ چنانکه الله تعالی به نشانه ی ذم آنها چنین از آنها بازگو می فرماید: ( وَقَالَتِ الْیَهُودُ وَالنَّصَارَى نَحْنُ أَبْنَاءاللّه وَأَحِبَّاؤُهُ قُلْ فَلِم یُعَذِّبُکُم بِذُنُوبِکُم بَلْ أَنتُم بَشَرٌ مِّمَّنْ خَلَقَ ) المائده / ۱۸٫

یعنی: یهود و نصارى گفتند: «ما، فرزندان خدا و دوستان (خاصّ) او هستیم.» بگو: «پس چرا شما را در برابر گناهانتان مجازات مى‏کند؟! بلکه شما هم بشرى هستید از مخلوقاتى که خدا آفریده؛

اما متاسفانه یکی از عمده ایرادهایی که بر گروه جماعت تبلیغ وارد است؛ نداشتن علم شرعی نزد مبلغانشان و سهل انگاری و عدم اهتمام به یادگیری عقیده است بگونه ایکه نبود علم به مسائل اعتقادی عملا بسیاری از تلاشهای آنها را بی ثمر می سازد. از طرفی آنان باید به عقیده ی توحیدی توجه بیشتری مبذول دارند و نبایستی در تفهیم عقیده ی توحیدی به مخاطبانشان سهل انگاری کنند چرا که اصل اسلام بر نفی شرک و ندای توحید بود و مسلمانی که موحد نباشد هیچ ارزشی ندارد.

“جماعت تبلیغ” از جمله جماعت های خدمتگذار برای اسلام است، و تلاش این جماعت در جهت دعوت به سوی خداوند انکار نمی شود، اما این جماعت همانند بسیاری از جماعات دیگر در خطا و اشتباهاتی افتاده اند، و ملاحضاتی بر (این جماعت) وجود دارد که بصورت مختصر در زیر خواهد آمد:

۱- عدم اختیار و اتخاذ عقاید اهل سنت و جماعت( به فهم سلف) ، و این امر در عقیده ی برخی از افرادشان واضح و مشخص است و حتی گاها در برخی از رهبرانشان نیز دیده می شود.

۲- عدم اهتمام آنها به (یادگیری)علوم شرعی.

۳-  تأویل آیات قرآن و نقل معانی آنها بگونه ای که مخالف مراد الله تعالی است، از جمله تأویل آنها از آیات جهاد به اینکه مقصود از آن “خروج جهت دعوت” است، و همچنین آیاتی که دارای لفظ “خروج” و مشتقات آنها هستند را چنین تأویل می کنند که به معنی خروج برای دعوت در راه خدا می باشند.

۴- ترتیب (و روشی) که برای خروج (جهت دعوت) مشخص کرده اند به عنوان عبادت قرار داده و بدان متعبد می شوند، به آیات قرآنی استدلال می کنند و مقصود آن آیات را همان ایام و ماه هایی که خود (جهت دعوت) مشخص کرده اند، قرار می دهند. وضعیت آنها به همین امر محدود نشده است بلکه گمراهی بین آنها شایع و منتشر شده است البته با وجود تعدد مناطق و سرزمین ها و اختلاف اشخاص.

۵- افتادن آنها در بعضی از مخالفات شرعی، از جمله مردی را (از بین خود) قرار داده اند که هنگام خروج جماعت برای دعوت به سوی خدا دعا می کند، و موفقیت یا شکست خود را بر صداقت آن دعا کننده و قبول شدن دعایش معلق کرده اند.

۶- انتشار احادیث ضعیف و موضوع بین آنها، در حالیکه این امر شایسته ی کسی نیست که متصدی دعوت به سود خداست.

۷- عدم گفتار از “منکرات” ، چراکه گمان می کنند امر به معروف (نهی از منکرات) را بی نیاز می گرداند و لذا می بینیم که از منکرات شایع شده بین مردم سخنی نمی گویند در حالیکه شعار امت اسلام چنین است: « وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّهٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَأُوْلَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ»آل عمران ۱۰۴ ( باید از میان شما، جمعى دعوت به نیکى، و امر به معروف و نهى از منکر کنند! و آنها همان رستگارانند.) ، پس رستگاران آن کسانی هستند که هم امر به معروف می کنند و هم  نهی از منکر، و فقط یکی از آن دو را سرمشق خود قرار نمی دهند.

۸- بعضی از آنها در تحسین نفس و غرور قرار گرفته اند و توسط آن غیر خود را تحقیر و بی احترامی می کنند حتی بر اهل علم تعدی و جسارت جسته و علما را چنین وصف می کنند که آنها نشسته و خوابیده اند، و گاهی در ریا قرار گرفته، لذا وی را می بینی که چنین می گوید که او از دیار خود خارج شده و مسافرت کرده و دیده و شنیده است و این امر او را در چیزی قرار می دهد که از آنچه ذکر کردیم قابل ستایش نیست.

