سبب اصلی ابتلای انسان به کفر و شرک همان غلو در حق بزرگان و صالحان است (۵)

ابن قیم می‎گوید: و این نوع شرک از نوع قبلی بدتر است چون خداوند بسی برتر از آن است که به کسی قسم داده شود و یا به واسطه یکی از آفریده‎هایش خوانده شود و سپس آنها به صدا زدن، عبادت، و طلبِ شفاعت از صاحب قبر، روی آورده و قبر او را بت قرار دادند و آن را با چراغ و پرده‎ها تزیین کردند و آن را طواف می‎کنند و می‎بوسند و به حج آن می‎روند و برای آن حیوانی قربانی می‎کنند، سپس از این فراتر رفته و مردم را به عبادت آن دعوت می‎کنند و عبادت قبرها را عید و مراسم دینی قرار می‎دهند و فکر می‎کنند این کار برای دنیا و آخرت آنها مفیدتر است. و همه‌ی این کارها اموری است که به وضوح روشن است که با آنچه خداوند پیامبرش را به آن فرستاده یعنی توحید مخالف و متضاد است و باید که غیر از خدا کسی دیگر عبادت نشود اگر کسی قبرپرستان را از این کارها باز دارد می‎گویند به اولیا و بزرگان بی‌احترامی کرده و بر این باور است که بزرگان حرمت و جایگاهی ندارند و هر کسی آنها را از شرک باز دارد مشرکین خشمگین می‎شوند و در دل‌هایشان نسبت به او نفرت پیدا می‌شود؛ چنان‎که خداوند متعال می‎فرماید: ﴿وَإِذَا ذُکِرَ ٱللَّهُ وَحۡدَهُ ٱشۡمَأَزَّتۡ قُلُوبُ ٱلَّذِینَ لَا یُؤۡمِنُونَ بِٱلۡأٓخِرَهِۖ وَإِذَا ذُکِرَ ٱلَّذِینَ مِن دُونِهِۦٓ إِذَا هُمۡ یَسۡتَبۡشِرُونَ۴۵﴾ [الزمر: ۴۵]. «و هنگامی که الله به ‌یگانگی یاد می‌شود، دل‌های کسانی که به آخرت ایمان نمی‌آورند، نسبت به توحید می‌گیرد و متنفر می‌شود و چون یادی از معبودان دیگر به میان می‌آید، ناگهان شادمان می‌گردند‏».

این بیماری در وجود بسیاری از جاهلان و فرومایگان و بسیاری از منتسبین به علم و دین سرایت کرده تا جایی که به دشمنی با اهل توحید برخاسته‎اند و مردم را از آنها بر حذر می‎دارند و با مشرکین دوستی می‎کنند، آنها را تعظیم کرده و ادعا می‎کنند که آنها اولیای خدا و یاوران دین خدا و پیامبرش می‎باشند، اما خداوند این باور آنها را رد می‎کند و می‎فرماید:  ﴿وَمَا کَانُوٓاْ أَوۡلِیَآءَهُۥٓۚ إِنۡ أَوۡلِیَآؤُهُۥٓ إِلَّا ٱلۡمُتَّقُونَ وَلَٰکِنَّ أَکۡثَرَهُمۡ لَا یَعۡلَمُونَ﴾ [الأنفال: ۳۴]. «‏و دوستان پروردگار هم نیستند؛ دوستان الله تنها پرهیزکاران هستند؛ ولی بیشترشان نمی­دانند».

می گویم: در این داستان نکاتی هست که مؤلف به آن گوشزد کرده است.

از آن جمله اینکه:

  • هر کسی با دقت به این فصل کتاب و فصل بعدی آن توجه کند به غربت اسلام پی می‎برد و قدرت الهی را در بر دگرگونی دلها مشاهده می‎نماید.

  • اولین شرک روی زمین با شبهه‌ی محبت صالحان پدید آمد.

  • شناخت اولین چیزی که بوسیله‌ی آن دین انبیاء تغییر داده شد و همچنین شناخت علتِ پذیرفتن بدعت‎ها با اینکه شریعت و فطرت آن را رد می‎کند.

  • سبب همه‌ی این امور این است که حق با باطل به هم آمیخته می‎شود، اولی محبت صالحان است و دومی کار افرادی از اهل علم و دین که هدف خیر داشته‌اند اما بعدی‎ها فکر کرده‎اند نیت آنها چیز دیگری بوده است.

  • سرشت انسانی به گونه‎ایست که از جایگاه حق در دلش کاسته می‎شود و باطل در دلش بیشتر جای می‎گیرد.

  • اینها شاهدی است بر آنچه از یکی از سلف نقل شده که بدعت سبب کفر است.[۱]

و شیطان بدعت را از گناه بیشتر دوست دارد، چون از گناه توبه می‎شود اما از بدعت توبه نمی‎شود.[۲]

  • شیطان می‎داند که بدعت در نهایت به کجا می‎انجامد حتی اگر انجام دهنده‌ی آن قصد و نیت خیر و نیکی داشته باشد.

  • باید این قاعده کلی را به یاد داشت و آن این است که در اسلام از غلو نهی شده است و باید سرانجام غلو را دانست.

  • مجاورت قبرها به خاطر انجام عمل صالح زیان بار است.

  • ساختن مجسمه ممنوع است و حکمت از بین بردن آن را بشناسیم.

  • شناخت و اهمیت این قصه با اینکه مردم به شدت از آن غافلند.

  • عجیب تر اینکه مردم این موضوع را در کتاب‎های تفسیر و حدیث می‎خوانند و معنی سخن را می‎دانند، اما باز هم گمان می‎برند که کار قوم نوح بهترین عبادت است و آنچه را که خداوند نهی کرده همان کفر مباح‌کننده‌ی خون و مال می‌باشد.

  • به صراحت بیان شده  که قوم نوح فقط آنها را واسطه و شفاعت کننده قرار می‎دادند.

  • قوم نوح گمان می‎بردند که آن علمایی که تصاویر صالحان را ساخته‎اند، هدفشان واسطه قرار دادن این بزرگان بین مردم و خدا بوده است.

  • زمانی این مجسمه‎ها مورد پرستش قرار گرفتند که علم به فراموشی سپرده شد و این اشاره به اهمیت و جایگاه علم، و زیانِ فقدان آن دارد.

  • علم با از بین رفتن علما از میان می‎رود.

  • مردم به شدّت به رسالت و پیامبران محتاج‎اند و نیازشان به رسالت از نیازشان به آب و غذا شدیدتر است.

  • ردّ بر کسانی که شبهاتی به نام عقلیات برای مقابله با وحی ارائه می‎کنند، چون همین کار مشرکین را به شرک گرفتار ساخت.

  • ضرر تقلید و اینکه چگونه سبب می‎شود تا مقلدان از دایره‌ی اسلام بیرون روند روشن می‌شود.

 گفته‌اش: (و از عمر روایت است که رسول خدا صلی الله علیه و سلم فرمود: «در ستایش من از حد نگذرید چنان‎که نصارا در ستایش عیسی از حد گذشته‎اند، من بنده‌ی خدا هستم، پس بگویید بنده و پیامبر خدا». [امام بخاری و امام مسلم آن را روایت کرده اند][۳].

عمر بن خطاب بن نفیل بن عبدالعزی ابن ریاح بن عبدالله بن قرط بن رزاح بن عدی بن کعب قریشی عدوی، امیر المومنین و افضل صحابه بعد از ابوبکر صدیق رضی الله عنه است، وی ده سال و شش ماه زمام حکومت و خلافت را به دست داشت و دنیا را آکنده و سرشار از عدل و داد نمود و در دوران حکومت ایشان سرزمین کسری و قیصر فتح شد و ایشان در ذی الحجه سال ۲۳ هـ.ق به شهادت رسید.[۴]

گفته‌اش: عمر  رضی الله عنه روایت می‎کند که پیامبر صلی الله علیه و سلم فرمود: «لاتُطرونِی کما أَطرَت النَصَاری ابنَ مریَمَ» ابوالسعادات[۵] می‏گوید: اطراء یعنی تجاوز بیش از حد در مدح و دروغ در مورد آن. دیگران گفته‏اند: اطراء یعنی مرا به باطل مدح نکنید یعنی در مدح من از حد تجاوز نکنید.[۶]

گفته‌اش: (إنما أنا عبد فقولوا عبدالله ورسوله) در ستایش من افراط نکنید و از حد فراتر نروید چنان‎که نصارا در مدح و ستایش عیسی از حد فراتر رفته‎اند و او را خدا قرار داده‎اند، من بنده خدا هستم پس مرا بنده بنامید چنان‎که پروردگارم مرا بنده نامیده است پس بگویید بنده خدا و پیامبرش.

اما قبرپرستان با فرمان پیامبر مخالفت کرده و آنچه را که ایشان نهی کرده مرتکب شده‎اند و گمان می‎برند که اگر پیامبر صلی الله علیه و سلم بنده و پیامبر خدا گفته شود و به فریاد خوانده نشود و از او طلب کمک نشود و برای او نذر و قربانی نشود و حجره‎اش مورد طواف قرار نگیرد و گفته شود که او غیب نمی‎داند و اختیاری ندارد، این چیزها یعنی کاستن از جایگاه ایشان، از این‎رو آنها پیامبر را بالاتر از جایگاهش قرار داده‎اند و در مورد ایشان ادعایی می‎کنند که نصاری در مورد عیسی کرده‎اند، یا آنچه در مورد پیامبر صلی الله علیه و سلم می‎گویند به آنچه نصاری در مورد عیسی می‎گویند نزدیک است، از این‎رو از پیامبر صلی الله علیه و سلم طلب آمرزش گناهان می‎کنند و او را برای حل مشکلات صدا می‎زنند.

 

[۱]– امام بربهاری در شرح السنه ص۵۵ با بیان خطر همنشینی با بدعت گذاران می‎گوید: «صاحب بدعت همنشین خود را گمراه می‎کند تا اینکه او را به کفر می‎رساند». و ابو نعیم در الحلیه ۱۰/۲۲۹ و بیهقی در شعب الایمان، ش۷۲۲۳ از أبی حفص عمرو بن سلمه الزاهد روایت می‎کند که گفت: گناهان طلیعه و پیام‎آور  کفر هستند همان‎طور که تب پیام‎آور مرگ است. این روایت به پیامبر صلی الله علیه و سلم نسبت داده شده، اما اساسی ندارد.

[۲]– علی بن جعد در مسندش ۱۸۰۹ و ابونعیم در حلیه الولیاء ۷/۲۶ و لالکائی در شرح اصول الاعتقاد ۲۳۸ و هروی در ذم الکلام ۹۱۴ که اسنادش صحیح است.

[۳]– صحیح بخاری ش۶۸۳۰، ۳۴۴۵ و صحیح مسلم۱۶۹۱ که در اصل آن جمله «لاتطرونی» نیست.

[۴]– شرح حال ایشان را در الإصابه فی تمییز أسماء الصحابه ۴/۵۸۸ ملاحظه کنید.

[۵]– النهایه فی غریب الحدیث و الأثر ۳/۱۲۳٫

[۶]– نگا: النهایه فی غریب الحدیث، ابن جوزی ۱/۳۰ عمده القاری عینی ۱۶/۳۷٫

مقاله پیشنهادی

نشانه‌های مرگ

مرگ انسان با افتادن و شل شدن دو طرف گیج‌گاه، کج شدن بینی، افتادن دست‌ها، …