دستور گذاشتن ریش و کوتاه نمودن سبیل

امام بخاری در صحیح[۱] خود از ابن عمر -رضی الله عنهما- روایت نموده است که رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- فرموده:

«أنهکوا الشوارب وأعفوا اللحى».

(سبیل‌ها را خوب کوتاه نموده ریش را بلند بگذارید).

 

حضرت ابوهریره -رضی الله عنه- از رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- روایت کرده است که فرمود:

«جزوا الشوارب وأرخوا اللحى وخالفوا المجوس». رواه مسلم[۲].

یعنی سبیل‌ها را قطع نمایید و ریش را بگذارید، به مجوس مخالفت نمایید.

 

حضرت انس -صلى الله علیه وسلم- از رسول خدا -صلى الله علیه وسلم- روایت نموده است که فرمود:

«أحفوا الشوارب وأعفوا اللحى ولا تشبهوا بالیهود». رواه ا‌لطحاوی[۳].

 

سبیل‌ها را قطع نموده، ریش را بگذارید و با یهود مشابهت اختیار ننمایید.

امام نووی[۴] در شرح صحیح مسلم[۵] گفته است، قول ایشان «أرخوا» با همزه و خاء معجمه است و در بیشتر روایت‌ها چنین آمده است و در نزد ابن ماجه «أرجوا» با جیم آمده است اصل آن «أرجئوا» با همزه بوده است و همزه را تخفیفاً حذف نموده‌اند. و در روایت بخاری آمده است: «وفروا اللحى» بنابراین پنج روایت بدست آمد: (أعفوا، وأوفوا، وأرخوا، وأرجوا ووفروا) و معنای همه آنست که ریش به حال خود گذاشته شود و عده‌ای از علماء «وفروا» را به معنای «اکثار» تفسیر نموده‌اند، حافظ در فتح‌الباری[۶] از ابن دقیق[۷] العید چنین نقل نموده است: تفسیر اعفاء به تکثیر از قبیل قرار دادن سبب در مقام مسبب می‌باشد چون حقیقت «اعفاء» همان ترک است و گذاشتن ریش به حال خود مستلزم تکثیر آن می‌باشد.

 

حضرت ابن عمر -رضی الله عنهما- از رسول اکرم -صلى الله علیه وسلم- روایت نموده است که ایشان دستور دادند به قطع نمودن سبیل و گذاشتن ریش. (رواه مسلم)[۸].

این روایات بر آن دلالت دارند که در اسلام دستور به بلند گذاشتن ریش داده شده است و معنای اعفاء که در حدیث آمده است، همان اکثار، کامل گذاشتن، و بلند گذاشتن آن می‌باشد و ظاهر است که امر برای ایجاب می‌آید تا زمانی که مانعی نباشد و در اینجا هیچ مانعی[۹] وجود ندارد. و همچنین اهتمام رسول اکرم -صلى الله علیه وسلم- در طول عمر بر کامل نگهداشتن ریش و همچنین کامل گذاشتن آن از جانب اصحاب کرام رضوان‌الله علیهم اجمعین به گونه‌ای که از هیچ‌کدامشان تراشیدن ریش و یا کوتاه نمودن آن کمتر از مشت روایت نشده است؛ لذا اینها همه، دلایل واضحی‌اند که: گذاشتن ریش واجب می‌باشد.

——————————————————————————–

[۱]. بخاری ۷/۲۰۹ در کتاب اللباس (باب اعفاء اللحیه) و مسلم در صحیح خود ۱/۲۲۲ در کتاب الطهاره (باب فی خصال الفطره) به شماره ۲۵۹ به لفظ: احفرا الشوارب و اعفوا اللحى، و ا بن ابی شیبه در مصنف خود ۸/۳۷۹ در کتاب الادب (باب ما یؤمر به الرجل من اعفاء اللحیه و الاخذ من الشارب، به شماره ۵۴۴).

 

[۲]. مسلم در صحیح خود ۱/۲۲۲-۲۲۳ در کتاب الطهاره (باب خصال الفطره، به شماره ۲۶۰، و احمد در مسند خود ۲/۳۶۵-۳۶۶).

