admin

اجتهاد در قطعیات نمی‌باشد

  امام شوکانی به نقل از غزالی در تعریف اجتهاد می‌گوید: اجتهاد یعنی آنچه در توان دارد برای نظر کردن، طوری که در نهایت توانش، لومه‌ای وارد نباشد، و آن در مسائل فروع می‌باشد، برای همین این مسائل به مسائل اجتهاد نام گذاری شده‌اند و نظر کننده در آن مجتهد است و اجتهاد در اصول نمی‌باشد. بعضی از آنان می‌گویند: …

بیشتر بخوانید »

اجتهاد در فروع می‌باشد نه در اصول اعتقادی

حدیث: «إذا اجتهد الحاکم فأصاب…»؛ «هرگاه حاکم اجتهاد کرد و درست بود…» پس اجتهاد در فروع می‌باشد نه در اصول اعتقادی، حال چه برسد به اصل دین! و همچنین در فروعی که از طرف شرع، حکم قطعی برایش نیامده است. پس جایز نیست که در تعداد رکعت‌های نماز و فرض‌های آن اجتهاد کرد و یا در واجب بودن حج و …

بیشتر بخوانید »

اهل بدعتی که به توحید اقرار می‌کنند و به شرائع ملتزم هستند

حافظ در تعلیق بر حدیث: «أمرت أن أقاتل الناس حتى یشهدوا أن لا إله إلا الله»؛ «به من دستور داده شده است که با مردم بجنگم تا گواهی دهند که هیچ معبودی بجز الله وجود ندارد»، می‌گوید: از این حدیث ترک کردن تکفیر اهل بدعتی که به توحید اقرار می‌کنند و به شرائع ملتزم هستند برداشت می‌شود. [۱] [۱]– جـ۱ …

بیشتر بخوانید »

سخنی در جهت ناخوشنودی خدا می‌گوید و درباره‌ی سخنش تفکر نمی‌کند

بخاری در صحیحش تخریج کرده: «وَإِنَّ الْعَبْدَ لَیَتَکَلَّمُ بِالْکَلِمَهِ مِنْ سَخَطِ اللَّهًِ، لا یُلْقِی لَهَا بَالاً، یَهْوِی بِهَا فِی جَهَنَّمَ»؛ «بنده، سخنی در جهت ناخشنودی خدا به زبان می‌آورد بدون اینکه به آن توجه کند، ولی به وسیله‌ی آن سخن، در جهنم، سقوط می‌کند». و در روایتی –که در صحیحین آمده- «مَا یَتَبیَّنُ ما فیهَا»؛ «در آن تفکر نمی‌کند». حافظ …

بیشتر بخوانید »

عفو و بخشیدن آنچه در نفس آدمی ‌خطور می‌کند

ابن تیمیّه درباره‌ی این فرموده‌ی ‌پیامبر صلی الله علیه وسلم: «إن الله تجاوز لأمتی عما حدثت بها أنفسها ما لم تکلم به أو تعمل به»؛ «خداوند از امّت من گذشت کرده است درباره‌ی آنچه که در نفسشان خطور می‌کند در صورتی که به آن تکلّم نکنند یا به آن عمل نکنند»، می‌گوید: عفو و بخشیدن آنچه در نفس آدمی ‌خطور …

بیشتر بخوانید »

داشتن علم به معنای آنچه که می‌گوید برای اثبات ارتداد معتبر نمی‌باشد

شوکانی می‌گوید: «ولکن لا یخفى علیک ما تقرر فی أسباب الرده أنه لا یعتبر فی ثبوتها العلم بمعنى ما قاله من جاء بلفظ کفری أو فعل فعلاً کفریاً»؛ «و اما بر تو پوشیده نیست آنچه که در اسباب رده مقرر شده است این است که، داشتن علم به معنای آنچه که می‌گوید برای اثبات ارتداد معتبر نمی‌باشد؛ برای کسی که …

بیشتر بخوانید »

علما مستحب دانسته‌اند که مرتد مهلت داده شود

و حطاب، صاحب کتاب «مواهب الجلیل شرح مختصر خلیل» می‌گوید: ابن العربی در اول کتاب «التوسط فی أصول الدین» می‌گوید: «ألا ترى أن المرتد استحب العلماء له الإمهال، لعله إنما ارتد لریب فیتربص به مده لعله أن یراجع الشک بالیقین والجهل بالعلم ولا یجب ذلک لحصول العلم بالنظر الصحیح الأول»؛ «آیا نمی‌بینی که علما مستحب دانسته‌اند که مرتد مهلت داده …