۹- خروج برای دعوت را از بیشتر  عبادات مانند جهاد و کسب علم را افضل تر قرار داده اند در حالیکه این عبادت از جمله واجبات بوده یا گاها بعضی از آنها بر گروهی از مردم واجب است.

۱۰- جرأت بعضی از آنها بر فتوی دادن و تفسیر آیات قرآن و شرح احادیث و این امر در مورد آنها واضح است که هر یک از آنها مردم را خطاب قرار می دهند و (تفسیر و حدیث) را برای آنها بیان می کنند، و این امر باعث می شود که این افراد بر شرع جرأت پیدا کنند، و کلام او را خالی از بیان حکم یا حدیث یا تفسیر آیتی نیست در حالیکه او در این موارد چیزی نخوانده (و بر آن تسلط ندارد) و یا (تفسیر آیت یا شرح حدیث را) از یکی از علما نشنیده تا از او نقل کند و بعضی از آنها از جمله تازه مسلمانان و هدایت شده گان هستند.

۱۱- تفریط بعضی از آنها در ادای حقوق فرزندان و زن.

و بر همین اساس علمای بزرگوار اسلام خروج با آنها (و داخل شدن به جماعت آنها) را جز برای کسی که قصد دارد تا اشتباهاتشان را اصلاح نماید جایز نمی دانند.

و الته شایسته نیست که ما مردم را از آنها با ساقط کردنشان بطور کلی، دلسرد کنیم بلکه باید خطا و اشتباهات آنها را اصلاح کرده و آنها را نصیحت نماییم تا تلاش آنها تداوم داشته باشد و پیام رسان دین بر وفق کتاب و سنت باشند.

و این فتوای بعضی از علما در مورد “جماعت تبلیغ” است:

۱- شیخ عبد العزیز بن باز رحمه الله می گوید:

نزد جماعت تبلیغ بصیرت در مسائل عقیده وجود ندارد، پس جایز نیست که (جهت دعوت) با آنها خروج کرد (و به جماعت آنها وارد شد) جز برای کسی که صاحب علم و بصیرت و با عقیده ی صحیحی است که اهل سنت و جماعت بر آن قرار دارند، تا از این طریق بتواند آنها را نصیحت و ارشاد کند و در امر خیر همکار آنها شود زیرا آنها در عملشان فعال و قوی هستند اما به علم بیشتری نیاز دارند و همچنین به علمای توحید و سنت احتیاج دارند تا آنها را روشن کنند، خداوند همگی را به فهم در دین و استقامت بر آن توفیق نماید. ‏” مجموع فتاوى الشیخ ابن باز ” ( ۸ / ۳۳۱ ) . ‏

۲- شیخ صالح فوزان حفظه الله می گوید:

خروج در راه خدا آن خروجی نیست که آنها الان از آن تعبیر می کنند بلکه خروج در راه خدا، در حقیقت خروج برای تهاجم و جنگ است اما آنچه که آنها امروزه خروج می نامند در حقیقت بدعتی است که از سلف وارد نشده است. و خروج انسانی که به سوی خدا دعوت می کند مقید به روزهای معینی نیست بلکه هرگاه بر او امکان و مقدر گشت دعوت می کند بدون اینکه مقید به (همراهی با) جماعتی شود یا مقید به (دعوت) برای مدت چهل روز یا کمتر یا بیشتر شود.

و همچنین آنچه که بر یک  داعی واجب است آنست که باید دارای علم باشد و برای انسانی جایز نیست که به سوی الله دعوت می کند اما جاهل باشد، الله تعالی می فرماید:« قُلْ هَذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِیرَهٍ »( بگو: «این راه من است ، و با بصیرت کامل، همه مردم را به سوى خدا دعوت مى‏کنیم)، و این بدین معناست که باید بر اساس علم دعوت کند زیرا بر داعی لازمست آنچه را که به سوی آن دعوت می کند از واجب و مستحب و حرام و مکروه بشناسد و آنچه که مایه ی شرک و معصیت و کفر و فسق و عصیان است را بشناسد و درجات انکار و کیفیت آنها را بداند.

و خروجی که (برای دعوت صورت میگیرد) ولی باعث شود تا او را جهت کسب علم بازدارد امری باطل است، زیرا کسب علم فریضه ای است که جز با آموزش بدست نمی آید و این علم با الهام حاصل نمی شود و این از خرافات صوفیه ی گمراه است، زیرا عمل بدون علم گمراهی است و رسیدن به علم بدون آموزش دیدن وهمی اشتباه است. ( از کتاب ” ثلاث محاضرات فی العلم والدعوه ” ). ‏

والله اعلم

وصلی الله وسلم علی محمد و علی آله و اتباعه الی یوم الدین

سایت جامع فتاوای اهل سنت و جماعت

مقاله پیشنهادی

هرکس که (به عنوان عزاداری) موهایش را بتراشد و با صدا و ناله‌ی بلند بگرید و لباسش را پاره کند، از ما نیست

نسایی و ابوداوود هم از یزید بن اوس روایت کرده‌اند که او گفت: هنگامی که …