 

[۳]. طحاوی در شرح معانی‌الآثار ۴/۲۳۰ در کتاب الکراهه (باب حلق الشارب) عجلونی در (کشف الخفاء و مزیل الإلباس) ۱/۵۸ گفته است: از آن جمله روایتی است که طحاوی آن را با سند ضعیفی از انس روایت نموده است، چنانچه سیوطی نیز گفته است با لفظ: «أحفوا الشوارب وأعفوا اللحى ولا تشبهوا بالیهود». اما طحاوی ایشان احمدبن سلامه ازدی، مصری، طحاوی، حنفی می‌باشد، ابوجعفر، امام، علامه، حافظ، فقیه، ثقه و قابل اعتماد و شخصیتی بی‌نظیر بود، از تصانیف ایشان می‌توان: «شرح معانی‌الآثار» و «مشکل‌الآثار» را نام برد. در سال ۲۳۷ ه‍ دیده به جهان گشود و در سال ۳۲۱ ه‍ چشم از جهان فرو بست (ر. ک: تذکره الحفاظ علامه ذهبی ۳/۸۸).

 

[۴]. نووی: یحیی بن شرف‌الدین بن حسن حزامی: حورانی، نووی، شافعی، ابوزکریا، محی‌الدین می‌باشد، علامه‌ای در زمینه فقه و حدیث بود ولادت و وفاتش در نوی صورت گرفت، از کتاب‌های ایشان: (المنهاج فی شرح مسلم) و (منهاج‌الطالبین) و (المجموع شرح‌المهذب) و (ریاض الصالحین من کلام سیدالمرسلین) و غیره می‌باشند در سال ۶۳۱ هجری وفات یافت. (ر. ک: الأعلام زرکلی ۸/۱۴۹).

 

[۵]. ۳/۱۵۱ در کتاب الطهاره (باب فی خصال الفطره).

 

[۶]. کتاب اللباس (باب إعفاء اللحیه).

 

[۷]. ابن دقیق العید: محمدبن علی‌بن وهب بن مطیع، ابوالفتح، تقی‌الدین قشیری است که چونان پدر و جدش به ابن دقیق العید شهرت‌یافته است، قاضی، مجتهد و از کبار علماء اصول به شمار می‌رود، از تألیفات ایشان: (احکام‌الاحکام)

 

[۸]. مسلم در صحیح خود ۱/۲۲۲ در کتاب الطهاره (باب خصال الفطره) شماره ۲۵۹ و ترمذی در سنن خود ۴/۴۷۳ در ابواب‌الادب عن رسول‌الله صلى الله علیه وسلم (باب ما جاء فی إعفاء اللحیه) شماره ۲۷۶۴ و گفته است: این حدیث حسن صحیح است.

 

[۹]. کتاب‌های اصول در این زمینه با بسط و تفصیل به سخن پرداخته‌اند که ما در این مقام به بخشی از گفتارهای اهل اصول بسنده می‌کنیم، در «کشف الاسرار فی شرح المنار» علامه نسفی که از اصول احناف است در ۱/۳۷ چنین آمده است: «موجب امر وجوب است نه ندب و استحباب و نه هم توقف ـ چنانکه مذهب عده‌ای می‌باشد ـ در نزد ما حقیقت امر همان وجوب است، پس بر همان حملش می‌کنیم مادامی که قرینه‌ای برخلاف آن نباشد و اگر قرینه یافته شد پس بر حسب مقام بر همان قرینه، امر را حمل خواهیم نمود و در «فواتح الرحموت بشرح مسلم  الثبوت» ۱/۳۷۳ آمده است: مسأله: صیغه افعل نزد جمهور در حقیقت برای وجوب می‌آید نه غیر آن و نزد ابی حاتم برای ندب است و قول شافعی نیز همین است از میان دو قول ایشان، چون قول دیگرشان آنست که این صیغه برای وجوب است». و در «احکام الفصول فی احکام‌الاصول» علامه باجی از اصول مالکیه ۷۹ چنین آمده است: «چون ثابت شد که لفظ افعل به تنهایی بر امر دلالت دارد و نیز ثابت گشت که ایجاب و ندب هر دو در تحت امر داخل می‌گردند، پس مجرد امر بر ایجاب دلالت دارد و در صورتی که به ندب برگردانده می‌شود که قرینه‌ای وجود داشته باشد و قاضی ابومحمد و شیخ ابوتمام از اصحاب ما بر همین قول‌اند و مذهب فقها نیز همین است و دلیل گفته ما، قول خداوند عزوجل می‌باشد: ﴿فَلْیَحْذَرِ الَّذِینَ یُخَالِفُونَ عَنْ أَمْرِهِ أَنْ تُصِیبَهُمْ فِتْنَهٌ أَوْ یُصِیبَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ﴾ (النور: ۶۳).