بیشتر بخوانید »

ابن قدامه قول به وجوب استتابه را ترجیح داده است

ابن قدامه قول به وجوب استتابه را ترجیح داده و می‌گوید: «ولأن الرده فی الغالب إنما تکون لشبهه عرضت له، فإذا تأتى علیه وکشفت شبهته رجع إلى الإسلام… فإن قتل قبل الاستتابه لم یجب ضمانه، لأن عصمته قد زالت بردته»؛ «برای اینکه رده غالباً تنها به خاطر شبهه‌ای که برایش پیش آمده است بوجود می‌آید، پس اگر شبهه‌اش برایش برطرف …

بیشتر بخوانید »

تعریف رده از ابوبکر بن محمد [حصنی شافعی]

ابوبکر بن محمد [حصنی شافعی]، صاحب کتاب «کفایه الأخیار» می‌گوید: ردّه در لغت: باز گشتن از چیزی به غیر آن چیز است و از آن دسته است سخن خداوند متعال: ﴿وَلاَ تَرْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِکُمْ﴾ [المائده: ۲۱] «و به پشت سر خود باز نگردید». و (ردّه) در شرع: رجوع کردن از اسلام به کفر و قطع کردن اسلام می‌باشد. و یک‌بار …

بیشتر بخوانید »

جنگیدن با مانعین زکات

و ابن تیمیّه می‌گوید: «قد اتفق الصحابه والأئمه بعدهم على قتال مانعی الزکاه وإن کانوا یصلون الخمس ویصومون شهر رمضان. وهؤلاء لم یکن لهم: شبهه سائغه فلهذا کانوا مرتدین وهم یقاتلون على منعها وإن أقروا بالوجوب کما أمر الله»؛ «صحابه و ائمه‌ی بعد از ایشان اتفاق نظر دارند بر جنگیدن با مانعین زکات اگرچه هم آن‌ها نمازهای پنج‌گانه را بخوانند …

بیشتر بخوانید »

علت کفر مانعین زکات

شیخ عبد الله پسر شیخ محمد بن عبد الوهاب می‌گوید: -“به نقل از ابن تیمیه”-  و شیخ (ابن تیمیه) رحمه‌الله در آخر کلامتش درباره‌ی کفر مانعین زکات گفت: صحابه نمی‌گفتند که آیا تو به واجب بودن زکات اقرار می‌کنی یا انکارش می‌کنی؟ و صحابه لحظه‌ای هم چنین نکردند، بلکه ابوبکر صدیق به عمر رضی الله عنهما گفت: به خدا قسم …

بیشتر بخوانید »

حدیث قدریه

مسلم در صحیحش از یحیی بن یعمر تخریج کرده که گفت: «کَانَ أَوَّلَ مَنْ قَالَ فِى الْقَدَرِ بِالْبَصْرَهِ مَعْبَدٌ الْجُهَنِىُّ فَانْطَلَقْتُ أَنَا وَحُمَیْدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ الْحِمْیَرِىُّ حَاجَّیْنِ أَوْ مُعْتَمِرَیْنِ فَقُلْنَا لَوْ لَقِینَا أَحَدًا مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- فَسَأَلْنَاهُ عَمَّا یَقُولُ هَؤُلاَءِ فِى الْقَدَرِ فَوُفِّقَ لَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ… فَقُلْتُ أَبَا عَبْدِ الرَّحْمَنِ …

بیشتر بخوانید »

خوارج دوباره به دین باز نمی‌گردند تا اینکه تیر پرتاب شده به کمان بر گردد

این فرموده‌اش: «مِنَ الرَّمِیَّهِ»؛ «از شکار» در روایت معبد بن سیرین از ابو سعید در آخر کتاب التوحید آمده که: «لاَ یَعُودُونَ فِیهِ حَتَّى یَعُودَ السَّهْمُ إِلَى فُوقِهِ»؛ «دوباره به آن باز نمی‌گردند تا اینکه تیر پرتاب شده به کمان بر گردد» و«الرَّمِیَّهِ» مؤنث الرَّمِیَّ ‌است و مراد از آن مثلاً آهویی که مورد هدف قرار می‌گیرد است و در …

