حاضرین در سایت

 5 مهمان حاضر

آمار سایت

اعضا : 3
محتوا : 121
بازدیدهای محتوا : 12015
آیا حدیث حجت است؟ PDF چاپ نامه الکترونیک
پاسخ به شبهات - شبهات مربوط به حدیث اهل سنت
نوشته شده توسط سایت اهل سنت   
دوشنبه ۲۱ تیر ۱۳۸۹ ساعت ۱۵:۲۳

بسم الله الرحمن الرحیم.

در این نوشتار تلاش خواهم کرد تا حد امکان به اختصار به این سوال بپردازم که آیا حدیث حجت است؟

عمده اشکال و ایراد کسانی که حدیث را حجت نمی دانند می تواند در دو مسئله خلاصه شود:

1. حدیث حجت نیست زیرا دلیلی برای حجت بودن آن وجود ندارد و در دین اسلام نیازی به اطاعت از دستورات و تشریع رسول الله صلی الله علیه و سلم نیست.

2. احادیث به شکل صحیح به ما نرسیده است و آنچه در اختیار ماست تحریف شده و تغییر یافته است و تضمینی وجود ندارد که گفته های رسول الله صلی الله علیه و سلم باشد.

این دو اشکال را در دو مبحث می توان بررسی نمود:

 

 

مبحث اول:

درباره ایراد اول، بطلان و پوچی آن بقدری واضح و آشکار است که گمان نمی کنم نیازی به توضیح چندان وجود داشته باشد. به هر حال، ابتدا آیاتی از قرآن را در این زمینه نقل می کنم:

خداوند می فرماید: "مسلما براى شما در زندگى رسول خدا سرمشق نيكويى بود، براى آنها كه اميد به رحمت خدا و روز رستاخيز دارند و خدا را بسيار ياد مى‏كنند" (21 احزاب)، و می فرماید: "بگو: اگر خدا را دوست مى‏داريد، از من پيروى كنيد! تا خدا شما را دوست بدارد؛ و گناهانتان را ببخشد؛ و خدا آمرزنده و مهربان است. بگو: «از خدا و فرستاده (او)، اطاعت كنيد! و اگر سرپيچى كنيد، خداوند كافران را دوست نمى‏دارد.» (31 و 32 آل عمران) و می فرماید: "هيچ مرد و زن با ايمانى حق ندارد هنگامى كه خدا و پيامبرش امرى را لازم بدانند، اختيارى (در برابر فرمان خدا) داشته باشد؛ و هر كس نافرمانى خدا و رسولش را كند، به گمراهى آشكارى گرفتار شده است" (36 احزاب)، و می فرماید: " آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگيريد (و اجرا كنيد)، و از آنچه نهى كرده خوددارى نماييد؛ و از (مخالفت) خدا بپرهيزيد كه خداوند كيفرش شديد است." (7 حشر) و می فرماید: "اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولیای امور را! و هرگاه در چيزى نزاع داشتيد، آن را به خدا و پيامبر بازگردانيد (و از آنها داورى بطلبيد) اگر به خدا و روز رستاخيز ايمان داريد! اين (كار) براى شما بهتر، و عاقبت و پايانش نيكوتر است." (59 نساء)، و می فرماید: "ما هيچ پيامبرى را نفرستاديم مگر براى اين كه به فرمان خدا، از وى اطاعت شود. و اگر اين مخالفان، هنگامى كه به خود ستم مى‏كردند (و فرمانهاى او را زير پا مى‏گذاردند)، به نزد تو مى‏آمدند؛ و از خدا طلب آمرزش مى‏كردند؛ و پيامبر هم براى آنها استغفار مى‏كرد؛ خدا را توبه پذير و مهربان مى‏يافتند. به پروردگارت سوگند كه آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اينكه در اختلافات خود، تو را به داورى طلبند؛ و سپس از داورى تو، در دل خود احساس ناراحتى نكنند؛ و كاملا تسليم باشند." (64 و 65 نساء)، و می فرماید: "پس آنان كه فرمان او را مخالفت مى‏كنند، بايد بترسند از اينكه فتنه‏اى دامنشان را بگيرد، يا عذابى دردناك به آنها برسد." (63 نور)، و می فرماید: "اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! خدا و پيامبرش را اطاعت كنيد؛ و سرپيچى ننماييد در حالى كه (سخنان او را) مى‏شنويد." (20 انفال)، و می فرماید: "بگو: خدا را اطاعت كنيد، و از پيامبرش فرمان بريد! و اگر سرپيچى نماييد، پيامبر مسؤول اعمال خويش است و شما مسؤول اعمال خود! اما اگر از او اطاعت كنيد، هدايت خواهيد شد؛ و بر پيامبر چيزى جز رساندن آشكار نيست." (54 نور)، و می فرماید: "در آن روز، آنها كه كافر شدند و با پيامبر  بمخالفت برخاستند، آرزو مى‏كنند كه اى كاش (خاك بودند، و) خاك آنها با زمينهاى اطراف يكسان مى‏شد. در آن روز،  سخنى را نمى‏توانند از خدا پنهان كنند."  (42 نساء)، و می فرماید: "كسى كه از پيامبر اطاعت كند، خدا را اطاعت كرده؛ و كسى كه سرباز زند، تو را نگهبان (و مراقب) او نفرستاديم (و در برابر او، مسؤول نيستى)." (80  نساء)، و می فرماید: "كسى كه بعد از آشكار شدن حق، با پيامبر مخالفت كند، و از راهى جز راه مؤمنان پيروى نمايد، ما او را به همان راه كه مى‏رود مى‏بريم؛ و به دوزخ داخل مى‏كنيم؛ و جايگاه بدى دارد." (115 نساء)، و می فرماید: "همانها كه از فرستاده (خدا)، پيامبر «امى‏» پيروى مى‏كنند؛ پيامبرى كه صفاتش را، در تورات و انجيلى كه نزدشان است، مى‏يابند؛ آنها را به معروف دستور مى‏دهد، و از منكر باز ميدارد؛ اشيار پاكيزه را براى آنها حلال مى‏شمرد، و ناپاكيها را تحريم مى كند؛ و بارهاى سنگين، و زنجيرهايى را كه بر آنها بود بر مى‏دارد، پس كسانى كه به او ايمان آوردند، و حمايت و ياريش كردند، و از نورى كه با او نازل شده پيروى نمودند، آنان رستگارانند." (157 اعراف). و می فرماید: "و ما اين ذكر ( قرآن) را بر تو نازل كرديم، تا آنچه به سوى مردم نازل شده است براى آنها روشن سازى؛ و شايد انديشه كنند." (44 نحل)، و می فرماید: "ما اين كتاب را بحق بر تو نازل كرديم؛ تا با آنچه خداوند به تو آموخته، در ميان مردم قضاوت كنى؛ و از كسانى مباش كه از خائنان حمايت نمايى." (105 نساء).

