شیماء رضی الله عنها خواهر شیری رسول الله صلی الله علیه وسلم

بسم الرحمن الرحیم

شیماء رضی الله عنها خواهر شیری رسول الله صلی الله علیه وسلم

درجنگ ” حنین ” مسلمانان مردی را گرفته بودند که آن مرد از دشمنان خدا و رسول الله صلی الله علیه وسلم بود.همرته با این مرد زنی به اسم شیماء که می گفت من خواهر شیری رسول الله صلی الله علیه وسلم هستم .مسلمانان حرف او باوذ نداشتند فکر می کردند دروغ می گوید آن مرد ا سیر به نام بجادکه با قریش بر ضد اسلام در غزوه حنین جنگ می کرد بجاد از قبیله بنی سعد که حلیمه سعدیه دایه شیرده رسول الله صلی الله علیه وسلم از آن قبیله بود بجاد کار نادرستی کرده بود که باید به سزایش می رسید به همین خاطر به رسول الله صلی الله علیه وسلم به اصحاب دستور داده فرمودند نگذارید این مرد از دستتان فرار کند مسلملنان در این جنگ به یاری خداوند پیروز شده بودند و بجاد وقومش اسیر گشتند.زنی که می گفت من خواهر شیری رسول الله صلی الله علیه وسلم هستم پیش حضرت آوردند وگفت یا رسول الله من شیماءدختر حارث ومادرحلیمه سعدیه است من خواهر شیری شما هستم هنگامی که مادرم شمارا شیر می دادمن به مادرم  در کارهای خانه کمک می کردم رسول الله صلی الله علیه وسلم مدتها بود که اورا ندیده بود به او  گفتند علامتی  یا نشانی داری که من بفهمم توراست می گویی شیماء به یادش آمد روزی رسول الله صلی الله علیه وسلم بازویش نیس زدند و فوری آستینش را بالا زد و گفت این نشانه هنوز باقی است حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلم تا آن را دید گفتند :بله راست می گویی آن وقت حضرت به شیماء احترام گذاشتند ورداء خود را انداختند شیماء در کنارش نشست رسول الله صلی الله علیه وسلم به شیماء فرمودند اگر دوست داری پیش ما بمان ودر نزد ما محترم هستی واگر دوست نداری بمانی می توانی به قوم برگردی شیماء گفت :به نزد قوم خود برمی گردم شیماء  مسلمان شد و عزم رفتن کرد رسول الله صلی الله علیه وسلم هدیه های فراوانی همراه با او فرستاد شیماء خواهران وبرادرانی داشت به اسم عبدالله وانیسه وحذیفه که همه ازقوم بنوالحارث بودند
شیماءهنگامی که مادرش به رسول الله صلی الله علیه وسلم شیر می داد به مادرش کمک می کرد وبرایش شعر می خواند یعنی سرود برای رسول الله صلی الله علیه وسلم می خواند
این شعر عربی است وترجمه کردم به فارسی   شیماء می گفت :
ای خدای مهربان محمدرا برای ما نگهدار
تا اورا ببینیم وقتی بزرگ  می شود
حتماًوقتی بزرگ شد آقای ما می شود
خدایا اورا از چشم دشمن حسود دور نگه دار
خدایا به لو عزت و کرامت دائم عطا فرما
اما مادر شیماءحلیمه سعدیه مادر شیری  رسول الله صلی الله علیه وسلم بعداً  به خدمت رسول الله آمد در آن موقع رسول الله صلی الله علیه وسلم در محلی به نام “جعرانه” نشسته وبرای اصحاب گوشت تقسیم می کرد حضرت رسول الله صلی الله علیه وسلمدیدند از دور زنی سوار بر الاغ  می آید به استقبال او رفت  واو را گرامی داشت رداء خود را برروی زمین پهن کرده واورا درکنار خود نشاندیکی از اصحاب از آنجا عبور می کرد دید زنی در کنار رسول الله صلی الله علیه وسلم نشسته  اوپرسید این زن کیست رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودنداین مادر شیری من حلیمه سعدیه است

تهیه و ترجمه: أم نبیل

مقاله پیشنهادی

دیشب، خداوند از کار شما خوشحال شد

سلف صالح، بهترین الگو در اکرام مهمان بودند، تا آنجا که خداوند متعال از برخورد …