بیشتر بخوانید »

نمازتان را در برابر نماز خوارج تحقیر می کنید

این فرموده‌اش: «تَحقِرُونَ»؛ «تحقیر می‌کنید» با فتحه بر روی اول آن، یعنی کم می‌پندارید. این فرموده‌اش: «صَلاتُکُمْ مَعَ صَلاتِهِمْ»؛ «نمازتان را در برابر نمازشان»، در روایت زهری از ابو سلمه اضافه شده چنانکه در باب بعدی: «وَصیامَکُم مَعَ صیامِهِم»؛ «و روزه‌ی‌تان در برابر روزه‌ی‌شان» و در روایت عاصم بن شمیخ از ابو سعید آمده: «تَحقِرُونَ أعمالَکُم مَعَ أعمالِهِم»؛ «اعمالتان را …

بیشتر بخوانید »

خوارج در این امّت بیرون می‌آیند و نفرمود از این امّت.

این فرموده‌اش: «یَخرُجُ فی هذه الأُمَّهِ ولَمْ یَقُلْ مِنْها»؛ «در این امّت بیرون می‌آیند و نفرمود از این امّت»، طرق صحیحه از ابو سعید در آن [یعنی در اینکه در لفظ حدیث فی هذه الأمه آمده است نه من هذه الأمه] اختلافی ندارند، در نزد مسلم از روایت ابو نضره از ابو سعید آمده است: «أنَّ النبیَّ صلَّى اللهُ علیه …

بیشتر بخوانید »

خوارج از دین خارج می‌شوند

این فرموده‌اش: «یَمرُقونَ مِنَ الدینِ»؛ «از دین خارج می‌شوند»، و در روایت ابو اسحاق از سوید بن غفله نزد نسائی و طبری آمده: «یَمرُقونَ مِنَ الإِسلام»؛ «از اسلام خارج می‌شوند» و چنین در حدیث ابن عمر در همان باب آمده است و در روایت زید بن وهب که به آن اشاره کردیم و حدیث ابو بکره در طبری و نزد …

بیشتر بخوانید »

خوارج بدترین مخلوقاتی هستند که خداوند خلق کرده است

حافظ ابن حجر[۱] می‌گوید: به این خاطر به آن‌ها قاری گفته می‌شود چون تلاش و کوشش شدیدی در تلاوت و عبادت دارند، جز اینکه آن‌ها قرآن را بر غیر مراد آن تأویل می‌کنند و از رأیشان کمک می‌گیرند و خود را به زحمت زیادی می‌اندازند برای زهد و خشوع و دیگر چیزها… و در صفحه ۲۹۸ می‌گوید: و غزالی در …

بیشتر بخوانید »

کشتن خوارج و ملحدین بعد از اقامه‌ی حجّت بر آنان

در صحیح بخاری باب کشتن خوارج و ملحدین بعد از اقامه‌ی حجّت بر آنان و سخن خداوند متعال: ﴿وَمَا کَانَ اللّهُ لِیُضِلَّ قَوْماً بَعْدَ إِذْ هَدَاهُمْ حَتَّى یُبَیِّنَ لَهُم مَّا یَتَّقُونَ﴾ [التوبه: ۱۱۱] «و هرگز خداوند قومی ‌را، بعد از آنکه آن‌ها را هدایت کرد گمراه نمی‌کند، تا آنکه چیزهای را که باید از آن بپرهیزند، برای آن‌ها بیان کند». …

بیشتر بخوانید »

ذو الخویصره و خوارج

از ابو سعید خدری روایت است که گفت در نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم بودیم و او مشغول تقسیم غنایم بود و ذو الخویصره که مردی از بنی تمیم بود نزد او آمد و گفت ای رسول الله، صلی الله علیه وسلم، عدالت کن. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: وای برتو! اگر من عدالت نکنم پس …

بیشتر بخوانید »