پس کسی که از امر ایشان خلاف‌ورزی نماید خداوند عزوجل او را به عذاب دردناک وعید داده است و این دلیل واضحی بر وجوب امر ایشان است. دلیل دوم: گفتار خداوند (جل جلاله): ﴿وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ ارْکَعُوا لا یَرْکَعُونَ * وَیْلٌ یَوْمَئِذٍ لِلْمُکَذِّبِینَ﴾ (المرسلات: ۴۸-۴۹). در اینجا هم مذمت آنانی بیان شده است که امر ایشان را اطاعت ننموده‌اند.

دلیل سوم: گفتار خداوند (جل جلاله) برای ابلیس: ﴿مَا مَنَعَکَ أَلاَّ تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ﴾ (الأعراف: ۱۲). در اینجا هم توبیخ عدم امتثال امر می‌باشد. دلیل چهارم: گفتار خداوند(جل جلاله): ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا مَا لَکُمْ إِذَا قِیلَ لَکُمُ انْفِرُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَرَضِیتُمْ بِالْحَیَاهِ الدُّنْیَا مِنَ الْآخِرَهِ فَمَا مَتَاعُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا فِی الْآخِرَهِ إِلاَّ قَلِیلٌ * إِلاَّ تَنْفِرُوا یُعَذِّبْکُمْ عَذَاباً أَلِیماً وَیَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیْرَکُمْ وَلا تَضُرُّوهُ شَیْئاً وَاللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ﴾ (التوبه: ۳۸-۳۹). خداوند(جل جلاله) ایشان را عتاب و توبیخ نموده است به جهت عدم امتثال امر در گفتار و این دلیل است بر آنکه وجوب به گفتار تعلق می‌گیرد نه به قراین و دلیل از جانب احادیث نبوی -صلى الله علیه وسلم- آنست که حضرت رسول اکرم -صلى الله علیه وسلم- هنگامی که حضرت ابوبکر نماز می‌داد، ایشان را آواز داد اما او اجابت ننمود، لذا رسول اکرم -صلى الله علیه وسلم- به ایشان فرمود: چرا هنگامی که تو را آواز دادم اجابت نکردی؟ آیا این گفتار خداوند(جل جلاله) را نشنیده‌ای که فرموده است: ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُمْ﴾ (الأنفال: ۲۴). و توبیخ و عتاب خداوند ایشان را بر عدم اجابت، دلیل آنست که مجرد امر اقتضای وجوب را دارد و دلیل این امر از اجماع اینست که امت در تمامی اعصار در مورد همه عبادات و تحریم محرمات اجماع دارند بر رجوع به قول خداوند(جل جلاله): ﴿وَأَقِیمُوا الصَّلاهَ﴾ (البقره: ۴۳) ﴿وَلا تَقْرَبُوا الزِّنَى﴾ (الاسراء: ۳۲) ﴿وَلا تَأْکُلُوا أَمْوَالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْبَاطِلِ﴾ (البقره: ۱۸۸). پس با این دلیل ثابت گردید که اتفاق‌نظر وجود دارد بر این که ظاهر امر برای وجوب می‌باشد، سپس مصنف بعضی از اشکالات و ایرادات را ذکر نموده، به‌طور کامل از آن پاسخ گفته است. و همین مضمون را بنگرید در المستصفی غزالی ۱/۳ و اصول سرخسی ۱/۱۴ و الاحکام فی اصول الاحکام آمدی ۲/۱۵ و … و اللمع فی اصول الفقه از شیرازی ۴۷-۴۸ و در سایر کتاب‌های اصول.

مقاله پیشنهادی

وقتی کسی عطسه زد، باید بگوید: الحمد لله

«إِذَا عَطَسَ أَحَدُکُمْ فَلْیَقُلْ: الحَمْدُ لِلَّهِ، وَلْیَقُلْ لَهُ أَخُوهُ أَوْ صَاحِبُهُ: یَرْحَمُکَ اللَّهُ، فَإِذَا قَالَ …