نتایجی از که از این آیات به دست می آید:

أ. خداوند سرپیچی از فرمان رسول الله صلی الله علیه و سلم را کفر دانسته است.

ب. کسی که در اختلافات به رسول الله صلی الله علیه و سلم مراجعه نکند و او را قاضی و داور نداند، ایمان ندارد.

ج. در مقابل فرمان خدا و رسول، مومن هیچ اختیاری از خود ندارد و باید تابع آن فرمان باشد.

د. کسانی که از امر رسول خدا سرپیچی کنند از عذاب خداوند بیم داده شده اند.

ه. دوست داشتن خداوند در اطاعت از رسول الله صلی الله علیه و سلم متجلی می شود.

و. کسی که از فرمان رسول الله صلی الله علیه و سلم اطاعت کند، از خدا اطاعت کرده است.

ز. در هر اختلافی در مسائل دینی باید به خدا و رسولش مراجعه نمود(و نه فقط خدا).

ح. رسول الله صلی الله علیه و سلم احکام دین را بیان می کند، پاکی ها را حلال و ناپاکی ها را حرام می کند و کسانی که از فرامین او تبعیت نمایند رستگارند.

ط. تفسیر و تبیین آیات قرآن بر عهده رسول الله صلی الله علیه و سلم است.

با ملاحظه آیاتی که ذکر شد، می توان بسادگی دانست که ادعای حجت نبودن کلام رسول خدا و واجب نبودن اطاعت از او ادعایی باطل و بی اساس است و خداوند در این زمینه تا حدی به تبیین و تاکید پرداخته که سرپیچی از دستورات او را کفر و زندقه دانسته و او را مفسر اول قرآن معرفی کرده و محبت خود را در اطاعت از پیامبرش متجلی دانسته است. با این وصف نیازی به مناقشات و مباحث عقلی و نظری و استناد به احادیث هم احساس نمی شود، هر چند که در احادیث متعددی نیز همین مفاهیم بیان شده و رسول الله صلی الله علیه و سلم مسلمانان را به اطاعت و پیروی از سنت و گفته های خود فرا خوانده و آنان را از سرپیچی از دستورات خود بیم داده است. از دیدگاه عقلی نیز گمان نمی کنم هیچ انسان عاقلی بپذیرد که پیام آور یک دین، تنها وظیفه تحویل کتاب آسمانی را داشته باشد و پس از آن هیچ ارتباطی به آن دین نداشته و در تبیین و تفسیر و تشریع نیز کوچکترین دخالتی نداشته باشد. گمان می کنم یک پستچی هم در رساندن نامه اش نقش مهمتری از آنچه قرآنیون و منکرین حدیث برای پیامبر در نظر گرفته اند دارد!

مبحث دوم:

در مورد ادعای معتمد و مستند نبودن احادیث موجود و گفته های پیامبر، تلاش می کنم بیشتر توضیح دهم:

1. تقریبا تمامی کسانی که این ادعا را مطرح می کنند و احادیث را از لخاظ ارزش تاریخی و اسناد زیر سوال می برند، در این زمینه هیچ تحقیقاتی نداشته اند و درباره تاریخ تدوین و ثبت و ضبط گفته های پیامبر بی اطلاع هستند، و تنها به دلیل تناقضاتی که در بین فرقه ها(به ویژه شیعه و سنی) در تدوین احادیث می بینند ترجیح می دهند صورت  مسئله را پاک کرده و کلا حدیث را کنار بگذارند. بدیهی است زمانی که این ایراد از طرف کسانی مطرح شود که در مبحث مورد نظر دارای تخصص و تبحر نیستند،اعتبار آن نیز بشدت زیر سوال می رود و نمی تواند به سادگی مورد پذیرش قرار گیرد.

2. همانگونه که قبلا هم توضیح داده ام، یکی از علل مهم بروز این طرز تفکر در ایران، وجود ساختار و نظام حدیثی شیعه است، که تابع هیچ قاعده و قانون مشخص و دقیقی نیست و دارای تناقضاتی آنقدر آشکار است که هر انسانی را در حقیقت اسلام دچار تردید می کند. اما راه حل طبعا زیر سوال بردن حدیث از اساس نیست، و ابتدا لازم است در این زمینه تحقیق کافی صورت گیرد.

3. برای روشن شدن بهتر موضوع، ذکر نکاتی در مورد چگونگی تدوین و شکل گیری علوم حدیث نزد اهل سنت لازم به نظر می رسد:

أ. بر خلاف تصور بسیاری از عوام(به دلیل تاکید بسیار و اصرار شیعه بر این قضیه) کتابت حدیث در عصر رسول الله صلی الله علیه و سلم و پس از او ممنوع نبوده و به شکلی عادی رواج داشته است. آنچه این شبهه را ایجاد کرده، حدیثی است از ابوسعید خدری رضی الله عنه در صحیح مسلم که در آن رسول الله صلی الله علیه و سلم از نوشتن حدیث منع کرده است، اما فارغ از اینکه برخی از محدثین این حدیث را موقوف می دانند(یعنی گفته ابوسعید است  نه گفته پیامبر، و راویان حدیث به اشتباه آن را به پیامبر نسبت داده اند)، این حدیث بر: (نهی از کتابت حدیث به همراه قرآن در یک صفحه)، و یا: (اهتمام بیشتر به قرآن و تاکید بر جمع آوری و حفظ و نشر فهم آن در درجه اول)، تفسیر می شود، و روایات و قرائن متعددی بر این دلالت دارند که در زمان رسول الله صلی الله علیه و سلم و پس از او در زمان خلفا به بعد، کتابت حدیث بصورت کلی ممنوع نبوده و احادیث نوشته می شده است، اما برای تثبیت قرآن به عنوان کتاب اول و مرجع اصلی دین و نیاز به جمع آوری و تثبیت آن، کتابت احادیث رسول الله صلی الله علیه و سلم در اولویت دوم قرار گرفته، و پس از جمع آوری دقیق قرآن و حفظ آن، یاران پیامبر به نقل احادیث آن بزرگوار پرداخته اند.

ب. آنچه کتابت حدیث را در قرن اول هجری واضح تر می کند، وجود صحیفه ها و اوراقی است از اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم که در آن احادیثی را جمع آوری نموده اند، و این رسائل و صحیفه ها در مواردی تاکنون باقی مانده و نسخه های خطی آن موجود است، و در مواردی دیگر در کتب علمای پس از صحابه به شکل کامل نقل شده است. مانند صحیفه جابر بن عبدالله انصاری، صحیفه ابوبکر صدیق که در مورد احکام زکات است، صحیفه علی بن ابی طالب، صحیفه ابوموسی اشعری (رضی الله عنهم) و ... . همچنین است وجود کتابچه ها و رسائلی از تابعین(کسانی که اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم را دیده اند اما خود آن بزرگوار را زیارت نکرده اند)، که آن را از یاران رسول الله صلی الله علیه و سلم شنیده اند و شنیده های خود را با دقت نوشته و برای تاریخ ثبت کرده اند. از این دست صحیفه ها و رسائل بسیار است که از جمله نمونه هایی که اوراقی از آن موجود است، صحیفه ایوب سختیانی، صحیفه هشام بن عروه(نوه زبیر بن عوام صحابی مشهور) و صحیفه زید بن ابی انیسة رهاوی (رحمهم الله) است.

ج. از قرن دوم هجری محدثین و محققین اهل سنت شروع به جمع آوری این احادیث به شکل موضوعی و تدوین آن در کتب نموده اند(تا قبل از آن احادیث بدون نظم موضوعی و یا ترتیب، تنها نوشته می شده اند). اولین کتاب مدون و مرتبی که در اختیار ماست و هم اکنون می توان به آن مراجعه نمود، کتاب "الموطأ" نوشته امام مالک بن أنس(متوفی 179 ه) رحمه الله است، که در قرن دوم هجری می زیسته، و احادیث ثبت شده قبل از خود را موضوع بندی کرده و بر حسب ابواب فقهی مرتب نموده و نگاشته است. پس از آن مولفین و محدثین به تالیف کتب مختلف در علم حدیث همت گماشته و کتب مشهوری مانند صحیحین بخاری و مسلم، سنن اربعة(ابوداود، ترمذی،نسائی،ابن ماجة)، مسند احمد و نظایر آن در قرن سوم هجری و پس از آن تالیف شده و به سبک های مختلف احادیث پیامبر را با ذکر ناقلان آن روایت کرده اند.

د. برای حفظ احادیث نقل شده از رسول الله صلی الله علیه و سلم، اهل سنت و جماعت از صدر اسلام به تنظیم و ایجاد قواعدی برای نقل گفته ها،دستورات و سیرت رسول الله صلی الله علیه و سلم پرداخته اند، که از مهمترین وجوه تمایز اسلام به شکل عام، و اهل سنت به شکل خاص همین مسئله(علم اسناد) است. برای این که مسئله واضح شود، توضیحاتی مختصر می تواند مفید باشد: زمانی که شخصی واقعه یا گفته ای را نقل می کند، حالتهای مختلفی که ممکن است باعث عدم اعتماد به آن راوی شود را می توان چنین خلاصه کرد:

1. راوی انسان قابل اعتمادی نیست و قبلا از او دروغ و تحریف و غلو و فسق و نظایر آن مشاهده شده است.

2. راوی حافظه ضعیفی دارد و قبلا مشاهده شده که در نقل یک واقعه یا گفته دچار تردید و تناقض گویی می شود و آن را به خوبی بخاطر نسپرده است.

3. با گذر از قابل اعتماد بودن راوی از لحاظ صداقت و حافظه، می توان این مسئله را مطرح کرد که راوی باید شخصا آن واقعه را مشاهده کرده باشد، و یا آن گفته را از زبان شخص مورد نظر شنیده باشد. اگر راوی، روایت را دیگری شنیده است، باید مشخص کند که منبع خبر او کیست، و باید بررسی شود که آیا منبع مورد نظر قابل اعتماد است، و اگر هست آیا خود او واقعه مورد نظر را دیده است؟

آنچه می توان از این مسائل نتیجه گرفت، این است که اگر شخصی واقعه ای را دهن به دهن و بصورت شفاهی از طریق سلسله ای از دیگر اشخاص به ما برساند، می توان با توجه به قواعد زیر از صحت یا عدم صحت آن اطمینان حاصل نمود:

أ. راویان سلسله روایت، اشخاصی قابل اعتماد باشند(هم صادق و امین و هم دارای حافظه ای قوی باشند).

ب. هر راوی، شخصی که از او نقل می کند را دیده باشد، و ثابت شود که با او نشست و برخاست داشته و مطالبی را از او شنیده است.

ج. هر راوی، به صراحت بگوید که این خبر یا گفته را از نفر بالاتر شنیده است(برای نفی این احتمال  که شخص این خبر را با واسطه ای که ما نمی شناسیم نقل کرده باشد، راوی باید تصریح نماید که خود این خبر را شنیده است. مثلا بگوید: فلان شخص به من گفت، یا همراه فلانی بودم و شنیدم که می گفت، و ...)

د.راوی اول، واقعه را دیده باشد و حضور او در آن مجلس یا لحظه اثبات شده باشد.

قواعدی که ذکر شد دقیقا همان قواعدی است که محدثین اهل سنت با دقتی مثال زدنی و بی مانند بر احادیث نقل شده از پیامبر و یاران او اعمال کرده اند. تعریف حدیث صحیح نزد اهل سنت(یکی از تعاریف مشهور) این است: "ما اتصل اسناده بالعدول الضابطین من غیر شذوذ و لا علة": حدیثی که سلسله روایت آن متصل باشد(هر راوی شخص بالاتر از خود را دیده باشد) و تمامی راویان موجود در سلسله عادل و ضابط باشند(صادق و دارای حافظه قابل اعتماد باشند) و حدیث شاذ یا معلول نباشد(شاذ به این معنا که با روایت دیگر راویان قابل اعتماد مخالفت نداشته باشد، و معلول به این معنا که ایرادی خاص و ویژه از جنبه های پیچیده تر بر حدیث وارد نباشد).

ه. برای بررسی احوال راویان حدیث و کسانی که این گفته ها را از پیامبر و یاران و همراهانش به ما می رسانند، از صدر اسلام بزرگانی از محققین و محدثین به بررسی حال تک تک ناقلان این اخبار پرداخته و تمامی خصوصیات هر شخص را بررسی کرده و تدوین نموده اند. از میزان صداقت یا دروغگویی هر فرد، تا دقت و قدرت حافظه او، این که از چه کسانی حدیث شنیده است و چه کسانی از او حدیث شنیده اند و او را ملاقات نموده اند، توجه به نحوه روایت او و اشکالات احتمالی بر برخی از روایات او، این که یک راوی به دلایلی در روایت از یک فرد خاص دچار اشتباه می شود(مثلا مدت کمی در مجالس حدیث او شرکت کرده و یا احادیث او را ننوشته و تنها بخاطر سپرده است)، تک تک این مسائل با دقت بررسی شده و در کتب مخصوص رجال حدیث تدوین گشته است. انصاف و دقت این محدثین را آنجا باید ستود که مذهب و عقیده این اشخاص هرگز باعث غرض ورزی و کینه نسبت به آنان نشده، و بسیاری از راویانی که توسط محدثین اهل سنت توثیق شده و مورد اعتماد هستند، مذاهبی مخالف با اهل سنت دارند، اما به دلیل اینکه از آنان دروغ و فریب مشاهده نشده و حافظه ای قوی داشته اند، احادیث آنان روایت شده و به آنان اعتماد شده است. در مقابل، دانشمندان و فقهایی که بر مذهب اهل سنت بوده و با این محدثین هم عقیده بوده اند، گاه توسط همین متخصصین مورد انتقاد قرار گرفته و احادیث آنان پذیرفته نشده است.

و. باید توجه داشت که بسیاری از احادیث موجود در کتب حدیث اهل سنت، از طرق متعدد روایت شده اند. به این معنا که در سلسله راویان حدیث، در هر طبقه بیش از یک راوی وجود دارد(مثلا بیش از یک صحابی این خبر را از رسول الله صلی الله علیه و سلم نقل کرده اند، بیش از یک تابعی این خبر را از آن چند صحابی روایت کرده اند و ...). بدیهی است وقتی خبر یا واقعه و گفته ای را چند نفر نقل کنند و از طریق آنان نیز افراد مختلفی به نقل آن خبر بپردازند، تشکیک در صحت آن به مراتب مشکلتر است، خصوصا وقتی بدانیم که احوال و شرایط آن راویان و نحوه نقل خبر دقیقا بررسی شده و می توان دریافت که آیا این افراد قابل اعتماد هستند یا نه. اما منکرین حدیث، هر نوع حدیث و روایتی با هر درجه ای از صحت را رد می کنند، حتی احادیث متواتری که دهها صحابی آن را روایت کرده و از هر صحابی چند نفر آن را نقل کرده اند! در این حالت است که می توان دریافت بحث در اینجا عدم اعتماد به نقل حدیث نیست، بلکه مقصود همان انکار کلی حدیث، و مخالفت صریح با دهها آیه قرآن است، و تعطیل همه احکام شریعت و ایجاد دینی بر مبنای هوی و هوس و کاملا آزاد، که در آن هر حکم تفصیلی به دلخواه این افراد تغییر می کند و هر کس به هر شیوه ای که مایل است زندگی کرده و ادعا می کند که تابع قرآن است!

ز. ایراد دیگری که برخی منکرین حدیث مطرح می کنند، تشکیک در صحت کتب حدیث موجود است، و طرح این شبهه که این کتب دستخوش تغییر و تحریف گشته و اعتبار چندانی ندارد. بدیهی است چون ما بیش از 10 قرن با زمان تالیف مشهورترین کتب حدیث اهل سنت فاصله داریم، این اشکال در ابتدا و برای کسی که در این زمینه تحقیق نکرده است می تواند منطقی به نظر آید، و با طرح شبهه ها و قرائنی می توان آن را بسیار محکم و قوی جلوه داد. اما اگر در این زمینه بررسی بیشتری به عمل آید، می توان به سادگی دانست که این ادعا نیز ادعایی باطل و ناشی از عدم تحقیق است. مواردی در این زمینه:

1. اولین مسئله دقت محدثین و نویسندگان اهل سنت و اهتمام آن به نگهداری این ذخیره های با ارزش از کلام نبوی است، که می توان به تنهایی آن را دلیلی برای صیانت این کتب از تحریف و تغییر دانست، هر چند احتمال وقوع خطا در صورت استناد به این مسئله بجای خود باقی است. اما در ادامه خواهیم دید که این ادعا نیز تا چه حد بی اساس و باطل است.

2. اشتراک بسیاری از احادیث روایت شده در کتب مختلف اهل سنت، بصورت طبیعی احتمال وقوع اشتباه در آن احادیث را به شدت کاهش می دهد. باید توجه داشت که اکثر کتب حدیث اهل سنت دارای نسخه های خطی قدیمی هستند که معمولا به قرون پنجم و ششم هجری باز می گردد. زمانی که در نسخه های خطی کتب مختلف، احادیثی مشترک باشند، و متن حدیث و سلسله روات آن یکی باشد، این مسئله خود بخود شبهه وقوع تحریف یا اشتباه را در آن از بین می برد.

با گذر از مسائل منطقی ذکر شده، علوم و نویسندگان مختلفی که در طول تاریخ به خدمت مصادر حدیث اهل سنت در آمده اند نیز احتمال تحریف را بسیار کمتر می کنند. در ادامه به انواع این کتب اشاره خواهم کرد.

3. کتب شروح: کتابهایی که مولفین آن به شرح و توضیح معانی احادیث یک کتاب مخصوص پرداخته اند. در این کتب مولف احادیث کتابی مانند صحیح بخاری یا مثلا سنن ترمذی را تک تک ذکر کرده و سپس معانی و احکام مترتب بر حدیث را بررسی می کند و شرح می دهد. بر بیشتر کتب مشهور اهل سنت خصوصا کتب ششگانه، شرحهای متعددی نوشته شده است، که وجود این کتب و تطبیق احادیث موجود در آن با احادیث موجود در کتاب منبع، احتمال تحریف و نقص و تغییر را بسیار کاهش می دهد. نمونه هایی از کتب شروح:

شروح صحیح بخاری:

شرح صحیح بخاری تالیف ابن بطال مالکی(متوفی 449 ه)

فتح الباری نوشته ابن رجب حنبلی(795 ه)

فتح الباری، نوشته ابن حجر عسقلانی(متوفی 852 ه)

عمدة القاری تالیف بدرالدین العینی(855 ه)

ارشاد الساری نوشته سهاب الدین القسطلانی(923 ه)

شروح صحیح مسلم:

المفهم فی شرح مسلم تالیف عبدالغافر الفارسی (529 ه)

إکمال المعلم تالیف قاضی عیاض (544 ه)

صِيَانة صحيح مُسْلِم مِنَ الإخلالِ والغَلَط، وحمايته مِن الإسقاط والسَّقط تالیف ابوعمرو ابن الصلاح (643 ه)

المنهاج فی شرح صحیح مسلم تالیف امام نووی(676 ه)

شروح سنن ابوداود:

معالم السنن تالیف ابوسلیمان الخطابی (388 ه)

مرقاة الصعود تالیف جلال الدین السیوطی (911 ه)

شروح سنن ترمذی:

عارضة الأحوذی تالیف ابوبکر ابن العربی (543 ه)

شرح الترمذی تالیف ابن رجب حنبلی (795 ه)

تحفة الأحوذی تالیف عبدالرحمن مبارکفوری (1353 ه)

شروح سنن نسائی:

حاشیة السیوطی تالیف جلال الدین سیوطی (911 ه)

حاشیة السندی بر سنن نسائی تالیف نورالدین السندی(1138 ه)

شروح سنن ابن ماجة:

شرح سنن ابن ماجة تالیف علاءالدین مغلطای حنفی(762 ه)

حاشیة سندی بر سنن ابن ماجة تالیف نورالدین السندی (1138 ه)

با وجود تعدد کتب شروح که نسخه های خطی قدیمی آن نیز موجود است و سختی نگارش و نگهداری کتب در آن زمان، اختلافاتی که بین نسخه خطی هر کتاب و نسخه خطی شرح آن در لفظ احادیث مشاهده می شود تنها در حد اسقاط یک یا چند کلمه یا چند حرف از بعضی احادیث است، و توافق کاملی بین احادیث ذکر شده در هر کتاب و شروح آن از لحاظ مضمون حدیث و ابواب و معانی آن وجود دارد. همین مسئله احتمال تحریف را بسیار کاهش می دهد.

4. کتب مستخرجات یک نمونه دیگر از این کتب هستند. نویسندگان این سبک از کتب حدیث، احادیث کتابی مانند بخاری و مسلم و نظایر آن را از طریق سلسله روات خود روایت کرده اند(نویسنده همان حدیث بخاری را از طریق دیگری روایت کرده تا آن را از لحاظ سند تقویت کند). به عنوان نمونه می توان کتب زیر را نام برد:

- مستخرج ابوبکر اسماعیلی (متوفی 371 ه) بر صحیح بخاری.

- مستخرج أبوعوانة اسفرائینی(متوفی 316 ه) بر صحیح مسلم.

- مستخرج ابونعیم اصفهانی (متوفی 430 ه) بر صحیح مسلم.

باید توجه داشت که تعداد کتب مستخرج به مراتب بیشتر است، اما متاسفانه بسیاری از این کتب در حال حاضر مفقود شده است، و 3 کتاب بالا از جمله کتبی است که موجود است و هم اکنون نیز در دسترس قرار دارد.

5. کتب جمع بین دیگر کتب حدیث:

کتبی که مولفین آن احادیث کتابهایی مانند صحیحین یا سنن اربعة را در یک کتاب جمع آوری کرده و بر حسب ابواب فقهی طبقه بندی کرده اند. در این کتب معمولا تعداد مشخصی از احادیث کتب منبع انتخاب شده و بدون ذکر سند حدیث(راویان حدیث) ارائه می شوند، و تنها نام منبع ذکر می شود، و کسی که می خواهد متن اصلی حدیث را ببیند می تواند به منبع اصلی مراجعه نماید.

از جمله این کتب:

الجمع بین الصحیحین نوشته محمد بن فتوح الحمیدی(488 ه)

الجمع بین الصحیحین نوشته عبدالحق الإشبیلی (581 ه)

الجمع بین الصحیحین نوشته عمر بن بدر الموصلی(622 ه)

مشارق الأنوار النبویة (جمع بین الصحیحین) تالیف حسن بن محمد الصغانی (650 ه)

جامع الأصول تالیف مجد الدین ابن الأثیر (606 ه)

(کتاب اخیر احادیث کتب سته را جمع آوری و نقل کرده است.) کتب ذکر شده از جمله کتب موجود هستند که چاپ هم شده اند، اما دیگر کتب این باب اکثرا از کتب مفقوده به شمار می روند.

6. کتب احادیث احکام: کتبی که مولف آن احادیث مولفین متقدم در زمینه احکام فقهی را بر حسب ابواب و موضوعات تدوین نموده و هر حدیث را معمولا بدون سند آن نقل نموده و تنها به منبع اصلی ارجاع می دهد. این نوع از تالیف در علم حدیث از قرون ششم و هفتم هجری متداول گردید و کتب متعددی در این زمینه موجود است. چند نمونه که موجود و چاپ شده است:

الأحکام الکبری تالیف عبدالحق الإشبیلی(581 ه)

عمدة الأحکام تالیف عبدالغنی المقدسی(600 ه)

دلائل الأحکام تالیف بهاءالدین الحلبی الشافعی(632 ه)

الإلمام فی بیان أدلة الأحکام تالیف عز بن عبدالسلام(660 ه)

الإلمام فی أحادیث الأحکام تالیف ابن دقیق العید(702 ه)

المحرر فی أحادیث الأحکام تالیف ابن عبدالهادی مقدسی (744 ه)

باید توجه داشت که تمامی احادیث نقل شده در این کتب، همان احادیث کتب متقدمین خصوصا کتب سته است، و اختلافات موجود در این کتب با منابع متقدم بسیار ناچیز و معمولا در حد نقص چند کلمه یا حرف از احادیث است.

7. به این باب می توان کتب احادیث ترغیب و ترهیب، کتب اطراف، کتب جوامع و نظایر آن را نیز اضافه نمود. تمامی انواع کتبی که  ذکر شد، تنها در خدمت مصادر حدیث اهل سنت بوده اند، یا احادیث آن کتب را نقل کرده و مجددا مرتب نموده اند، یا احادیث مشخصی را از آن کتب انتخاب کرده و به موضوع مشخصی پرداخته اند، و یا به جمع آوری مجموعه احادیث چند کتاب پرداخته و به شکلی خاص آن را نقل کرده اند تا به پژوهشگر این باب فایده ای برسانند.