حروریه

مسلم در صحیحش از ابی سلمه و عطاء بن یسار آورده که آن دو نزد ابو سعید خدری رفته و از او درباره‌ی حروریه سوال کردند که آیا شنیده‌ای که رسول خدا صلی الله علیه وسلم آن را ذکر کرده باشد؟ گفت: درباره‌ی حروریه نمی‌دانم، اما شنیدم که رسول خدا صلی الله علیه وسلم می‌فرمود: «یَخرُجُ فی هذه الأُمَّهِ (ولَمْ …

بیشتر بخوانید »

حدیث خوارج

حدیث خوارح: ابن تیمیّه می‌گوید: امام احمد گفت: حدیث خوارج از ده وجه به طور صحیح آمده است و این ده تا را مسلم در صحیحش تخریج کرده و بخاری تعدادی از آن‌ها را روایت کرده است و احادیث خوارج را اهل سنن و مسانید از وجوه دیگر نیز روایت کرده‌اند.[۱] [۱]– جـ۷ ص۴۷۹ لمجموع الفتاوى

بیشتر بخوانید »

به خدا سوگند خدا تو را نمی‌بخشد

صاحب کتاب احادیث قدسی می‌گوید: ابو داود به سندش تخریج کرده که ابو هریره رضی الله عنه گفت شنیدم رسول الله صلی الله علیه وسلم می‌فرمود: «کَانَ رَجُلَانِ فِی بَنِی إِسْرَائِیلَ مُتَوَاخِیَیْنِ، فَکَانَ أَحَدُهُمَا یُذْنِبُ، وَالْآخَرُ مُجْتَهِدٌ فِی الْعِبَادَهِ، فَکَانَ لَا یَزَالُ الْمُجْتَهِدُ یَرَى الْآخَرَ عَلَى الذَّنْبِ، فَیَقُولُ لَهُ: أَقْصِرْ، فَقَالَ: خَلِّنِی وَرَبِّی، أَبُعِثْتَ عَلَیَّ رَقِیبًا؟ فَقَالَ: وَاللَّهِ لَا یَغْفِرُ …

بیشتر بخوانید »

همانا گره‌های اسلام یکی یکی باز می‌شود، اگر کسی که در اسلام نشأت یابد و جاهلیت را نشناخته باشد

ابن قیّم درباره‌ی این فرموده‌ی خداوند: ﴿قُلِ ادْعُوا الَّذِینَ زَعَمْتُم مِّن دُونِ اللَّهِ لَا یَمْلِکُونَ مِثْقَالَ ذَرَّهٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَلَا فِی الْأَرْضِ وَمَا لَهُمْ فِیهِمَا مِن شِرْکٍ وَمَا لَهُ مِنْهُم مِّن ظَهِیرٍ ۲۲ وَلَا تَنفَعُ الشَّفَاعَهُ عِندَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ﴾ [سبأ: ۲۲- ۲۳]. «(ای پیامبر!) بگو: کسانی را که غیر از خدا (معبود خود) می‌پندارید، (به فریاد) بخوانید، (آن‌ها) …

بیشتر بخوانید »

به کلمه‌ی کفر نطق کند ولی معنایش را نداند

از محمد بن عبد الوهاب رحمه‌الله سوال‌هایی شد؛ سوال اول درباره‌ی این سخنش در باب حکم مرتد: «یا استهزاء به الله و کتبش یا رسولانش کند کافر شده است»، توصیف این استهزاء کافر کننده چیست؟ سوال چهارم: سخنش: «یا به کلمه‌ی کفر نطق کند ولی معنایش را نداند پس با آن کافر نمی‌شود»، آیا منظور نطق کردن به آن بدون …

بیشتر بخوانید »

هر کس سخنی بگوید یا کاری انجام دهد که کفر می‌باشد

ابن تیمیّه می‌گوید: «وبالجمله فمن قال أو فعل ما هو کفر کفَر بذلک وإن لم یقصد أن یکون کافراً إذ لا یقصد الکفر أحد إلا ما شاء الله»؛ «خلاصه اینکه هر کس سخنی بگوید یا کاری انجام دهد که کفر می‌باشد، با آن کافر می‌شود؛ اگرچه قصد کافر شدن را هم نداشته باشد. برای اینکه کسی قصد کفر نمی‌کند مگر …

بیشتر بخوانید »

ایمان متصور نمی‌شود مگر با علم و عمل

ابن قیم می‌گوید: پس ایمانی که بر هر شخصی فرض است، ماهیتی مرکّب از علم و عمل دارد و وجود داشتن ایمان متصور نمی‌شود مگر با علم و عمل… و آیا عبادت کردن الله که حق او بر همه‌ی بندگان است انجام می‌شود جز با داشتن علم؟ و آیا به علم می‌رسد جز با طلب کردن آن؟[۱] [۱]– مفتاح دار السعاده …

بیشتر بخوانید »

بر قلب دو واجب می‌باشد و جز با آن دو، مؤمن نمی‌شود

ابن قیم می‌گوید: گفتند: بر قلب دو واجب می‌باشد و جز با آن دو، مؤمن نمی‌شود، واجب (اول) معرفت و علم داشتن، و واجب (دوم) حبّ و انقیاد و تسلیم گشتن. پس همانطور که مؤمن نمی‌شود اگر واجب علم و اعتقاد را با خود نیاورد، به همان شکل مؤمن نمی‌شود اگر واجب حب و انقیاد و تسلیم شدن را نیاورد؛ …

بیشتر بخوانید »

ایمان در قلب، به مجرد تصدیقی که همراه با آن عملِ قلبی نباشد، ایمان محسوب نمی‌شود

می‌گوید: احمد گفت: و اما کسی که گمان می‌کند که ایمان، اقرار کردن است، پس درباره‌ی معرفت (شناخت و آگاهی داشتن به آن) چه می‌گوید؟ آیا همراه با اقرار کردن به معرفت احتیاج دارد؟ و آیا نیاز است که تصدیق کننده‌ی آنچه که می‌داند باشد؟ پس اگر گمان کند که همراه با اقرار کردن احتیاج به معرفت داشتن هم دارد، …

بیشتر بخوانید »

ایمان معرفت و اقرار و عمل است

ابن تیمیه می‌گوید: احمد بن حنبل گفت: ابو سلمه الخزاعی برای ما حدیث گفت، گفت: مالک و شریک و ابو بکر بن عیاش و عبد العزیز بن ابی سلمه و حماد بن زید گفتند: ایمان معرفت و اقرار و عمل است.[۱] [۱]– جـ۷ ص۲۳۹ لمجموع الفتاوى

بیشتر بخوانید »

ایمان بدون شناخت داشتن به شرائط آن، ارزشی ندارد

ابن تیمیه می‌گوید: ﴿وَلَوْ کَانُوا یُؤْمِنُونَ بِالله والنَّبِیِّ وَمَا أُنزِلَ إِلَیْهِ مَا اتَّخَذُوهُمْ أَوْلِیَاء﴾ [مائده: ۸۱] «و اگر به خدا و پیامبر و آنچه بر او نازل شده، ایمان می‌آوردند (هرگز) آنان (کافران) را به دوستی برنمی‌گزیدند». و این فرموده‌اش: ﴿فَلاَ وَرَبِّکَ لاَ یُؤْمِنُونَ حَتَّىَ یُحَکِّمُوکَ فِیمَا شَجَرَ بَیْنَهُمْ﴾ [نساء: ۶۵] «نه، سوگند به پروردگارت که آن‌ها ایمان نمی‌آورند، مگر …

بیشتر بخوانید »

عمل نکردن به تصدیق قلبی

ابن تیمیّه می‌گوید: «فقد علمنا من دینه ضروره أنه یکفر الشخص مع ثبوت التصدیق بنبوته فی القلب إذا لم یعمل بهذا التصدیق بحیث یحبه ویعظمه ویسلم لما جاء به»؛ «به طور ضرورت از دینش دانسته‌ایم که شخص کافر می‌شود با اینکه تصدیق (راست پنداشتن) نبوتش را در قلبش دارد، در صورتی که به این تصدیق کردن عمل نکند؛ به این …

بیشتر بخوانید »

سالم الأفطس با عقیده‌ی ارجاء نزدمان آمد

ابن تیمیه می‌گوید: احمد بن حنبل گفت: خلف بن حیان برای ما حدیث گفت، معقل بن عبید الله العبسی برای ما حدیث گفت: گفت سالم الأفطس با عقیده‌ی ارجاء نزدمان آمد پس یاران ما از او فرار و نفرت شدیدی کردند از جمله میمون بن مهران و عبدالکریم بن مالک که با خداوند عهد بسته بود که با او در …

بیشتر بخوانید »

کسی که به شهادتین تکلم کند و فرائض را ادا نکند و از محارم اجتناب نکند

ابن تیمیّه می‌گوید: کسی که می‌گوید: اینکه هر کسی که به شهادتین تکلم کند و فرائض را ادا نکند و از محارم اجتناب نکند وارد بهشت می‌شود و هیچ کدام از آنان با آتش عذاب نمی‌شود، پس چنین کسی کافرِ مرتد است و واجب است توبه داده شود. پس اگر توبه کرد وگرنه کشته می‌شود. بلکه کسانی که به شهادتین …

بیشتر بخوانید »

توحید فلاسفه

شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه‌الله می‌گوید: و آنان (یعنی فلاسفه) اگر ادّعای توحید بکنند پس تنها توحیدشان با قول است نه با عبادت و عمل، و توحیدی که رسولان آورده‌اند در آن اخلاص دین برای خداوند و عبادتش به تنهایی و بدون شریک برای او است، و این چیزی است که آن‌ها آن را نمی‌دانند و توحیدی که ادعایش می‌کنند …

بیشتر بخوانید »

هر کسی که مخلوقی را همانند دوست داشتن خداوند دوست داشته باشد، پس او مشرک است

ابن تیمیّه می‌گوید: و گمراهان، توحید خداوند متعال را سبک می‌شمردند و دعا کردن به غیر خداوند از اموات را بزرگ قرار می‌دادند و هرگاه آن‌ها به توحید امر می‌شدند و از شرک نهی می‌شدند، آن‌ها را مسخره می‌کردند؛ چنانکه خداوند می‌فرماید: ﴿وَإِذَا رَأَوْکَ إِن یَتَّخِذُونَکَ إِلَّا هُزُواً﴾ [فرقان: ۴۱] «و هنگامی‌که تو را ببینند، فقط تو را به ریشخند …

بیشتر بخوانید »

اسلام شناخت و اقرار و انقیاد و التزام داشتن به طاعتش و دینش در ظاهر و باطن است

ابن قیّم می‌گوید: اقرار کردنِ آن کاهنِ اهل کتاب برای رسول خدا به اینکه او پیامبر است، او را وارد اسلام نکرد؛ چون خود را ملتزم به اطاعت و پیروی از او نکرد، پس اگر بعد از این اقرار به دینش تمسّک جوید، این ارتداد برای او محسوب نمی‌شود، و مشابه آن، قول آن دو کاهن یهودی است… گفتند: گواهی …

بیشتر بخوانید »

مجرد داشتن علم و خبر دادن از آن، ایمان محسوب نمی‌شود

این تیمیه می‌گوید: تعدادی از یهودیان نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم آمدند و گفتند: «نشهد إنک لرسول الله»؛ «گواهی می‌دهیم که یقیناً تو رسول خدا هستی» و با این کار مسلمان محسوب نشدند، برای اینکه آن‌ها آن را از روی خبر دادن از آنچه که در نفسشان است گفتند، یعنی می‌دانیم و جزم داریم بر اینکه تو رسول خدا …

بیشتر بخوانید »

ایمان بدون عمل

شیخ الإسلام می‌گوید: و اگر بالفرض قومی ‌می‌بود که به پیامبر صلی الله علیه وسلم می‌گفتند: ما با قلب‌هایمان بدون شک کردنی، به آنچه که برای ما آورده‌ای ایمان می‌آوریم و با زبان‌هایمان به شهادتین اقرار می‌کنیم، جز اینکه از تو در هیچ چیزی از آنچه که به آن امر کرده‌ای و از آنچه که از آن نهی کرده‌ای اطاعت …

بیشتر بخوانید »

دین اسلام همان تسلیم شدن برای خداوند یکتا است

ابن تیمیه می‌گوید: و دین اسلامی ‌که خداوند به آن راضی است و رسولان را با آن فرستاده است، همان تسلیم شدن برای خداوند یکتا است، اصل آن در قلب است که همان خضوع (فرمانبرداری) برای خداوند یکتا در عبادت کردن او به تنهایی و نه برای کسی دیگر، است. پس کسی که او را عبادت کرد و همراه او …

