خانواده خوش بخت

آدم – علیه السلام – پسر اول را قابیل و پسر دوم را هابیل نهاد. با گذشت زمان و آمدن روزها و شب ها پشت سر هم، به تدریج فرزندان بزرگ می شدند. ابتدا چهاردست و پا و سپس بر روی پاهای خود راه می رفتند. ساق پاها و بازوانشان رشد کرده و قوی شدند. تا این که قابیل و هابیل هر دو توانایی انجام انواع بازی ها و ورزش ها را پیدا کردند. کم کم در مقابل سختی ها و بی رحمی های طبیعت نیرومند شدند و در مقابل حیوانات وحشی و درنده از خود دفاع می کردند و در این هنگام بود که در تأمین نیازمندی های خانواده به بهترین صورت به پدرشان کمک می کردند. بر این خانواده ی کوچک و این اولین اجتماع بشری، فضایی از مهربانی، دوستی و همکاری حکم فرما بود.
هم چنین دختران خردسال نیز به تدریج بزرگ و بزرگ تر می شدند. از طرفی نشانه های ضعف از نظر جسمی (نسبت به پسران) در آنان ظاهر می گشت و از طرف دیگر زیبا و دل ربا می شدند.
در این میان قابیل و هابیل در راضی نگه داشتن آن ها و برآورده کردن نیازهای آن دو با یکدیگر مسابقه می دادند و در حمایت و یاری دادن آنان بیش از پیش به ایشان کوتاهی نمی ورزیدند. قابیل و هابیل به همراه پدر و مادرشان، آدم و حوّا، کار و تلاش می کردند و اصلاً خسته و ناراحت نمی شدند.
محل کار
به دلیل متنوع بودن نیازهای خانواده در زندگی، کار و تلاش جهت برآورده کردن این نیازهای مختلف، متنوع و گوناگون می باشد و از آن جایی که خداوند متعال استعداد و توانایی بسیاری به زمین عطا کرده، با گردش زمین و پیدایش فصل ها، کار روی آن نیز مختلف است. گاهی باید زمین را شخم زد و موقعی دیگر محصول را برداشت کرد. یک زمانی هم باید زمین را شخم زد و موقعی دیگر محصول را برداشت کرد. یک زمانی هم باید آن را به حال خود رها ساخت تا استراحت نموده و مجدداً کسب نیرو و انرژی کند. به همین دلیل قابیل بر روی زمین کار می کرد و باغبانی و کشاورزی می نمود، کار و تلاش می کرد و سپس از میوه های آن برداشت می نمود و نیازهای خود و خانواده اش را از فصلی تا فصل دیگر برآورده می ساخت و این چنین بود که کشت و کار و زراعت را آموخت.
هابیل راه دیگری انتخاب کرد. او دید که شیر و پشم و پوست و گوشت چهارپایان به خوبی نیازهای ضروری زندگی خانواده را برآورده می سازند. به همین دلیل مشغول چوپانی و نگه داری از حیوانات شد و در این راه سخت تلاش می کرد. حیوانات را به چراگاه می برد و از آنان مواظبت می کرد. حیوانات زاد و ولد می کردند، تعدادشان زیاد می شد و فربه و چاق می شدند و خانواده از این نعمت ها بهره مند می شد.
دختری که همزاد و همراه قابیل بود از دختری که به همراه هابیل متولد شده بود، زیباتر بود. با زیاد شدن سن و رشد جسمانی (و رسیدن به سن بلوغ)، آن دختر به هابیل تمایل پیدا کرد و این الهامی بود از طرف خداوند متعال که به آن دختر شده بود و اتفاقاً قابیل نیز به همشیره و همزاد خود متمایل گشت. در این میان آن دختر بیش از پیش به هابیل عشق می ورزید و پیوند محبت و دوستی میان آن ها محکم تر می شد.
به این ترتیب شیطان بذر کینه و حسد را در دل قابیل افشاند، همچنان که در گذشته نیز برای آدم نقشه کشید و باعث اخراج او از بهشت شد و او را در زمین به زحمت انداخت و موجب نافرمانی او از خداوند گشت، امروز نیز طرح و نقشه ای دیگر دارد؛ چون او راضی نخواهد شد که آدم و فرزندانش در آرامش و رضایت زندگی کنند.
مگر شیطان دشمنی همیشگی خود را با آدم فراموش می کند؟ روزی خداوند به او دستور داد که به آدم سجده کند، اما او تکبر کرد و نپذیرفت و هشدار داد که انتقام خواهد گرفت. پس هر گاه فرصت انتقام یافت، تأخیر نکرد. سپس آدم را وسوسه کرد و او را در گودال عصیان و نافرمانی انداخت و نتیجه اش دوری از بهشت بود. امروز نیز از نو آغاز کرده است و نقشه ای جدید دارد؛ چون او فرزند آدم را رها نمی کند، تا با خیال آسوده خدا را اطاعت کند و به این ترتیب کم کم قابیل نسبت به برادرش هابیل شروع به بدزبانی و دشمنی نمود.

مقاله پیشنهادی

با برادرت جدل مکن، با او شوخی مکن و وعده‌ای با او نگذار که خلافش عمل کنی

رسول الله صلی الله علیه وسلم پیروی می‌کند که می‌فرماید: «لَا تُمَارِ أَخَاکَ، وَلَا تُمَازِخْهُ، …