یا اسلام را به طور کامل بپذیرید… یا کنار بگذارید

هر نظامی فلسفه و اندیشه کلی برای حیات دارد، و هر نظامی تشکیلات ویژه خود را و مشکل آن در تطبیق ذات خود می روید، و مواردی دارد که متناسب با طبیعت آن است، و نشانه هایی دارد که در جهان واقع به ظهور می رسد، یعنی راه حل های مشکل جامعه در هر نظامی از خود آن نظام و طبیعت آن نظام امکان پذیر است، و حل هر مشکل با طبیعت یک نظام، مربوط به آن جامعه ممکن می شود و وابسته به همان نظام است.
نه منطقی است و نه از انصاف که از نظامی که ویژه حل مشکلی را بطلبیم که از از ذات و سرشت آن نظام نروییده و مربوط به آن نظام نیست، بلکه مشکلی برخاسته از ذات نظام دیگر است که آن نظام در طبیعت و روش خویش از نظام موجود جداست، و در سرشت باهم مخالف اند.
منطقی عقلی ما را برآن می خواند که: هرکه بخواهد به فتوای نظام معینی مشکلات حیاتش را حل کند، باید اولاً آن نظام را با وقعیت زندگیش تطبیق دهد تا بنگرد که آیا با این نظام این مشکلات دوباره سر بر می آورد یا از بین می رود، و اصولاً ببیند که با این نظام، طبیعت و اصول حیات دگرگون می شود یا نه؟ و فقط در این موقعیت است که می توان از یک نظام راه درمان آن را خواست، و بامشکلاتی که در اثنای تطبیق و جایگزین ساختن آن ایجاد می شود در باره اش قضاوت کرد.
اسلام نظام اجتماعی کامل است که هر بخش آن از تمام جهات با بخش دیگر پیوند و ارتباط دارد، و هر بخشی به بخش دیگر متکی است، نظامی است با طبیعت مختلف که اندیشه ای ویژه برای زندگی دارد، و ابزاری جدا برای گرداندن امور حیات دارد، پایه ها و اصولی دارد که از تمام جهات مخالف نظام های غربی است، و مخالف با نظامی که امروز بر جامعه ما حکومت می کند، و اختلاف نظام اسلام با نظام های موجود، کلی و اصولی است، مؤکداً می دانیم که نظام اسلام در ایجاد و آفرینش مشکلات موجود در جامعه شرکت و مداخله ای ندارد، بلکه این مشکلات از طبیعت نظامی که امروز بر جامعه منطبق است می روید، و از ابعاد اسلام نیست. زیرا اسلام در زندگی امروز فرصتی برای نمود و جلوه حقیقی خود را ندارد.
اما آنچه امروز شگفت آور است همان کثرت استفتاء مردم از آیین اسلام در این روزهاست، در برابر مشکلات ویژه خود شان، که از اسلام راه حل وطریق درمان می طلبند، و نظر و اندیشه اسلام را در قضایا و مشکلاتی که خود می پندارند، جویا می شوند، حال آنکه اسلام درایجاد آن مشکلات مداخله ای نداشته و اصولاً در امور مداخله و شرکت مستقیمی ندارد، اما گروه گروه می خواهند بدانند در کشور هایی که مخالف اسلام حکومت می شود مشکلاتی از قبیل مشکل زنان در پارلمان و یا چگونگی مداخله بانوان در کار، و یا در مورد بانوان و آمیزش جنسی آزاد، و مثلاً مشکلات جنسی جوانان و مسایلی از این قبیل چگونه حل می شود! در این گونه استفتاء و یا مواردی امثال آن که همه تقریباً بدین پرسش اقدام می کنند حسن نیت وجود ندارد، و این تنوع استفتاء دلیل بر علاقه به ایجاد حکومت اسلام بر جامعه نیست، بلکه قصد این پرسندگان ناراحت کردن آنهایی است که می گویند روزی حکومت براساس اسلام جایگزین حکومت های غیر اسلامی خواهد شد.
و شگفت آورتر از این پرسش ها پاسخ مردان به اصطلاح اهل دین است، و اصرار شان برای پاسخگویی به پرسش اینگونه پرسشگران، و آنگاه بحث و جدال شان در پیرامون عقیده اسلام و حکم اسلام در آنگونه موارد و تلاش برای روشن کردن جزئیات آن. حال آنکه در حکومت غیر منطبق بر اسلام، و در جامعه ای که نظام اسلام برآن منطبق نیست، و اصول اسلام در آن جامعه پیاده نشده، به اسلام مربوط نیست که امروز زن وارد پارلمان می شود یا نمی شود؟ در اینجا ربطی به اسلام ندارد که دو جنس باهم آمیزش داشته باشند یا نداشته باشند، و مربوط به اسلام نیست که بگوید زن کار بکند یا نکند، و خلاصه این پاسخ ها به او ربطی ندارد زیرا هیچ مشکلی از مشکلات جامعه ای که او در آن به سر می برد مطابق با آیین اسلام نیست، و با نگرش حکومت اسلام عمل نمی شود.