بیشتر بخوانید »

اسلام عبارت از تسلیم شدن برای خداوند یکتا

ابن تیمیه می‌گوید: پس اسلام عبارت از تسلیم شدن برای خداوند یکتا است، پس کسی که برای او و برای غیر او تسلیم شود، چنین شخصی مشرک است و کسی که تسلیم خداوند نشود چنین شخصی از عبادت او تکبر دارد و شخص شرک آورنده به او و شخص مستکبر از عبادت او، هر دو کافر هستند. و تسلیم شدن …

بیشتر بخوانید »

دین اسلام بر دو اصل بنا شده است

شیخ الاسلام ابن تیمیه می‌گوید: دین اسلام بر دو اصل بنا شده است و آن دو، محقق گرداندن شهادت لا إله إلا الله و محمداً رسول الله است و اول آن این است که همراه الله خدای دیگری قرار ندهی و مخلوقی را همانند دوست داشتند خداوند دوست نداشته باشی و آنطور که از الله امید داری از او امید …

بیشتر بخوانید »

فرماندار کسری از مغیره می پرسد شما که هستید؟

بخاری از جبیر بن حیه آورده که گفت: «بعث عمر بَعَثَ النَّاسَ فِی أَفْنَاءِ الأَمْصَارِ یُقَاتِلُونَ الْمُشْرِکِینَ… فَنَدَبَنَا عُمَرُ وَاسْتَعْمَلَ عَلَیْنَا النُّعْمَانَ بْنَ مُقَرِّنٍ حَتَّى إِذَا کُنَّا بِأَرْضِ الْعَدُوِّ وَخَرَجَ عَلَیْنَا عَامِلُ کِسْرَى فِی أَرْبَعِینَ أَلْفًا، فَقَامَ تَرْجُمَانٌ فَقَالَ: لِیُکَلِّمْنِی رَجُلٌ مِنْکُمْ، فَقَالَ الْمُغِیرَهُ: سَلْ عَمَّا شِئْتَ، قَالَ: مَا أَنْتُمْ؟ قَالَ: نَحْنُ أُنَاسٌ مِنَ الْعَرَبِ کُنَّا فِی شَقَاءٍ شَدِیدٍ وَبَلَاءٍ …

بیشتر بخوانید »

اعتقاد توحید بدون نطق کردن نفع نمی‌رساند و نه نطق کردن بدون اعتقاد نفع می‌رساند

و امام نووی در تعلیق بر حدیث: «اذهب بنعلی هاتین فمن لقیت من وراء هذا الحائط یتشهد أن لا إله إلا الله مستیقناً بها قلبه فبشره بالجنه»؛ «(خطاب به ابوهریره) با این دو کفش من برو و هرکسی را بیرون این باغ دیدی و او به یگانگی معبود گواهی دهد و قلباً اطمینان داشته باشد، او را به بهشت بشارت …

بیشتر بخوانید »

مسلمان حکمی

ابن تیمیّه می‌گوید: «لکن لما کان غالب المسلمین یولد بین أبوین مسلمین یصیرون مسلمین إسلاماً حکمیاً من غیر أن یوجد منهم إیمان بالفعل. ثم إذا بلغوا فمنهم من یرزق الإیمان الفعلی فیؤدی الفرائض، ومنهم من یفعل ما یفعله بحکم العاده المحضه والمتابعه لأقاربه وأهل بلده ونحو ذلک: مثل أن یؤدی الزکاه لأن العاده أن السلطان یأخذ الکلف، ولم یستشعر وجوبها …

بیشتر بخوانید »

تنها مجرد گفتن قول لا إله إلا الله بدون عمل به معنایش، ثابت کننده‌ی اسلام نیست

امام شوکانی می‌گوید: «ولیس مجرد قول: لا إله إلا الله، من دون عمل بمعناها مثبتاً للإسلام، فإنه لو قالها أحد من أهل الجاهلیه وعکف على صنمه یعبده لم یکن ذلک إسلاماً». ترجمه: «و تنها مجرد گفتن قول لا إله إلا الله بدون عمل به معنایش، ثابت کننده‌ی اسلام نیست، چون اگر شخصی از اهل جاهلیت آن را می‌گفت و در …

بیشتر بخوانید »