واضح است که اگر در کتاب یا مصدری در طول تاریخ تحریف و تغییر صورت گرفته باشد، باید اختلافات و تناقضات بسیاری در نسخه های مختلف آن در گذر تاریخ مشاهده شود. چنین مسئله ای را برای مثال می توان در انجیل و تورات مسیحیان و یهودیان امروز مشاهده نمود. نسخه های متعددی از انجیل وجود دارد که دارای اختلافات بسیار زیاد با یکدیگر است، و بسیاری از قسمتهای تورات مورد اختلاف فرقه های مختلف یهود است. اما زمانی که به کتب حدیث اهل سنت بازمی گردیم، می بینیم که دقت و اهتمام محدثین و محققین اهل سنت در نگهداری و صیانت از این کتب به حدی است که تمامی کتب مختلف ذکر شده، با یکدیگر در نقل از مصادر اصلی توافق دارند، و اختلافات همگی در حد چند کلمه و حرف است. با چنین اوصافی تصور نمی کنم بتوان ادعای وقوع تحریف و نقص در مصادر حدیث اهل سنت را ادعایی علمی و قابل اعتنا دانست. خصوصا وقتی توجه شود که نسخه های خطی این کتب مختلف حدیث گاه به 1 یا 2 قرن پس از وفات مولف باز می گردد، و چنین فاصله ای نیز با توافق کامل کتب و مصادر مختلفی که به نقل از آن مصدر پرداخته اند جبران می شود. ضمن اینکه حتی بسیاری از نسخه های خطی موجود از کتب حدیث اهل سنت، با اسناد روایت شده اند و نویسنده نسخه خطی، دقیقا ذکر می کند که این نسخه خطی را از روی نسخه خطی چه محدثی نسخه برداری کرده است، و این اسناد را به مولف می رساند، و می توان صحت و ضعف اسناد نسخه را نیز مورد بررسی قرار داد.

ح. آخرین نکته ای که لازم است به آن توجه شود، عواقب مترتب بر زیر سوال بردن احادیث اهل سنت برای یک مسلمان است. قرآن، کتاب آسمانی همه مسلمانان، کتابی است که در گذر تاریخ از هرگونه تحریف مصون مانده و یکی از مهمترین اسباب آن محافظت دقیق و اهتمام بی نظیر علمای اهل سنت به این کتاب است. به همان ترتیبی که علمای اهل سنت به جمع آوری و تدوین حدیث بها داده اند، در حفاظت و نقل صحیح نسل به نسل قرآن نیز کوشا بوده اند، و این کتاب نیز دقیقا با روش ذکر شده توسط سلسله راویان مشخصی به ما رسیده است. اگر کسی ادعا کند که محدثین و تدوین گران حدیث اهل سنت دقت کافی نداشته اند یا دروغ گفته اند و احادیثی که در اختیار ماست نادرست و دروغین است، باید به سادگی از قرآن نیز سلب اعتماد نمود، چرا که همین افراد قرآن را بدست ما رسانده اند. قرّاء 10 گانه قرآن همگی از علما و راویان اهل سنت هستند، و هم اکنون نیز خادمان قرآن و راویان اسانید آن تا به امروز از اهل سنت هستند. اگر ادعا شود که این افراد در رساندن حدیث به دست ما کوتاهی کرده اند، چگونه می توان مطمئن بود که در رساندن قرآن به دوران ما کوتاهی صورت نگرفته است؟ باید توجه داشت همانگونه که احادیث شیعه بی اصل و اساس است، علما و محققین شیعه نیز در طول تاریخ هیچ خدمتی به قرآن نکرده اند و هرگز در وصول قرآن به دوران امروز نقشی ایفا نکرده اند، و به همین دلیل است که در کتب خود بسادگی قران را تحریف شده می دانند و از حذف نام علی و دیگر ائمه از قرآن سخن می گویند!

ط. در پایان، همه دوستان و خوانندگان این مطلب را به مطالعه و تحقیق و تلاش برای فهم درست مفاهیم دینی دعوت می کنم، و یادآوری می کنم که برای فهم و درک درست هر علم و موضوع و مبحثی باید به متخصصین آن مبحث مراجعه نمود. تاسف آور است که افرادی بی سواد و کم عقل از سر بی اطلاعی و عدم تحقیق درباره علوم حدیث و قرآن به صدور احکام پرداخته و در حالی که با ساده ترین اصول اولیه استنباط و فهم دین آشنایی ندارند، درباره حدیث و قرآن تفسیر و فقه فتوا صادر می کنند. از خداوند متعال توفیق همه عزیزان و قرار گرفتن همه ما در مسیر اسلام صحیح و خالص را خواستارم.

والسلام علی من اتبع الهدی.

 
 

جستجو