امکان ندارد که در اینگونه جوامع بتوان این جزئیات و امثال آن را براساس اسلام و موافق با نظام آن خواستار شد،‌ در حالیکه کل نظام اسلام از حکومت بیرون رانده شده است، و از نظام اجتماعی طرد شده است و از زندگی ملی خارج گردانده شده است؟
اسلام کلی تجزیه ناپذیر است که اگر قرار است گرفته شود با همه اندام آن باشد، و اگر نیز قرار است که کنار گذاشته شود باید تمام آن کنار گذاشته شود، اما از این که در اینگونه جوامع در موارد جزئ و مواردی استثنایی و حقیر از اسلام نظر بخواهند و آن اساس و پایه ای را که عموماً باید ارکان جامعه براساس آن پاگیرد آن را مهمل گذارند و برکنار نهند این تحقیری است که تحمل آن بر مسلمان جایز نیست –دانشمندی که جای خود دارد- ک آن را برای اسلام بپذیرد.
در جواب نظر خواهان مسایل جزئی از مشکلاتی که در جوامع غیر اسلامی و با حکومت مخالف اسلام برمی آید باید گفت:
– اولاً حکم اسلام در تمام شئون زندگی است و پس از اینکه فرمان اسلام در تمام ابعاد زندگی نافذ شد آنگاه نظر اسلام را در مورد مشکلاتی بپرسید که از ذات حکومت و مکتب اسلام بر می آید و رشد می کند نه مسایلی که از نظام های دیگر و نظام های متناقض با اسلام وجود دارد.
زیرا اسلام با روش اصولی و تربیتی خود،‌ مردم را سرپرستی و اداره می کند، و برآنان برابر قوانین ویژه ای حکومت می کند که ویژه ذات آن است، و امور و شئون جامعه را برآن اساس تنظیمی کند، و پایه ها و اصول اجتماعی و اقتصادی و آگاهی ویژه ای می‌ آفریند، تا اولاً همه اسلام را پیاده کند، و نظام حکومت را تنظیم کند، و قانونگذاری را براساس آن برگرداند و اصول تربیتی را ترتیب دقیق بخشاید، در آن صورت، یعنی پس از تمام مواردی که آورده شد به خود بنگرید که اگر مشکلاتی که می پرسید همچنان باقی مانده آنگاه اسلام پاسخ می دهد، واگر با پیاده شدن نظام اسلام این مشکل ریشه کن شد که دیگر جواب را از جامعه گرفته اید، اما آنچه پیش از پیاده شدن نظام اسلام موجود است از اسلام نیست و مشکلات جوامعی که اسلام را نمی شناسند ربطی بدان ندارد.
یک جامعه اسلامی را بیابید که قوانین ومبادی اسلام برآن حکومت کند، و زنان و مردانش تربیت اسلام داشته باشند چه در خانه و چه در مکتب و چه در جامعه برآن اساس تربیت شوند. بیایید پایه های زندگی را براساسی استوار کنید که در تمام موارد اسلام مسؤولیت آن را عهده دار شود، و عدالت اجتماعی واجب را بر امت ارزانی کنید و آنگاه از بانوان بپرسید که: آیا می خواهید که در ادارات عمومی کار کنید؟ و بپرسید که اگر مقتضیات زندگی چنین چیزی را از او نخواهد آیا مایل است بدینگونه کار کند؟ و بپرسید که آیا می خواهد که آزادانه با مردان آمیزش داشته باشد؟ و یا برای عموم زینت کند و خودآرایی او برای همه باشد؟ و یا مثلاً ببینید که تربیت او او را از پستی و خواری زندگی حیوانی باز نمی دارد و از پرداختن به شهوات حیوانی مانع نمی شود؟ و مثلاً آگاهی او، نگهدارش نخواهد شد و او را به راه پاکی و عصمت و شرم و حیای الهی نخواهد راند؟
از جمله برخی ها می پرسند که: تو معتقدی که هر سال دست هزاران سارق را قطع کنند؟ و به نام اجرای قانون اسلام گروهی کثیر را ناقص العضو بسازند؟
این گروه ذاتاً غلط برداشت می کنند و در اصول مرتکب اشتباه اند، و آنهایی که بنا به نظر اسلام پاسخ می دهند، و نظریه فقهی ارائه می فرمایند آنها دوبار در اشتباه اند و مرتکب دو غلط می شوند:
زیرا وجود هزاران دزد در هر سال از ثمرات مکتب اسلام نیست، و نظام اسلام آنها را نساخته، بلکه اینها از ثمرات و نتایج جوامع دیگر اند، جوامعی که اسلام را از زندگی خود بیرون رانده اند، و مطابق با نظام اجتماعی دیگری عمل می کنند که در آن نظام اسلامی را بدانگونه که هست نمی شناسند، یعنی از دزدان ثمره جامعه ای هستند که وجود گرسنگان و نیازمندان را تحمل می کند و اجازه گرسنگی و بی چیزی می دهد، و راه علاجی برای رفع مشکل گرسنگی نمی اندیشد، از آن جامعه ای هستند که تضمینی جهت تامین روزی و قوت روزانه ملیون ها نفر گرسنه ندارد، و مشکل از میان برداشتن گرسنگی را عهده دار نمی شود و به تربیت وجود انسانی اقدام نمی کند و تمامت حیات را در ارتباط با پروردگار قرار نمی دهد، و به قانون الهی بازگشت نمی دهد.
