|
مطلبی که می خوانید نگاهی است اجمالی به کتاب جنجالی محمد تیجانی سماوی تحت عنوان "ثم اهتدیت". در این مطلب بیشتر به منهج و روش کلی تیجانی در کتابش پرداخته ام و آن را با ذکر مثالهایی روشن ساختهام. لازم به یادآوری است که برای فهم بهتر این مطلب، باید کتاب را ابتدا مطالعه نمود. امیدوارم خداوند این پژوهش را در میزان حسنات این بنده گنهکارش قرار داده و او را در روز حساب با گروه رستگاران، محشور نماید.
موضوع کتاب آنگاه هدایت شدم درباره چگونگی تحول و تغییر شخصی بنام محمد تیجانی سماوی از مذهب اهل سنت به مذهب تشیع است. نویسنده ادعا می کند که از علمای اهل سنت و محققین شناخته شده آنان بوده و سپس با تحقیق در مذهب تشیع متوجه حقانیت آنان گردیده و به مذهب اهل بیت گرویده است. در کتاب، ابتدا شرح حال نویسنده را قبل از تشیع می خوانیم و سپس سیر تحول و تغییر او به مذهب تشیع توسط خود او توضیح داده می شود. در مورد علل اقتناع او به مذهب تشیع و اختلافات دو مذهب توضیحاتی داده شده و اغلب مناقشات و مسائل اصلی مورد اختلاف بین شیعه و سنی بررسی شده است. نویسنده در بخشهای مختلفی از کتاب بر منصف بودن و بی طرفی خود در بحث تاکید می کند و همه را به تبعیت از چنین روشی دعوت می نماید. در ادامه خواهیم دید میزان التزام او به چنین روشی در چه حدی است.
این مطلب در پنج بخش شامل:
1- عدم صداقت تیجانی در نقل از کتب و مستندات
2- قدرت و توان علمی تیجانی در زمینه علوم شرعی
3- واقعیت مذهب تیجانی
4- شیوه نقل داستان توسط تیجانی
5- لطیفه هایی از آنگاه هدایت شدم
تفکیک شده و در هر بخش با ذکر مثال هایی به تشریح موضوع پرداخته شده است:
1. عدم صداقت تیجانی در نقل از کتب و مستندات
اولین نکته ای که می توان برای درک ارزش و پایه علمی این کتاب به آن اشاره کرد، صداقت مولف در نقل از کتب و مستندات است. بدیهی است اولین اصل یک تحقیق منصفانه، علمی و با پایه آکادمیک، صادق بودن و امانتداری در نقل مطلب از دیگر کتب است. نگاهی به کتاب تیجانی نشان می دهد که چنین قاعده ای در کتاب او بسیار کم ارزش است و مولف مطالب و جملات متعددی را نقل کرده و به کتب یا اشخاصی نسبت داده است، در حالی که چنین مطلبی در کتب مذکور وجود خارجی ندارد. به بیان ساده تر، در این موارد تیجانی به سادگی دروغ می گوید. حالت دیگری که در کتاب تیجانی بسیار به چشم می خورد، تحریف و یا تدلیس است. این روش در کتاب او بسیار فراوان است، اعم از تحریف جملات نویسندگان دیگر، نقل احادیث یا گفته هایی از دیگران در حالی که نویسنده کتاب خود آن را نقل کرده و سپس رد کرده است، احتجاج به احادیث یا روایاتی که علمای اهل سنت همه آن را بی اساس و دروغ می دانند با ادعای قبول اهل سنت، و نظایر آن. ذکر مثالهایی باعث وضوح بیشتر این مسئله خواهد گردید:
أ. در چاپهای اولیه این کتاب، در صفحه 75 نسخه عربی و در صفحه 59 نسخه فارسی، تیجانی حدیثی را از رسول الله صلی الله علیه و سلم نقل میکند و در حاشیه آن را به صحیح بخاری نسبت می دهد(مثلا چاپ مؤسسه فجر لندن، 1991 – نسخه عربي) با این متن:
"إبحث عن العلم حتی یقال عنک مجنونا؛ آن قدر در جستجوی علم باش تا تو را مجنون خوانند"
در نسخه های جدید و نسخه های الکترونیکی موجود در اینترنت، این حاشیه حذف شده است. جالب توجه است که این حدیث نه تنها در صحیح بخاری، بلکه در هیچکدام از کتب معتبر و مشهور اهل سنت روایت نشده و مشخص نیست منبع آن کجاست. محققینی که در جواب تیجانی کتاب تالیف کرده اند، همه تصریح کرده اند که این حدیث را در هیچ کتابی نیافته اند. نکته جالب تر اینکه تیجانی این حدیث را با قطعیت و جزم ذکر می کند و از اصول شناخته شده یک تحقیق علمی است که وقتی مولف، جمله ای را با قاطعیت و بدون تشکیک و تردید ذکر می کند، به نوعی آن را تصحیح می نماید. حتی با گذر از دروغ آشکار تیجانی در حاشیه (نسبت دادن این حدیث به بخاری)، ذکر این حدیث به این شکل در کتاب، عجیب و نشانه بی توجهی و عدم رعایت امانت است.
ب. در صفحه 134 نسخه عربی کتاب، و صفحه 101 نسخه فارسی، تیجانی گفته ای از ابوبکر نقل می کند که اینگونه آغاز می شود:
"هنگامی که ابوبکر به پرنده ای بر فراز درختی می نگریست چنین گفت: خوشا به حال تو ای پرنده..."
و آن را در حاشیه به تاریخ طبری، ریاض النضرة، کنز العمال و منهاج السنة نسبت داده است. این روایت که اسناد آن واهی است و بی اصل و اساس، در 3 کتاب تاریخ طبری، منهاج السنة و ریاض النضرة وجود ندارد! لازم به یادآوری است که این روایت در برخی کتب اهل سنت روایت شده و با وجود ضعف شدید، وجود آن در برخی کتب اهل سنت قابل انکار نیست، اما 3 کتاب ارائه شده هیچکدام چنین روایتی را ذکر نکرده اند.
ج. در صفحه 28 عربی و فارسی، مولف پس از بیان قصه آشناییش با یک شیعه، به او می گوید که شیعیان علی را می پرستند و معتقدند که جبرئیل در رساندن امانت الهی کوتاهی کرده وبجای علی، رسالت را به محمد صلی الله علیه وسلم تفویض کرده است. در پاسخ مخاطب شیعه او که می پرسد این ادعاها را از کجا نقل می کند، تیجانی این مطالب را به کتاب فجر الاسلام و ضحی الاسلام و ظهرالاسلام احمد امین نسبت می دهد. این ادعا دروغ محض است! احمد امین در هیچکدام از کتب خود چنین اعتقاداتی را به شیعه نسبت نداده است. ضمن اینکه احمد امین از محققین مستقل و با طرز فکری جدا از مذهب اهل سنت است و علمای اهل سنت انتقادات بسیاری متوجه او نموده اند و او را به عنوان یک متخصص علوم دینی قبول ندارند.
د. در صفحه 114 نسخه عربی و 91 فارسی، تیجانی آیه 144 سوره آل عمران را نقل می کند، و سپس از آیه نتیجه گیری می کند. ترجمه کامل آیه از سایت شهید آوینی(متعلق به شیعه) چنین است:
"محمد صلی الله علیه و سلم فقط فرستاده خداست؛ و پيش از او، فرستادگان ديگرى نيز بودند؛ آيا اگر او بميرد و يا كشته شود، شما به عقب برمىگرديد؟ (و اسلام را رها كرده به دوران جاهليت و كفر بازگشت خواهيد نمود؟) و هر كس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضررى نمىزند؛ و خداوند بزودى شاكران (و استقامتكنندگان) را پاداش خواهد داد. "
تیجانی ادعا می کند که آیه " نصی صریح و جلی است دال بر اینکه اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم از دین اسلام بازخواهند گشت و مرتد می شوند" و جالب تر اینکه محمدجواد مهری مترجم کتاب به زبان فارسی، تیجانی را یاری می دهد و برای اثبات ادعای تیجانی آیه را چنین ترجمه می کند:
"و محمد نیست جز فرستاده ای از سوی خدا، که پیش از او نیز فرستادگانی درگذشته اند، پس اگر او نیز از دنیا برود و یا کشته شود، شما عقب گرد می کنید (و به جاهلیت خویش بازمی گردید)... .
ملاحظه می شود که برای قانع ساختن خواننده، تیجانی چگونه در تفسیر آیه دروغ می گوید، و مترجم نیز او را در این دروغ گویی کاملا یاری داده، و ترجمه آیه را تحریف می کند و دروغ می گوید تا ادعای تیجانی ثابت شود. هر چند می توان درباره تیجانی ادعا کرد که این فقط تفسیر او از آیه است و نه تحریف معنای آیه، اما دروغ فاحش و غیر قابل باور مترجم کتاب در تحریف معنای آیه ای از قرآن به تنهایی می تواند نشان دهنده ارزش کتاب تیجانی و ناشران آن در ایران و دیگر نقاط جهان باشد. وقتی این افراد به کتاب خداوند رحم نمی کنند، چگونه می توان توقع داشت در برخوردشان با کتب تاریخ و حدیث اهل سنت، منصف باشند؟!
ه. در صفحه 69 نسخه فارسی و 88 عربی، تیجانی بزرگترین دروغ خود را تحویل خوانندگان می دهد و با تعریف قاعده ای که در هیچ کجای کتابش به آن پایبند نیست تلاش می کند خوانندگان را به ساده ترین شکل فریب دهد. این قاعده عبارت است از:
"با خود پیمان بستم حال که در این بحث طولانی و دشوار وارد می شوم، احادیث صحیحی که مورد اتفاق شیعه و سنی است مدرک قطعی قرار دهم، و احادیثی که یک فرقه منهای فرقه دیگر به آن اعتماد کرده کنار بگذارم."
ادامه این بخش، ذکر مثالهایی است متعدد در بیان عدم پایبندی تیجانی به این اصل و اصرار او بر دروغ گفتن و عدم صداقت.
و. در صفحه 72 نسخه فارسی تیجانی حدیث موسوم به سفینه را از مستدرک حاکم نقل می کند، در حالی که در همان صفحه مجددا تاکید می کند که در این پژوهش به روایات و احادیث مورد اعتماد هر دو گروه استناد کرده است. حدیث سفینه در مستدرک حاکم روایت شده، و تیجانی نیز در پاورقی همین مصدر را ذکر می کند. این کتاب توسط امام ذهبی مورد بررسی قرار گرفته و صحت و سقم احادیث آن تعیین شده است، و نام آن تلخیص المستدرک است. تیجانی در پاورقی نام این کتاب را نیز ذکر می کند، و هر چند به این مصدر نیز مراجعه کرده است، اما حکم امام ذهبی بر این حدیث را کتمان می کند، تا خواننده را فریب دهد. ذهبی پس از ذکر این حدیث در تلخیص المستدرک می گوید:
"مفضل بن صالح واه؛ یعنی:مفضل بن صالح -راوی حدیث- واه است"
"واه" به معنای بی ارزش و ضعیف و لفظی شدید در جرح یک راوی است. در مجموع این حدیث نزد اهل سنت، ضعیف و بی ارزش است و تیجانی با وجود اطلاع از این مسئله برای رسیدن به هدف خود، خواننده را فریب داده است.
ز. در صفحه 45 نسخه عربی و 39 فارسی، تیجانی از دوست شیعه خود در تفسیر آیه 56 احزاب اینگونه نقل می کند:
"مفسرین شیعه و سنی متفق القولند که اصحابی که این آیه درباره آنان نازل شد پیش رسول الله صلی الله علیه و سلم آمدند و گفتند: یا رسول الله! فهمیدیم که چگونه بر تو سلام کنیم، اما ندانستیم چگونه بر تو صلوات بفرستیم، حضرت فرمود: بگوئید: اللهم صل على محمد وآل محمد كما صليت على إبراهيم وآل إبراهيم في العالمين إنك حميد مجيد و بر من صلوات ناقص نفرستید. پرسیدند: صلوات ناقص چگونه است؟ فرمود: این که بگویید اللهم صل علی محمد و سپس سکوت کنید... ."
قسمت آخر روایت "و بر من صلوات ناقص نفرستید. پرسیدند: صلوات ناقص چگونه است؟ فرمود: این که بگویید اللهم صل علی محمد و سپس سکوت کنید... ." دروغ محض است، و نه تنها مفسرین سنی بر آن "متفق القول" نیستند، بلکه در هیچکدام از کتب مشهور تفسیر اهل سنت چنین چیزی ذکر نشده است!
ح. در صفحه 161 نسخه عربی و 123 نسخه فارسی، تیجانی حدیث غدیر را ذکر کرده و ادعا می کند که به اجماع شیعه و سنی پس از خطبه رسول الله صلی الله علیه و سلم ابوبکر و عمر به علی (رضی الله عنهم) تبریک گفته اند. این ادعا نیز دروغی بیش نیست. غیر از جمله "من کنت مولاه فهذا علی مولاه" هیچ جمله دیگری از آنچه شیعه ادعا می کند و در این کتاب ذکر شده است صحیح نیست و همه ضعیف یا موضوع است. تبریک ابوبکر و عمر به علی نیز تنها از طریق علی بن زید بن جدعان روایت شده که ضعیف است و به روایت او استشهاد نمی شود.
ط. در صفحه 121 نسخه عربی در بخش نظر رسول الله صلی الله علیه و سلم درباره اصحاب، تحت عنوان حدیث اتباع یهود و نصاری، تیجانی ادعا می کند که رسول الله صلی الله علیه و سلم کسانی که از پیوستن به لشکر اسامه تخلف کرده اند را لعنت کرده است. این نیز دروغی بیش نیست و با هیچ سند صحیحی روایت نشده است، و متخصصین اهل سنت هرگز چنین ادعایی را نپذیرفته اند و تیجانی هم در این زمینه مدرکی ارائه نکرده است. لازم به ذکر است، این بخش بصورت کامل از نسخه فارسی حذف شده است، این که نسخه فارسی مختصر شده است یا بدون اطلاع تیجانی در آن تحریف و تغییر صورت گرفته، مسئله ای است که مترجم کتاب باید پاسخ دهد.
ی. در صفحه 128 عربی و 97 فارسی، تیجانی از صحیح مسلم نقل می کند که معاویه، امرا و خطبای عالم اسلامی را مامور کرده بود به لعن علی ابن ابی طالب بر منابر و چون برخی از صحابه طاقت چنین امری را نداشتند به او اعتراض کردند و او نیز آنان را به قتل رساند. این ادعا هم دروغی بیش نیست و تیجانی حدیث مسلم را تحریف کرده است. تنها حدیثی که در صحیح مسلم گوشه ای از ادعای تیجانی را در خود دارد، حدیثی است که در آن معاویه از سعد بن أبی وقاص (رضی الله عنهما) می پرسد: چرا به علی توهین نمی کنی؟ و او در پاسخ، سه فضیلت از فضائل علی را ذکر می کند. در آن حدیث هم هیچ اشاره ای به لعن علی بر منابر و یا قتل صحابه توسط معاویه و نظایر آن نشده است، و این ادعا به شکل کلی آن دروغی بیش نیست و اهل سنت هرگز صحت آن را نپذیرفته اند.
ک. در صفحه 139 نسخه عربی و 107 فارسی، تیجانی ادعا می کند که ام المومنین عایشه رضی الله عنها در مورد عثمان گفته است: "پیر نادان را بکشید که کافر شده است". این روایت نیز کذب و دروغین است. این بار تیجانی در ذکر منبع دروغی نگفته است، اما این روایت فقط از طریق سیف بن عمر روایت شده است و او کذابی مشهور است که برخی از ائمه حدیث او را به زندقه و کفر متهم کرده اند! و بخاطر داریم که تیجانی ادعا می کند فقط احادیث و روایات مورد اتفاق شیعه و سنی را مورد اعتماد قرار خواهد داد!
ل. در صفحه 141 نسخه عربی و 108 فارسی، تیجانی ادعا می کند که ام المومنین عائشه رضی الله عنها هنگام شنیدن خبر شهادت علی بن أبی طالب رضی الله عنه سجده شکر بجا آورده است، و این روایت را در حاشیه به "طبری و ابن أثیر والفتنة الکبری و تمامی مورخینی که حوادث سال 40 هجری را نگاشته اند" نسبت می دهد. این روایت نه در تاریخ طبری، نه تاریخ ابن اثیر و نه در هیچکدام از دیگر کتب مشهور تاریخ ذکر نشده است، و دروغی بیش نیست!
م. در صفحه 172 نسخه عربی و 132 فارسی، تیجانی حدیث "انا مدینة العلم و علی بابها" را ذکر کرده و آن را برای ذکر برتری علی بن ابی طالب رضی الله عنه بکار می گیرد. تیجانی این حدیث را به مستدرک حاکم و تاریخ ابن کثیر نسبت می دهد، در حالی که در تلخیص المستدرک امام ذهبی، درباره این حدیث گفته شده است: موضوع! و در البدایة و النهایة ابن کثیر نیز این حدیث و نظایر آن ذکر شده و ابن کثیر توضیح داده است که این حدیث و مشابهات آن همه منکر و یا موضوع هستند! و به اجمال، این حدیث، موضوع است و بسیاری از ائمه و بزرگان اهل سنت حکم به وضع و دروغین بودن آن داده اند.
2. قدرت و توان علمی تیجانی در زمینه علوم شرعی
نکته دومی که باید در کتاب تیجانی مورد توجه قرار گیرد، قدرت علمی و توان او در زمینه علوم شرعی و اطلاعات او درباره مذهب اهل سنت است. در ابتدا لازم است به این نکته اشاره شود که تیجانی در این کتاب خود(و در سه کتابی که پس از این کتاب نگاشته شده) بارها به مدح و ثنای خویش پرداخته و درباره تسلط و استعداد و تواناییهایش داد سخن می دهد، و خود را در مواردی از بزرگان علمای اهل سنت(قبل از تشیع) قلمداد می کند. طبعا تعریف از خود و مدح و ثنای خود، روشی است مذموم که نه تنها قرآن و حدیث، بلکه عقل و فطرت هر انسان منصفی آن را رد می کند، و وقتی کسی مرتبا از خود تعریف می کند، در واقع شخصیت خود را زیر سوال می برد و جهل و بی اطلاعی و تکبر خود را عیان می کند. ابتدا به نمونه هایی از تعریف و مدح و ثنای تیجانی از خود اشاره کرده و سپس تسلط علمی و اطلاعات او را از خلال مطالب کتابش بررسی می کنم:
أ. در بخش "گذری کوتاه بر زندگیم" در ابتدای کتاب، تیجانی به وصف موفقیتهای خود می پردازد و سپس ادعا می کند که نیروی درونی خارق العاده ای همیشه او را بسوی حق کشانده و از تبعیت از باطل بازداشته است، و هرگاه احساس ضعف می کند او را به والاترین درجات روحی می رساند! سپس ادعا می کند که همواره مورد عنایت خداوند بوده و در میان برادرانش "شخصیتی استثنایی از نظر ادب و اخلاق و پاکدامنی" داشته است!
ب. در صفحه 26 نسخه فارسی، تیجانی پس از اختصاص دادن چند صفحه به تعریف از تواناییها، استعدادها، معروفیت و توان علمی خود، ادعا می کند که علمای ازهر بر علم و دانش او گواهی داده اند و یکی از آنان به او گفته است که: "تو باید در اینجا، در ازهر باشی"! در ادامه با بررسی اطلاعات او نشان خواهیم داد که این ادعا چقدر به صحت نزدیک است!
اگر به مطالب مبحث قبل بازگردیم، بوضوح می توان دید که تیجانی از لحاظ قدرت و تسلط علمی در سطحی نازل قرار دارد، چرا که عدم صداقت و ناتوانی در استشهاد به منابع و مصادر، و تحریف و تقطیع و دروغ در استدلال، خود نشان از بی سوادی و بی اطلاعی شخص دارد، اما اکنون به نمونه های جالبتری درباره توان علمی تیجانی اشاره می کنم:
أ. در صفحه 70 نسخه فارسی در ابتدای بخش "در ژرفای پژوهش" تیجانی ادعا می کند:
"در این زمینه کتابهایی مانند أسد الغابة فی تمییز الصحابة و الإصابة فی معرفة الصحابة و میزان الإعتدال و دیگر کتابهایی که از نظر اهل سنت، بیوگرافی اصحاب را مورد نقد و بررسی قرار می دهند مورد تالیف و نگارش قرار دارند."
تیجانی که ادعا می کند جایش در ازهر خالی بوده است، در اینجا سه کتاب را در بررسی شرح حال اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم نام می برد، که نام دو کتاب را با هم مخلوط کرده و هر دو را به اشتباه ذکر کرده است و کتاب سوم هیچ ربطی به زندگی اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم ندارد! نام دو کتاب اول اینگونه است: الإصابة فی تمییز الصحابة (تالیف ابن حجر عسقلانی)، و أسد الغابة فی معرفة الصحابة (تالیف ابن اثیر)، و کتاب سوم (میزان الإعتدال امام ذهبی) درباره راویان ضعیف تالیف شده و حتی نام یک صحابی نیز در آن ذکر نشده است!
ب. در صفحه 34 نسخه فارسی، دوست شیعه تیجانی از او می پرسد: آیا از تاریخ اسلام هم چیزی می دانی؟ تیجانی در پاسخ می گوید: آری، و سپس توضیح می دهد:
"اما در حقیقت از تاریخ اسلام نه کم می دانستم و نه زیاد، زیرا معلمان و استادان همواره ما را از خواندن تاریخ منع می کردند، و ادعا می کردند که این تاریخ سیاه، تاریکی است و هیچ فایده ای در خواندنش نیست."
هر چند تیجانی در اینجا تلاش می کند که چهره استادان و مراکز علمی اهل سنت را با این دروغها تخریب کند، و ادعا کند که در نزد اهل سنت، تاریخ اسلام ارزشی نداشته و مطالعه آن توسط اساتید منع می شود، اما اعتراف خود او به این که از تاریخ اسلام نه کم می دانسته و نه زیاد جالب توجه است! ضمن اینکه چنین ادعایی نشان از بی اطلاعی تیجانی از مذهب اهل سنت و یا تعمد او در دروغ بستن بر آنان دارد (و طبعا با روشی که از او در ارائه منابع دیدیم چنین فرضی عجیب نیست). از قرون اولیه اسلامی تاکنون مورخین بسیاری در میان اهل سنت ظهور کرده و کتب متعدد و مفصلی در تاریخ نگاشته اند، و حتی در همین دوران معاصر نیز محققین و مورخینی مشهور به تصحیح و بررسی و پالایش تاریخ پرداخته اند، که از معروفترین آنان می توان دکتر علی محمد الصلابی و دکتر اکرم ضیاء العمری را نام برد. در نتیجه ادعای تیجانی در مورد مهجور بودن تاریخ در دانشگاههای اهل سنت، دروغی بیش نیست.
ج. در بخش "دیدار با علما" (صفحات 43 تا 45) تیجانی قصه گفتگو با چند کودک شیعه مذهب را نقل می کند، و از عجز و ناتوانی خود در مقابل استدلالهای آنان سخن می گوید. تنها مطالعه همین مناقشه و استدلالهای دو طرف کافی است تا خواننده آگاه بداند که تیجانی نه تنها عالمی از مذهب اهل سنت نبوده است، بلکه فردی بی سواد و بی اطلاع از این مذهب بوده و حتی پاسخهای یک عامی نیز باید از این بهتر و منطقی تر باشد! خلاصه استدلال ها از این قرار است: کودکان به تیجانی می گویند: ابوحنیفه علم خود را از جعفر بن محمد(معروف به جعفر صادق رحمه الله) اخذ کرده، و گفته است که: اگر آن دو سال تلمذ نبود، نعمان(ابوحنیفه) هلاک می شد! تیجانی ادعا می کند که در پاسخ سکوت کرده است. اگر این داستان واقعیت داشته باشد، نشان می دهد که هم کودکان نجف تحت تاثیر دروغهای علمایشان افرادی بیسواد و بی اطلاع هستند، و هم تیجانی فردی جاهل و کم اطلاع است. دلیل آن نیز این است که امام ابوحنیفه رحمه الله علم خود را از جعفر بن محمد اخذ نکرده است، و در شرح حال او در کتب مختلف هرگز جعفر بن محمد به عنوان استادی از اساتید مهم و تاثیر گذار او مطرح نشده است. بدیهی است جعفر بن محمد رحمه الله فقیه و عالم بوده، و هم عصر ابوحنیفه نیز بوده است، و محدثین ذکر می کنند که امام ابوحنیفه از جعفر احادیثی روایت کرده است، اما این که تصور شود ایشان تمام علوم یا اکثر علوم خود را از جعفر آموخته، تصوری نادرست و ناشی از بی اطلاعی است. جالب است که در ادامه کودک مورد نظر به ابوحنیفه می گوید که چهار هزار فقیه و محدث توسط جعفر بن محمد تربیت شده اند. این رقم مبالغه آمیز نیز نشان دهنده جهل و خرافات موجود در ذهن تیجانی و کودکان نجف است، چرا که جعفر بن محمد رحمه الله هرگز در آن سطح مشهور نبوده و اصلا این که یک عالم در طول عمرش در صدر اسلام و با امکانات آن زمان چهار هزار فقیه و محدث به عنوان شاگرد داشته باشد، اغراق آمیز و غیر قابل باور است.
د. دومین دلیل کودکان نجف، این است که بقیه ائمه اربعه نیز به ترتیب از یکدیگر علم آموخته اند، و در نتیجه همه علم خود را از جعفر بن محمد آموخته اند. تیجانی در این باره نیز به ادعای خود جوابی ندارد، و این نیز نشان از بی سوادی او و کودکان نجف است! زیرا اولا، ائمه سه گانه پس از ابوحنیفه، از محدثین و از اهل حدیث هستند، و امام ابوحنیفه از اهل رای، و منهج و روش آنان با یکدیگر متفاوت است، در نتیجه این سخنی مضحک است که کسی مدعی شود امام مالک شاگرد ابوحنیفه بوده است(بدیهی است ائمه سه گانه برای امام ابوحنیفه احترام قائل بوده و ایشان را بزرگ داشته اند، اما ادعای این که تنها شاگرد او بوده و تمام علم خود را از ایشان اخذ کرده اند ادعایی بچگانه است)! ثانیا، امام شافعی و امام احمد نیز نه شاگرد مالک بوده اند و نه علم را فقط از یکدیگر آموخته اند، این سه امام بزرگوار به یکدیگر از لحاظ زمانی نزدیک بوده و ارتباط و مجالسه نیز داشته اند، و امام شافعی از مالک احادیثی نقل کرده و او از علومی آموخته است، و امام احمد نیز از امام شافعی احادیثی نقل کرده و علم آموخته است، اما باز هم تصور اینکه این بزرگان به ترتیب علم خود را فقط از یکدیگر آموخته اند، تصوری نادرست و بی اساس است. چرا که هر سه این بزرگواران، اساتید دیگری داشته اند که همه در تعلیم آنان موثر بوده و در برخی مسائل و اقوال فقهی نیز با یکدیگر مخالف بوده اند. ثالثا، هر کسی که تصور کند بنیانگذاران مذهب اهل سنت این چهار امام بزرگوار هستند، و یا اهل سنت فقط در پیروان این چهار مذهب فقهی خلاصه می شوند، تصوری غلط از اهل سنت دارد. اهل سنت و اطلاق این واژه به آنان مربوط به زمان ائمه اربعه نیست و قبل از آنان نیز چنین اصطلاحی وجود داشته است، و هر کسی که تابع کتاب خدا و سنت صحیح رسول الله صلی الله علیه و سلم باشد، ولو اینکه از نظر مسائل فقهی تابع هیچکدام از ائمه اربعه نباشد، از اهل سنت و جماعت به شمار می رود. اگر به کتب تاریخ و فقه مراجعه شود، می توان ملاحظه کرد که بسیاری از علما، محدثین و فقهای تاریخ اسلام تابع هیچکدام از این چهار امام نبوده اند و خود اجتهاد می کرده اند، و کسی آنان را از اهل سنت خارج نمی داند. اما علت انتشار مذهب و عقیده این چهار امام اهل سنت و عدم انتشار مذاهب دیگر علما و محدثین بزرگ، بیشتر در وجود شاگردانی خلاصه می شود که مذهب و فتاوای این امامان را نقل کرده و پس از آنان منتشر ساخته اند، در حالی که برای دیگر محدثین و بزرگان چنین امری میسر نشده است.
ه. در ادامه یکی از کودکان از تیجانی می پرسد: "از چه کسی تقلید می کنی؟" و پاسخ تیجانی این است: "از امام مالک". این پاسخ باز هم نشان می دهد که تیجانی فردی عامی و بی سواد است که اطلاعاتی بسیار ناقص و سطحی در مورد اهل سنت دارد. چرا که تقلید از هر امام و دانشمندی از اهل سنت برای تیجانی که مدعی است عالم بزرگی بوده و "جایش در ازهر خالی بوده است"، حرام است! از نظر اهل سنت کسی که خود توان اجتهاد و بررسی دلایل کتاب خدا و سنت رسول الله صلی الله علیه و سلم را دارد حق تقلید ندارد، و علما و محدثین بزرگ اهل سنت از زمان ائمه اربعه تاکنون هرگز مقلد صرف آن بزرگان نبوده اند. جالب اینجاست که از نظر اهل سنت حتی یک طالب علم که توان مقایسه فتاوای علما و بررسی فتوای صحیح تر و نزدیک تر به کتاب و سنت را دارد نیز باید حتی الامکان از تقلید دوری نماید، و تقلید از قول یک عالم تنها برای کسانی است که تخصص کافی برای بررسی دلایل و مستندات مذاهب را ندارند. به بیان ساده تر، تیجانی نادانسته اعتراف می کند که نه تنها هرگز عالمی از علمای اهل سنت نبوده، بلکه حتی در حد واندازه طالب علم شرعی نیز نبوده و صرفا فردی عامی و بیسواد بوده که از جهل خود در مذهبی که مدعی است اهل سنت است به جهلی دیگر مبتلا گردیده است!
و. در صفحه 79 نسخه عربی و 61 فارسی تیجانی می پرسد:
"أهي سنة الله في خلقه كما يقول القدرية ، فالله سبحانه هو الذي كتب على كل نفس أن تكون يهودية أو نصرانية أو مسلمة ، أو ملحدة ، أو مشركة ، أم أنه حب الدنيا والابتعاد عن تعاليمه سبحانه..."
ترجمه: آیا این سنت خداوند در مخلوقاتش است همانگونه که قدریه می گویند(فرقه ای از فرقه های منتسب به اسلام) که خداوند از ابتدا سرنوشت هر انسان را مشخص کرده است که یهودی یا مسیحی یا مسلمان یا ملحد و مشرک باشد، یا حب دنیا و دوری از تعالیم خداوند سبحان(باعث چنین اختلاف و تفرقه ای است؟)... .
این جملات نیز شاهد دیگری بر جهل و بیسوادی تیجانی و بی اطلاعی او از فرق و مذاهب اسلامی است. چرا که تیجانی عقیده قدریه را برعکس متوجه شده، و آنان را با "جبریه" که در نقطه مقابل قدریه هستند اشتباه گرفته است. عقیده قدریه این است که هیچ چیز در این دنیا مقدر نشده و تقدیر و قضا و قدر، همه دروغ است. هر انسانی مختار کامل است و براساس تلاش خود پاداش داده می شود، و خداوند از عاقبت انسانها در مسئله سعادت و شقاوتشان باخبر نیست. عقیده ای که تیجانی تصور کرده عقیده قدریه است، متعلق به جبریه است، گروهی که معتقدند آدمیان هیچ اختیاری از خود ندارند و توسط خداوند مجبور به انجام اعمال هستند و در نتیجه دخالتی هم در سعادت و شقاوت خود نخواهند داشت. عجیب است که تیجانی حتی زحمت مراجعه به منابع و مصادر را هم به خود نداده، و عجیب تر آنکه مترجم کتاب هم صرفا جملات غلط تیجانی را ترجمه کرده و تذکری در این باب نداده است!
ز. در صفحه 69 نسخه فارسی در بخش "آغاز بحث"، تیجانی ادعا می کند که پس از مطالعه کتاب المراجعات تالیف عبدالحسین شرف الدین (که کتابی در حد و اندازه کتابهای تیجانی از لحاظ علمی است) و مشاهده حدیث مشهور به "قرطاس" نزد شیعه، به پایتخت رفته و صحیح بخاری و مسلم و "صحیح ترمذی" و مسند احمد و دیگر کتب را خریده است تا این حدیث را در آن کتب جستجو کند. عجیب است، کسی که ادعا می کند جایش در ازهر خالی بوده است و علمای ازهر به علم و بزرگی او گواهی داده اند، تا آن لحظه کتب امهات حدیث اهل سنت را نداشته، و از مضامین آنها نیز بی خبر بوده است! و همین عالم بزرگ، سنن ترمذی را "صحیح ترمذی" می خواند و نمی داند که اصطلاح مشهور و معروف نزد اهل سنت سنن ترمذی است و نه "صحیح ترمذی".
3. واقعیت مذهب تیجانی
تصور می کنم با مطالعه مطالب قبلی و تفکر درباره آن، می توان این پرسش را مطرح کرد که آیا تیجانی از ابتدا سنی بوده است؟! وقتی شخصی با این همه ادعاهای پرطمطراق درباره توان علمی و اتقان و تسلط خود، کتبی تالیف می کند و در آن کتب بارها به دروغ و فریب متوسل می شود و در بسیاری از موارد، بی اطلاعی و جهل خود را نسبت به عقیده و کتب اهل سنت نشان می دهد، باید پرسید آیا این فرد اصلا سنی بوده است؟ در پاسخ باید گفت: آنچه شخصا با مطالعه کتب تیجانی به آن معتقد شده ام، این است که تیجانی به مفهوم اجمالی آن بین دو فرقه شیعه و سنی، از اهل سنت بوده است(یعنی در مرزبندی بین شیعه و دیگر مذاهب اسلامی در قضیه اصحاب)، و در مفهوم حقیقی آن، تیجانی فردی عامی مسلک و بی سواد از غالیان صوفی بوده است، که هرگز از اهل سنت نبوده و نیستند، اگرچه خود را مالکی مذهب بدانند و ادعای سنی بودن نمایند. ذکر نمونه هایی از اعتقاداتی که تیجانی آنها را به اهل سنت نسبت می دهد(کسانی که به تصور او سنی هستند) و برخی مستندات او مسئله را بیشتر روشن خواهد کرد:
أ. اولین دلیل، اشارات مکرر تیجانی به تصوف او و اعتراف صریح او به صوفی بودن است، هرچند مطابق تصور غلط تیجانی، تصوف و اهل سنت یکی هستند ولی واقعیت این است که اهل سنت از تصوف افراطی و غالیان تصوف مانند تیجانی اعلام برائت می کنند. این اعترافات و تصریحات در بخش اول (گذری کوتاه بر زندگیم) و دیگر بخشهای کتاب بارها تکرار شده است.
ب. تیجانی در صفحه 27 نسخه فارسی و 25 عربی، به این حدیث قدسی استناد می کند:
"عبدي أطعني تكن مثلي تقل للشيء كن فيكون". ترجمه: بنده ام، از من اطاعت کن، مانند من خواهی شد، و به هر چه بگویی باش، می شود!"
اولا: این حدیث موضوع و از خزعبلات و خرافات صوفیه است.ثانیا: این حدیث در هیچکدام از کتب حدیث اهل سنت وجود ندارد(حداقل علما و بزرگانی که شبهات تیجانی را پاسخ داده اند آن را نیافته اند). ثالثا: اعتقاد به صحت چنین حدیثی اگر کفر نباشد، خطر اعتقادی بسیار بزرگی برای مسلمان است، و چنین اعتقادات خرافی و اغراق آمیزی خاص صوفیان غالی است.
ج. در صفحه 31 نسخه فارسی در بخش زیارت عراق برای نخستین بار، تیجانی با دوست شیعه اش به بحث و گفتگو می نشیند و تلاش می کند مطالب زیر را به او بقبولاند:
- عبدالقادر گیلانی دارای کرامات بسیار است.
- او قطب دایره امکان است!
- او سرور اولیاء است.
- پیامبر اسلام صلی الله علیه و سلم او را بر تمام اولیاء مقدم داشته است.
- خانه کعبه گرد خانه عبدالقادر گیلانی طواف می کند!!
به سادگی باید گفت: چنین مزخرفات و خزعبلات احمقانه و سخیفی را فقط در توبره صوفیان غالی و شیعیان افراطی(روافض) می توان یافت! اهل سنت هرگز چنین ادعاهای مضحکی را قبول نداشته و آن را نشانه گمراهی و انحراف می دانند، و همین اعتقادات نشان می دهد که تیجانی از غالیان صوفی است و در عین حال فردی عامی و کم عقل و جاهل بوده که چنین مسائلی را پذیرفته و تلاش در تبلیغ آن نیز داشته است!
د. در صفحه 32 نسخه فارسی، تیجانی قصه زیارت قبر عبدالقادر گیلانی را روایت می کند. مطالعه این بخش بطور کامل دلیلی واضح و آشکار بر انحراف شدید تیجانی از لحاظ عقیدتی و دوری واضح او از منهج اهل سنت است. خوردن حلوای کنار قبر عبدالقادر گیلانی و نماز خواندن در آنجا و نوشیدن آب موجود در مقبره و خرید کارت پستال مقبره! نشان دهنده جهل، بیسوادی و انحراف تیجانی است، و بی اطلاعی او از حقیقت مذهب اهل سنت.
ه. در صفحه 36 نسخه فارسی تیجانی برای دکتری از شیعیان عراق نقل می کند:
"مردم ما معتقدند پیامبر در شب معراج بر دوش عبدالقادر گیلانی سوار بود و آنگاه که جبریل از ترس سوختن بالاتر نرفت، پیامبر صلی الله علیه و سلم رو به عبدالقادر کرد و گفت: پای من بر دوش تو، و پای تو بر دوش تمام اولیاء تا روز قیامت است"!
این نیز دلیل قطعی دیگری بر بیسوادی و جهل تیجانی و علامت واضح دیگری بر گرایش او به مذهب صوفیان غالی است، و خود او نیز در ادامه می گوید که نمی دانسته خنده آن دکتر به او از روایات است یا از خود او!!
4. شیوه نقل داستان توسط تیجانی
مسئله دیگری که می توان در مورد کتاب مطرح کرد، شیوه نقل داستان توسط تیجانی و ساختار داستانی کتاب اوست. با بررسی محتوای داستانی کتاب او، می توان ملاحظه کرد که در بسیاری از موارد، داستان کتاب بسیار سخیف و تصنعی است، و سبک نوشتاری آن بیشتر به نوشته های نویسندگان شیعه، و همچنین عوام الناس شبیه است تا دانشمند و عالمی از اهل سنت که جای او در ازهر خالی است. اشکالات عقلی و منطقی بسیاری می توان به داستان نقل شده توسط او وارد کرد، و در مجموع، به نظر می رسد که بسیاری از اتفاقاتی که تیجانی مدعی وقوع آن است، ساختگی و دروغین است، و تنها قصه هایی است که طراحی شده اند تا خواننده را فریب داده و قانع سازند که تیجانی برای تحول خود مراحلی را پشت سر گذاشته و تحقیق کرده است. اما اشکالاتی که می توان در داستان نقل شده توسط تیجانی (و بطور کلی داستانهای دروغین نویسندگان شیعه) به شکلی واضح مشاهده کرد:
أ. تعریف بیش از حد و تصنعی و ساختگی از خود: درباره این مسئله قبلا بحث شده است، و این را می توان از خصوصیات بسیاری از نویسندگان شیعه به شمار آورد. این مسئله در کتاب تیجانی نیز صادق است و او در مداحی خود در این کتاب و کتب دیگرش، روشی مضحک و افراطی در پیش می گیرد.
ب. اغراق درباره شخصیت تمامی کسانی که در داستان او نقش دارند: یکی از تفاوتهای مهم و اساسی واقعیت موجود و تخیل انسانهای کم سواد و دارای تفکر سطحی، اغراق آمیز بودن شخصیتهای داستانهای آنان، چه بد و چه خوب است. به بیان دیگر، شخصیتهای داستانهای چنین افرادی یا کاملا سیاه هستند، و یا کاملا سفید. شخصیتهای مثبت و منفی داستانهای اینچنینی بسیار اغراق آمیز طراحی می شوند، و چنان جلوه داده می شوند که گویی شخصیت مثبت، هیچ نقطه ضعفی ندارد، و فرشته ای مجسم است، و شخصیت منفی، شیطان صرف و مجموعه تمامی رذیلتهای قابل تصور! این شیوه داستان پردازی در کتب حدیث و تاریخ شیعه هم بسیار به چشم می خورد. از متهم کردن پدرزن رسول الله به لواط و همسر او به زنا، تا معطر دانستن بول و غائط ائمه در اصول کافی! اگر به اوصافی که تیجانی از شیعه بصورت کلی در این کتاب ارائه می دهد دقت شود، همین ساختار کاملا به چشم می خورد. شخصیتهای شیعه داستان، اعم از دوست او منعم، آیت الله خوئی، سید محمد باقر صدر، کودکان نجف و یا زائران بارگاه موسی کاظم چنان وصف می شوند که گویا فرشتگانی مجسم هستند! درباره نماز و دعای منعم و شیوه برخورد او با مخالف، تیجانی اوصافی بسیار اغراق آمیز ارائه می دهد، آیت الله خوئی و سید محمدباقر صدر را آن چنان وصف می کند که گویا با فرشتگان طرف هستیم، و کودکان نجف را برتر از اساتید خود در تونس و مصر معرفی می کند! ادعا می کند که با نماز خواندن منعم تصور کرده است که پشت سر یک صحابی نماز می خواند!! و داستانی اغراق آمیز از نحوه قضاوت آقای صدر بین چند نفر که اختلاف مالی دارند بیان می کند(هر چند این داستان آنقدر مضحک است که نمی توان آن را اغراق دانست، و تیجانی به تصور خود اغراق کرده است! وگرنه مشخص نیست اصلا چه نکته مهم و چه فضیلتی در یک قضاوت ساده و آسان بین چند نفر وجود دارد که تیجانی آن را برای "ثبت در تاریخ" ذکر می کند!) در نقطه مقابل، تیجانی سربازان و نگهبانان حرم نبوی را با چنان اوصافی ترسیم می کند که انسان را به یاد گوانتانامو(و شاید هم کهریزک!) می اندازد. برخورد آنان با مردم را آن چنان اغراق آمیز وصف می کند که انسان متحیر شده و تصور می کند شاید پخش زنده نماز و دعا از حرمین در کانالهای ماهواره ای همه دیجیتالی است و واقعیت ندارد! وگرنه چگونه روزانه نمازهای جماعت از حرمین پخش می شود و هرگز کسی نمونه این داستان های مخوف را در حرمین مشاهده نکرده است؟!
قصه گفتگویش با یکی از خطبای حرم نبوی نیز در همین راستاست، و تیجانی نه تنها تلاش می کند نشان دهد که خطیب حرم نبوی، بی سواد است(و دلیل مضحک و بی ارزش تیجانی را نمی تواند پاسخ گوید)، بلکه با نقل تحقیر شیخ طریقت تیجانی توسط او می خواهد اینگونه القا کند که این افراد همگی متکبر و خودخواه و بی اخلاق هستند.
قصه هایی که از دوران تحصیل خود نقل می کند نیز چنین ساختاری دارد، برخورد استاد در قصه نهج البلاغه (کتابی که هرگز نمی توان صحت انتساب آن را به علی رضی الله عنه اثبات کرد و در قرن چهارم هجری بدون هیچ سندی تالیف شده و به علی نسبت داده شده است) و یا توصیفی که از معلمین و اساتید خود در مسئله تاریخ ارائه می دهد، همه در همین راستا و نشان دهنده اغراق آمیز و تصنعی بودن داستان اوست.
ج. تناقضات آشکار موجود در داستان: تیجانی ابتدا خود را عالمی بزرگ و در حد علمای ازهر مصر معرفی کرده، و سپس ادعا می کند که در مقابل کودکان شیعه نجف، مستاصل و عاجز شده و حتی قادر به پاسخگویی به یکی از سوالات آنان هم نمی گردد! درباره دروسی که در مساجد تونس داشته است داد سخن می دهد و سپس ادعا می کند که تا قبل از خواندن کتاب المراجعات، کتب حدیث ششگانه اهل سنت (کتب سته) را نداشته است! در عین ادعای علم و دانش، نقل می کند که تا قبل از ملاقات با کودکان نجف نمی دانسته که فقهی بنام فقه جعفری وجود دارد! طبعا باید پرسید اگر واقعا اوضاع علمی علمای اهل سنت این است و تفاوت دو مذهب در حدی است که استاد ازهر در مقابل کودک نجف عاجز می گردد، چرا روزانه چند میلیون نفر شیعه نمی شوند؟ چرا شیعه هنوز اقلیتی ناچیز از جمعیت مسلمانان جهان را تشکیل می دهند؟!
5. لطیفه هایی از آنگاه هدایت شدم
به عنوان مبحث پایانی، و جهت تلطیف خاطر خواننده گرامی، به نظرم ذکر نکاتی از کتاب که به لطیفه هایی بامزه می مانند تا استدلال یا واقعیت، خالی از لطف نیست:
أ. در صفحه 68 نسخه فارسی در بخش "آغاز بحث"، تیجانی می گوید: "خیلی خوشحال شدم و کتابها را در اتاق مخصوصی که آن را کتابخانه نامیدم صف دادم". به این ترتیب، دکتر سید محمد تیجانی سماوی موفق شده است کشف کند که نام محل قرار گرفتن کتب، کتابخانه است! با این کشف ایشان بود که جهان علم متحول شد و همه یاد گرفتند که از آن به بعد کمدهای کتابشان را چه بنامند، و انگلیسی ها هم بلافاصله کشف دکتر تیجانی را جشن گرفته به عنوان معادل آن، کلمه Library را انتخاب کردند!!
ب. در گفتگوی تیجانی با سید محمد باقر صدر، در پاسخ به سوال عزاداری، آقای صدر حدیث نهی از عزاداری را می پذیرد و سپس توضیح می دهد که در گزارشی خوانده است که پس از مرگ جمال عبدالناصر، دیکتاتور مصر، بیش از 80 نفر از شدت ناراحتی خودکشی کرده اند، و در نتیجه اگر احساسات بر انسان غلبه کند ممکن است هر کاری انجام دهد و نباید بر او خرده گرفت!! از این استدلال باید نتیجه گرفت که یا دکتر تیجانی با کس دیگری گفتگو کرده و این پاسخ، پاسخ سید محمد باقر صدر نیست، و یا ایشان فردی بی نهایت کم عقل و بی سواد است! حالت سوم می تواند این باشد که آقای صدر خواسته است تیجانی را دست بیندازد! به دلیل مرگ یک دیکتاتور ظالم، 80 انسان کم عقل خودکشی کرده اند(با فرض پذیرش صحت داستان)، و این نشان می دهد که عزاداری سالانه برای حسین بن علی رضی الله عنه هیچ اشکالی ندارد!!
ج. در صفحه 25 کتاب تیجانی در مسافرت خود به مصر بیان می کند که به دیدار فرید الأطرش، خواننده مصری رفته است! علم و بزرگواری و شهرت تیجانی در میان اهل سنت از همین جا آشکار است که مرتبا به دیدار شخصیتهای مشهور جهان اسلام نائل می شده، و از آنان مدال های افتخار متعددی دریافت می کرده است. اما احتمالا از روی تواضع جزئیات را بیان نکرده و درباره رقص و آوازخوانیش به همراه آن خواننده سخن نگفته است. و طبعا مسافرت او به اعتراف خود او بسیار موفقیت آمیز هم بوده است!!
د. در همان صفحه، تیجانی درباره دیدارش با شیخ عبدالباسط رحمه الله، قاری مشهور و دوستانش سخن می گوید، و دیدار را چنین وصف می کند: "... و در آن میان با دوستان و خویشاوندانش بحثهای گوناگونی داشتیم که به علت شهامت و صراحت لهجه ام و اطلاعات عمومی ام خیلی مورد اعجاب و ستایش آنان قرار گرفتم، چرا که هرگاه از هنر سخن به میان می آمد، مانند خواننده ای برایشان می خواندم..."! ما هم امیدواریم دکتر تیجانی استعداد خود را در مطربی و رقاصی حفظ کرده باشد و در 67 سالگی بتواند به مانند آن دوران برای بینندگان برنامه های دعوی و مشتاقان مکتب تشیع به اجرای رقص و آواز بپردازد!
ه. در صفحه 29 کتاب پس از نقل قصه سفر به مصر، تیجانی می نویسد: "...احساس می کردم که خداوند و پیامبرش با عنایت خاص خود مرا احاطه کرده اند...". احتمالا علت آن دیدار با فریدالأطرش و رقاصی و خوانندگی موفقیت آمیز در حضور دوستان شیخ عبدالباسط بوده است!
و. در صفحه 31 کتاب در بخش زیارت عراق، تیجانی نقل می کند که مادر دوستش منعم با او دست نداده، و منعم بخاطر دست ندادن مادرش از او معذرت خواهی کرده!! و تیجانی متعجب شده است که چه خانواده مقید و مذهبی از او پذیرایی می کنند! باید گفت: برای کسی که در حضور دوستان شیخ عبدالباسط به خوانندگی می پردازد، باید هم دست دادن مادر دوستش طبیعی، و دست ندادنش، عجیب باشد، و جالب تر این است که منعم مذهبی و بسیار مقید به خاطر دست ندادن مادرش از تیجانی معذرت خواهی هم می کند!!
ز. در صفحه 160 کتاب، تیجانی نقل می کند که به مناسبت عید غدیر و شیعه شدن او جشنی در زادگاهش گرفته اند! احتمالا این جشن نیز با اجرای چند آهنگ رپ از دی جی تیجانی همراه بوده است!
در خاتمه مطلب، لازم می دانم یادآوری کنم که این پژوهش کوتاه را به قصد پاسخگویی به تمام شبهات تیجانی در کتبش ننگاشته ام، چرا که بزرگان علما قبلا پاسخ او را داده اند و نیازی به بررسی طالب علمی چون من نیست، بلکه هدف، تنها نشان دادن میزان صداقت و بار علمی تیجانی در کتبش، و حقیقت این فرد است که هیاهوی بسیار در اطرافش بپا کرده اند و متاسفانه بسیاری از مردم در سراسر جهان را فریب داده است. احساس کردم مطلبی کوتاه و گویا که حقیقت ادعاهای این شیاد را به اختصار بیان کند، به زبان فارسی تالیف نشده، و امیدوارم این مطلب بتواند به خواننده منصف و حق جو یاری رساند. برای همه خوانندگان مطلب آرزوی موفقیت و شادکامی دارم، و از همه کسانی که این پژوهش را مفید می یابند درخواست دعای خیر و طلب هدایت و سعادت برای خود و خانواده ام می نمایم.
والسلام علی من اتبع الهدی. |