اما جامعه اسلامی جامعه ای دیگر است، جامعه ای که تمام افراد آن از نظر قوت روزانه و روزی خانواده تضمین شده اند، کارگر یا بیکار، توانا یا درمانده، تندرست یا بیمار، متوسط نصف عشر از اصل دارایی را سهم می برد نه از سود بلکه از بیت المال، و نیز –بدون قید و شرط- از اموالی که دولت جهت حمایه از جامعه در برابر آفات کنار می گذارد {برای تهیه ابزار} به قدر نیاز بر می دارد.
حال نخست این نظام را پیاده کنید، و پس از تطبیق و پایه گذاری در جامعه ببینید که چند نفر نیازمند می مانند و یا چند تن سارق جهت ربودن اموال دیگران حرکت می کنند، سارقی که شکمش از طعام سیر باشد؟! و قلبش از ایمان آباد… بنابر این اگر از برخی از مشکلات، از جمله در مورد مسایل جنسی از تو بپرسند، سزاست که ایشان را به پیروی از آیین اسلام فرا خوانی… جوانانی را که در جامعه غیر اسلامی می بینیم که از هرسو عوامل جهت تحریک غرایز شان برانگیخته شده، و تمام عوامل مهیاست که آنان را به سوی جنون غرایز جنسی بکشاند حال این گروه می خواهند نظر اسلام را در مورد مشکلات جوانان بدانند، لذا اگر می خواهید که نظر اسلام را در مورد مشکلات جنسی جوانان بدانید باید اول تمام اصول اسلام را پیاده کنید و آنگاه نظر او را بدانید –نه پیش از پیاده کردن- که اگر پس از پیاده کردن مشکلاتی برای جوانان بود باید بپرسند.
من هرگونه نظر خواهی را، برای اسلام و مسلمین پند‌ آموز می دانم، اما نه در قضیه ای که از مطابقت با نظام اسلامی برنخاسته، و در آنجا اسلام به کلی از حیات بشر رانده شده، و من تمام اینگونه نظرخواهی از اسلام را مسخره می دانم، و جواب گفتن به این پرسشها را شرکت جستن در این مسخره، و شرکت جستن در مسخره اهل نظر…
آنها که امروز فریاد واشریعتا! بلند می کنند و می خواهند که به نام اسلام بانوان را از انتخابات باز دارند، و یا اینکه به نام اسلام آنها را از کار باز دارند و یا اینکه آنها را وادارند که خود را در حجاب بپوشانند و یا اینکه چادر و دامن های شان را به نام اسلام بلندتر کنند! –به من گوش کنند- تا از این همه تلاش شان در راه مسخره کردن اسلام! از آنها قدردانی کنم!! زیرا ایشان با این کار، دقیقاً اسلام را وسیله مسخره و استهزاء مردم قرار داده اند، مردمی که مشکلات از هر سو ایشان را در خود گرفته و آنها با تمام تلاش سرگرم پرداختن به این جزئیات اند.
اینان به جای آنکه نیروی شان را در راه پیاده کردن نظام اسلامی و قانون اسلام در تمام جوانب زندگی به کار گیرند، و به جای اینکه بخواهند اسلام بر نظام جامعه و قوانین دولت مسلط گردد، و به جای اینکه بخواهند تربیت اسلامی بر مدرسه و خانه و زندگی مسلط باشد بدین جزئیات دلخوش کرده اند. براین گروه لازم است که اسلام را با تمامیت آن عنوان کنند، و اگر دعوت می کنند، به عمل بر تمام کلیت آن دعوت کنند که این نیکوترین راه در جهت حفظ ارزش و اصالت اسلام است و ارزش دعوت اسلام…
این همان اصلی است که باید در کار آن جدیت کنند، و در دعوت بدان پاک و خالص باشند، اما هنگامی که غرض و مقصود جیغ و داد کشیدن است و فقط اظهار نظری فیلسوفانه! که این کار با همان حرکات تامین است و خطری در آن نیست؟ و این مسأله ای دیگر است که حد اقل برخی هیأت ها و جمعیت ها باید خود را از آن برکنار دارند.

مقاله پیشنهادی

و من گفتم کسی بمیرد و همتایی برای پروردگار فرا نخوانده باشد

التوحید الخالص لله تعالی عنْ شَقِیقٍ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ، قَالَ: النَّبِیُّ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ …