نگاهی به زندگی امام محمد بن اسماعیل البخاری

زندگی امام بخاری، سیرت، شمائل وفضائل وجوانب مختلف شخصیت او را نمی توان در چند ‏صفحه به بحث وتدقیق گرفت، بلکه آن، نیاز به نگاشتن کتاب ضخیمی دارد، ولی از باب “ما ‏لایدرک کله، لایترک جله” به صورت بسیار فشرده، معلوماتی را در مورد ایشان خدمت ‏خوانندگان عرضه میداریم.‏
نامش: محمد پسر اسماعیل پسر ابراهیم پسر مغیره پسر “بردزبه” جعفی، وکنیه اش ابوعبدالله ‏ولقبش: بخاری است. او در شب جمعه سیزدهء شوال سال ۱۹۹هـ در شهر بخارا تولد یافت. امام ‏بخاری را “جعفی” بدان سبب گویند که جد بزرگش، مغیره به دست الیمان الجعفی به اسلام ‏گرائید، ازان سبب نسبت او به سوی قبیله یمان شد. البته در مورد جدش، یعنی ابراهیم معلومات ‏کافی در دست نیست، اما پدرش، اسماعیل از عالمان وارع وپرهیزگار و شخص متمول و ‏ثروتمند، و ازشاگردان امام مالک وحماد بن زید بوده است، او بهنگام مرگش گفته است که در ‏سرمایه او مال حرام و مشتبه وجود ندارد. بخاری کودکی بود که پدرش وفات یافت، ازان رو ‏مادرش به تربیت و تعلیم فرزندش همت گماشت، وثروت فراوانی را که از پدرش به ارث مانده ‏بود، وقف تعلیم وتربیت او نمود.‏

سفر حج ‏:
‏ بخاری بعد از خواندن مقدمات وکسب معارف آن دوره در بخارا، در همراهی مادر وبرادر ‏بزرگش،َ احمد به غرض ادای حج عازم مکهء مکرمه گردید، چنانچه پس از ادای فریضهء حج ‏مادرش و برادرش دو باره به وطن بر گشتند، و امام بخاری به غرض طلب حدیث در همانجا ‏باقی ماند. ‏
رحلت در طلب حدیث:
چنانکه قبلا یاد آور شدیم، بخاری قبل از سفر حجش به فراگیری علوم به ویژه احادیث نبوی ‏از علمای بخارا پرداخت، وسپس به مکهء مکرمه رفت، ومدتی آنجا ماند، پس ازان عازم ‏مدینه منوره گردید، وسپس به اکثر شهرهای جهان وسیع اسلام، برای استماع حدیث وتکمیل ‏معلومات خود، مسافرت نمود. او چه در حضر وچه در سفر از اساتید بیشماری استماع ‏احادیث نموده است، وخودش آنان را بیشتر از یکهزار نفر به شمار آورده است، وما به طور ‏مثال از بعضی از استادان او نام می بریم:‏
در بخارا، محمد بن سلام البیکندی، و عبدالله بن جعفر المسندی، ومحمد بن یوسف ‏ومحمد بن عروه. در بلخ، مکی بن ابراهیم، قتیبه بن سعید بغلانی، یحیی بن بشر. در بغداد، ‏عفان، محمد بن عیسی، و سریج بن نعمان، علی بن المدینی، احمدبن حنبل. در مکه: ‏ابوعبدالرحمن المقرئ ، وحسان بن حسان البصری. در بصره، ابو عاصم النبیل، وانصاری. در ‏کوفه، عبیدالله بن موسی، و ابونعیم. در شام، ابو مسهر، ومحمد بن یوسف فریابی. در عسقلان، ‏آدم. در حمص، ابوالیمان. در دمشق، ابو مسهر. و…‏
بهمین ترتیب شاگردان بیشماری را هم تربیت کرد، به عنوان نمونه برخی از ایشان را نام می بریم: ‏امام مسلم، امام ترمذی، امام نسائی، محمد بن نصر مروزی، صالح بن محمد، مطین، ابن ‏خزیمه، ابوقریش، ابن صاعد، ابن ابی داود، ابوعبدالله فریری، ابوعبدالله محاملی، ابوزرعه، ‏ابوحاتم، ابراهیم بن اسحاق، محمدبن یوسف، منصور بن محمد، حماد بن شاکر وغیره. ‏
خطیب بغدادی از فربری شاگرد بخاری نقل کرده که گفته است: افراد حلقه های استماع احادیث ‏صحیح بخاری که هم درس من بودند، هفتاد هزار نفر بودند، که به جز من احدی ازآنان در حال ‏حیات نیست.‏
ذکاوت و نبوغ:‏
آثار نجابت و ذکاء از خوردسالی در سیمای او هویدا بود، چنانچه هنوز به بلوغ نرسیده بود که ‏راجع به مذاهب فقهی و مسائل حدیث و علم اسماء الرجال معلومات کافی فراهم نموده بود، و ‏در همین دوران برخی مشائخ خود را متوجه اشتباهات علمی شان می ساخت. ودر شانزده ‏سالگی کتابهای معروفی را خوانده و احادیث زیادی را استماع نموده بود، او خود گفته است که ‏در نوجوانی هفتاد هزار حدیث در حفظ داشته ام. وذهبی در بارهء این برهه از عمر او می گوید: ‏‏” صنف وحدث وما فی وجهه من شعر” یعنی: او به تصنیف و روایت احادیث در حالی پرداخت ‏که هنوز مویی در چهره او دیده نمی شد.‏
امام بخاری از حیث قدرت ضبط وقوت حافظه از نوابغ روزگار بود، هر گاه کتابی را یک بار ‏مطالعه می کرد، آن کتاب در حافظه اش می ماند. باری، همدرسانش که هنوز از قدرت حافظهء ‏او آگاهی نیافته بودند، هنگامی که احادیثی را استماع می نمودند وآنها را یاد داشت می کردند، ‏می دیدند که بخاری احادیث را یاد داشت نمی کند، لذا او را به تنبلی متهم کرده و ملامت می ‏نمودند که چرا وقت خود را بی هوده صرف می نمایی. امام بخاری به آنان گفت: جمع احادیثی ‏را که یاد داشت کرده اید، پیش روی خود بگذارید که جمعا یازده هزار حدیث هستند، ومن آنها ‏را از حفظ برایتان می خوانم، بخاری تمام آن تمام احادیث را در حفظ داشت، و همانگونه که ‏آنان یاد داشت کرده بودند، آنها را بیان نمود، و تمام همدرسانش را در شگفتی وتعجب ‏انداخت.‏
بخاری مدتی زیادی در مدینه منوره به فراگیر حدیث شریف پرداخت، ودر همانجا به تألیف دو ‏کتاب مهمش همت گماشت، چنانچه او خود گفته است: ” در هجده سالگی در روضهء مطهر ‏نبوی، در شبهای مهتابی کتاب “قضایا الصحابه” و کتاب “التاریخ الکبیر” را تألیف نمودم”.‏
آنچه محدثان معاصر بخاری را در حیرت انداخته بود، اوج قوت حافظه وثبت وضبط بخاری نه ‏تنها در متن احادیث، بلکه در اسناد متعدد تمام احادیث وحتی تقدم وتأخر نام راویان آن اسناد، ‏بود. وهنگامی که قدرت ضبط وحافظه او در جهان اسلام انتشار یافت، برخی به آن احساس ‏سرفرازی می کردند وبرخی هم از روی حسادت، چنین قدرتی را برای حافظه بخاری یک مبالغه ‏اغراق آمیز وغیر قابل قبول می دانستند. لذا برای تحقیق این مطلب دو مرتبه او را امتحان کردند، ‏یک بار در بغداد، ویک بار در شهر سمرقند که ما یک واقعهء آنرا طور نمونه درینجا ذکر ‏میکنیم.‏
در سمرقند که چهار صد نفر اساتید و طلاب حدیث بعد از شنیدن خبر ورود بخاری بهمان شهر ‏یک هفته دور هم جمع شدند، وبرای اینکه بخاری را از حیث روایت در اشتباه بیندازند ‏مشورتهایی کردند، وپلانی سنجیدند به این طور که در مجموعه ای از احادیث، سلسلهء سندهای ‏شام را در سلسلهء سندهای عراق و سلسله سندهای عراق را در سلسلهء اسناد شام وارد کردند، ‏وبه همین تربیب در اسناد ومتون یک سلسله احادیث دیگر، رد وبدلهای را وارد کردند، و وقتی ‏بخاری را از صحت آن احادیث پرسیدند، بخاری بعد از آنکه تمام اسناد تبدیل شده را به ‏صورت اصلی و واقعی خود برگرداند، صحت آنها را تأیید کرد، و آن چهار صد نفر نتوانستند در ‏تصحیح اسناد تبدیل شدهء این مجموعه از احادیث اشتباهی از او مشاهده نمایند.‏
بخاری به همان اندازه که در حفظ متون واسناد آنها، اهتمام وتوجه داشت، به استنباط احکام ‏ومسائل نیز توجه جدی داشت، وبرای ثبت وضبط آن به قلم دست می برد، به همین جهت شبها ‏ناگاه لحاف را کنار می زد و چراغ را روشن می کرد، مطلبی را که به ذهنش رسیده بود، یاد ‏داشت می نمود، و چراغ را خاموش می کرد، و بار دیگر این کنار زدن لحاف و روشن کردن ‏چراغ و یاد داشت کردن مطلب و خاموش کردن چراغ تکرار می گردید، و گاهی بیست مرتبه ‏تکرار می شد، واین به ما می رساند که هوش و حواس بخاری همواره متوجه استنباط احکام از ‏احادیث و فهمیدن معنی واقعی آنها بوده است.‏
صفات وخصوصیات:‏
بخاری علاوه بر آن همه تبحر در حدیث وفقه وتفسیر به فضائل اخلاق اسلامی هم آراسته بود، ‏وبی نهایت بردبار، واهل حیا و دارای شجاعت وسخاوت و ورع ، پرهیزگاری، زهد، وتقوا بود، ‏هر سحرگاه سیزده رکعت نماز می خواند، و در ماه رمضان در هر سه شب ختمی را تلاوت می ‏کرد، و همواره بر فقرا ومستمندان انفاق می کرد. او از غیبت سخت اجتناب می کرد، چنانچه او ‏خود میگوید: امیدوارم با خداوند ملاقی شوم، وبه سبب غیبت کسی، مرا مؤاخذه نکند.‏
باری او در نماز ایستاده بود، زنبوری به لباسش داخل شد، و از هفده جای بدنش او را نیش زد، ‏ولی نمازش را قطع نکرد، هنگامیکه از نماز فارغ شد، گفت: ببینید که چیزی مرا در نماز اذیت ‏کرد، دیدند که زنبوری است واز هفده جای او را گزیده است.‏
عبدالله بن محمد صیار میگوید: من نزد امام بخاری در منزلش بودم که کنیزش آمد، ومی ‏خواست داخل خانه شود، ناگهان پایش بر دوات سیاهی امام بخاری لغزید، امام به او گفت: ‏چگونه راه میروی؟ کنیز در جواب گفت: هنگامیکه راه مرور نباشد، پس چگونه راه بروم؟! امام ‏بخاری هردو دستانش را بلند کرد، و گفت: برو ، تو را آزاد ساختم. به بخاری گفته شد که تو را ‏ناراحت ساخت! او در جواب گفت: با آزاد ساختن او خودم را راضی کردم.‏
امام بخاری از دیدگاه اساتذه و معاصرانش:‏
بلا مبالغه تمام اساتذه ، معاصران، و شاگردان وعلمای که بعدا آمده اند، همه به فضل، کمال، ‏تقوا خدا ترسی، وجایگاه ویژهء علمی امام بخاری در حدیث، فقه، تفسیر، و تاریخ ، نه تنها ‏معترف بودند، بلکه او را در موارد یاد شده یکتای روزگارش می دانستند، که ما درینجا چند ‏نمونه از سخنان اساتذه، معاصران، وشاگردانش را نقل میکنیم: ‏
‏۱-‏ ابو مصعب احمدبن ابوبکر زهری می گوید: محمدبن اسماعیل از نظر ما نسبت به ‏احمد بن حنبل از مهارت بیشتر در فقه وحدیث برخوردار است. شخصی از حاضرین او را ‏سرزنش نموده گفت: از حد تجاوز نمودی؟ ابو مصعب در جواب گفت: هرگاه امام مالک را می ‏دیدی وسپس به سیمای محمدبن اسماعیل، وسیمای مالک می نگریستی ، البته هردو را در فقه ‏و حدیث همسان می یافتی.‏
‏۲-‏ امام قتیبه بن سعید بغلانی استاد امام بخاری، می گوید: با فقهاء، زاهدان و عابدان ‏نشستم، و از هنگامی که خود را به هوش یافتم، همانند محمدبن اسماعیل را ندیدم. او در ‏عصرش همانند عمر در عصر صحابه بود. او میگوید: از شرق و غرب طالبان علم نزدم آمدند، ‏اما کسی را به سان محمدبن اسماعیل نیافتم.‏
‏۳-‏ امام احمدبن حنبل گفته است: از خراسان زمین (عالمی) همانند محمدبن اسماعیل ‏بخاری ظهور ننموده است.‏
‏۴-‏ محمدبن بشار، او را سردار فقهیان می نامید.‏
‏۵-‏ عبدالله بن محمد مسندی میگوید: محمدبن اسماعیل، امام است، هرکه او را امام ‏نداند، اورا متهم کن.‏
‏۶-‏ احمدبن اسحاق سرماری میگوید: اگر کسی خواسته باشد، فقیه واقعی و راستین را ‏ببیند، باید بسوی محمدبن اسماعیل نگاه کند.‏
‏۷-‏ امام اسحاق بن راهویه که از استادان بلند پایه امام بخاری نیز هست، به شاگردانش ‏می گفت: این جوان (بخاری) را ببینید ، و ازو حدیث بنویسید، زیرا اگر او در عصر حسن بصری می ‏بود، بر اساس معرفتی که درحدیث و فقه دارد، حسن بصری نیازمند او می شد.‏
‏۸-‏ امام عبدالله بن عبدالرحمن دارمی گفته است: من در حرمین، حجاز، شام، وعراق علمای ‏زیادی را دیده ام، ولی همانند محمدبن اسماعیل عالم جامع را ندیده ام.‏
‏۹-‏ ابوسهل محمودبن النضر الفقیه می گوید: من از سی تن از علمای مصر شنیدم که ‏میگفتند: ما در دنیا آرزویی جزاین نداریم که محمد بن اسماعیل را ببنیم.‏
عودت به بخارا:‏
او در جریان برگشتش به بخارا با مشاکل زیادی روبرو گردید، که ازانجمله حسدورزی یکعده ‏مغرضین در نیشاپور، بهنگام اقامتش درانجا، و سپس هنگامیکه به بخارا رسید، بازهم با ‏مشکلاتی روبرو گردید، و ازانجاکه او به غایت اهل عزت نفس بود، و هر گز در مقابل زر و زور ‏سر فرود نیاورد، از جمله خالد بن احمد ذهلی فرماندار شهر بخارا ونماینده تام الاختیار خلیفهء ‏عباسی توسط شخصی از امام بخاری دعوت کرد تا در قصر او به فرزندانش “الجامع صحیح، ‏والتاریخ الکبیر” را بخواند، بخاری دعوت او را نپذیرفت، وبرای آن کس گفت: به فرماندار شهر ‏بگو: من علم را خوار وذلیل نمی کنم، ونه آنرا به دروازه های سلاطین حمل می کنم، اگر والی ‏نیازی به علم داشته باشد، باید به مسجدم ویا به خانه ام حاضر شود، ومقوله مشهوری گفت: ” ‏فی بیته، العلمُ یؤتی” یعنی برای فراگیری علم و حلم به کانون آن مراجعه می شود. آن حکمران ‏حقیر تحمل عزت نفس آن محدث بزرگ را نداشت، و همین جواب او را به دل گرفت، وبعد به ‏بهانهء واهی و ازجمله گزارش محمدبن یحیی ذهلی که بخاری گفته است: ” تلفظ کردن آیه های ‏قرآن مخلوق است” آن محدث کبیر را از شهر بخاری اخراج نمود، وبخاری ناچار به قریه ‏خرتنگ در دو فرسخی سمرقند نزد اقوام وخویشاوندان خود سکونت گزید، ولی دیری نپایید که ‏تازیانهء انتقام بر سرو کلهء آن حکمران هواپرست فرود آمد، و یک ماه از اخراج بخاری نگذشته ‏بود که آن حکمران مورد خشم و غضب خلیفهء عباسی قرار گرفت، و به حکم خلیفه به زندان ‏افتید، ودر همانجا جان داد. و بخاری بعد از اخراجش از بخارا و سکونت در خرتنگ طولی ‏نکشید که بیمار گردید، و در شب شنبه مصادف عید رمضان سال ۲۵۶هـ ازین جهان رحلت ‏نمود.‏
محمدبن ابی حاتم وراق می گوید: بخاری ‏ قدمی‏ ‏روان است، وهرگاه پیغمبر را (بعد از وفاتش) در خواب دیدم که دنبال پیغمبر ‏ می ‏گذاشت. حقا که بخاری زندگی خویش بر می داشت، بخاری قدمش در موضع قدم پیغمبر‏ را وقف ونثار سنت گرامی نموده بود، و آنرا مشعل راه ‏خود قرار داده تا دم مرگ در پرتو آن زیست.‏
‏ را در خواب دیدم که عبدالواحدبن آدم الطواویسی میگوید: پیغمبر با جمعی از یاران شان ‏ایستاده اند، به ایشان سلام گفتم، سلامم را جواب دادند، من پرسیدم: ای رسول خدا! چرا ‏اینجا ایستاده هستید؟ فرمودند: منتظر محمدبن اسماعیل  هستم. چند روز بعد برایم خبر رسید که ‏محمدبن اسماعیل در همان وقتی که من پیغمبر را درخواب دیده بودم، وفات نموده است.‏
مذهب وعقیدهء امام بخاری:‏
شکی نیست که امام بخاری به شهادت تمام اساتذه ومعاصرانش، وهمچنان به شهادت کسانیکه ‏از جملهء شاگردانش وکسانی پس از ایشان آمدند، در پهلوی آنکه او یک محدث چیره دست و ‏بی نظیر بود، یک مجتهد وفقیه بی مثال نیز بود، چنانچه کتابش “الجامع الصحیح” شاهد این ‏مدعا است، لذا مقلد دانستن چنین یک امام، محدث و مجتهد بزرگ، تنقیص به شأن وجایگاه ‏علمی اوست. وبهمین ترتیب عقیده اش، همان عقیده ناب و خالصی است که از صحابه وتابعین ‏و اتباع ایشان نقل شده است. چنانچه محمدبن نعیم می گوید: از محمدبن اسماعیل در مورد ‏سخنانی که در باره ایمان از وی حکایت شده بود، پرسیدم: در جواب چنین گفت: ایمان عبارت ‏است از قول وعمل، زیادت ونقصان را می ‏ ابوبکر، سپس عمر، پذیرد، و قرآن کلام الله و غیر مخلوق است، بهترین ‏اصحاب محمد سپس عثمان و سپس علی – رضی الله عنهم – هستند، ‏عقیده ام در زندگی و به هنگام مرگ همین است، وامیدوارم که برهمین عقیده در باره زنده شوم.‏
اساتیدی که بخاری از ایشان حدیث روایت می کرد، صحت اعتقادی شان را در نظر میگرفت، و ‏ازمحدثی که دارای عقیده فاسد می بود حدیث روایت نمی کرد، چنانچه او خود گفته است: از یک ‏هزار و هشتاد استادی که حدیث نویشتم، همه محدث، و همه به این عقیده بودند که ایمان عبارت از ‏قول و عمل است، و زیادت و نقصان را می پذیرد.‏
تأکید امام بخاری به صحت عقیده وبه ویژه به قضیه ایمان بدان سبب بود که فرقهء مرجئه که ‏یکی از فرقه های کلامی است، و دران عصر سخت فعالیت داشتند به این عقیده بودند که ایمان ‏تنها عبارت از قول است، یا به عبارت دیگر ایمان عبارت از تصدیق به قلب واقرار به زبان ‏است. ایشان عمل را در مفهوم ایمان داخل نمی دانستند، همچنان به کمی وزیادتی ایمان قائل ‏نبودند، واین عقیده با آیات صریح قرآن و عقیده صحابه وتابعین و اتباع ایشان متصادم است، به ‏این اساس محدثین کرام در برابر این فرقه وهمچنین سایر فرق موضع سرسختانه داشتند.‏
مؤلفات امابخاری و ” الجامع الصحیح “‏
بخاری کتابهای بسیار مفیدی را تألیف نموده است، ازجمله تاریخ کبیر، تاریخ اوسط، و تاریخ ‏صغیر، الادب المفرد، جزء قراءه خلف الإمام، جزء احادیث رفع الیدین و.. و مهم ترین ‏تألیفش همان کتاب صحیح بخاری است که دراینجا به گونهء فشرده ازان بحث می کنیم:‏
صحیح بخاری، که اصل نامش: “الجامع الصحیح المسند من حدیث ‏ ‏وسننه و ایامه” است، و اختصارا ازان به “الجامع الصحیح” و یا صحیح رسول الله بخاری نیز یاد می شود، ‏از مهمترین تآلیفات بخاری و همچنین از معتبر ترین کتابهای حدیث در محافل اهل سنت به شمار ‏می آید.‏
‏ سبب تألیف: اسبابی که باعث شد تا امام بخاری به چنین یک کارنامه بی سابقه ‏دست یازد، شاید زیاد باشد، ولی اساسی ترین آن دو امر است: ‏
نخست: امام بخاری میگوید: روزی نزد اسحاق بن راهویه بودیم پس به ما (شاگردانش) گفت: ‏ای کاش کتاب مختصر وصحیحی را در حدیث رسول الله صلی الله علیه وسلم تألیف کنید، ‏بخاری میگوید: سخن او به دلم نشست، وازهمان لحظه به تألیف “الجامع الصحیح ” عزم ‏نمودم.‏
را در خواب دیدم که دوم: او می گوید: پیغمبر ‏‎ گویا من پیش روی ایشان ایستاده ام، و در ‏دست بادبانی است که مگس ها از ایشان می رانم. پس در بارهء این رؤیا از برخی کسانیکه به ‏تعبیر آشنائی داشتند جویا شدم،  ‎‏ دور می کنی، ‏پس این امر سبب شد تا برایم گفتند: تو دروغ را از حدیث رسول الله به تألیف “الجامع الصحیح” بپردازم.‏
میان این دوسبب منافاتی نیست، زیرا نخست استادش او را به این کار تشویق نمود، و در همین ‏جریان او این رؤیا را دید که همتش را مزید تقویت بخشید، وبه تألیف “الجامع الصحیح” عملا ‏اقدام نمود. ‏
‏ اما راجع به چگونگی ومقام تألیف این کتاب، و برای آگاهی از نهایت اهتمام ‏بخاری به تألیف این کتاب، سر نخ بحث را به دست خودش می دهیم که راجع به آن می فرماید: ‏‏” تألیف این کتاب را در مسجد الحرام و در کنار بیت الله آغاز نمودم، و احادیث صحیح این ‏کتاب را از ششصد هزار حدیث انتخاب کرده ام، و جز حدیث صحیح دران ننوشته ام، و قبل از نوشتن ‏هر حدیثی غسل کرده ام و دو رکعت نماز خوانده ام، وبعد از نماز و استخاره از خدا و حصول یقین به ‏صحت حدیث، آن را در کتاب نوشته ام، ودر مدت شانزده سال تألیف این کتاب را به اتمام رسانیدم، و ‏آن را دربین خودم و خدای خودم حجت قرار دادم. ‏
‏ تعداد احادیث این کتاب برحسب توضیحات ابن الصلاح همراه با مکررات (۷۲۷۵)، ‏وبشمارش ابن خلدون(۷۲۰۰) که سه هزار آن مکرر، وبشمارش حافظ ابوالفضل ابن حجر ‏عسقلانی با مکررات(۷۳۹۷) که یکصدو بیست و دو حدیث از شمارش ابن الصلاح بیشتر است، ‏وبدون مکررات (۲۶۰۲) حدیث واگر متون معلقه مرفوعه را که در جای دیگر آن را وصل نکرده که جمعا ‏‏(۱۵۹) مورد هستند، به آن اضافه شود، مجموع احادیث بدون تکرار به (۲۷۶۱) حدیث بالغ میگردد، ‏ومجموع تعلیق های موجود در آن بالغ بر (۱۳۴۱) که اکثر آنها مکرر و متن آنها در جمع احادیث کتاب ‏آمده است، وتنها (۱۶۰) متن در میان احادیث کتاب نیامده اند، ومجموع احادیث متابع وتنبیه بر ‏اختلاف روایات بالغ بر(۳۴۴) حدیث است، بنا بر این تمام آنچه در آن کتاب وجود دارد، با مکررات ‏بالغ بر (۹۰۸۲) حدیث می باشد، جدا از احادیث موقوف بر اصحاب، واحادیث مقطوع بر تابعین و ‏مابعد آنان. ‏
تعداد کتابهای مندرج در این کتاب، یکصدواندی، ومجموع ابواب این کتاب بالغ بر(۳۴۵۰) ‏ومجموع مشایخ حدیث که در حال روایت از ایشان نام برده است (۲۸۹) استاد، و اساتیدی که ‏تنها امام بخاری از آنها روایت کرده نه امام مسلم، بالغ بر (۱۳۴) استاد می باشد، و (۲۵) حدیث ‏ثلاثی یعنی احادیثی که میان بخاری وصحابی تنها سه راوی قرار دارد، در ان وجود دارد.‏
اهمیت وجایگاه این کتاب:‏
طوریکه قبلا یاد آور شدیم، صحیح بخاری نه تنها کتاب حدیث بلکه کتاب فقه نیز هست، ‏وبخاری در تراجم ابوابش استنباطات دقیق و جالب فقهی را ذکر نموده است، وبه همین سبب ‏دانشمندان اسلامی گفته اند: ” فقه البخاری فی تراجم ابوابه” یعنی فقه بخاری در تراجم ابواب ‏کتابش نهفته است. در پهلوی صحیح بودن تمام احادیث این کتاب، همین امتزاج حدیثی وفقهی ‏که به آن آراسته است، به این کتاب منزلت و مقام خاص وبی مانندی را بخشیده است. وهمه را ‏به فضل ومکانت خویش معترف ساخته است. چنانچه ابن خلدون، در بارهء اهمیت این کتاب ‏در مقدمه گفته است: بخاری در تألیف این کتاب، تنها بر احادیثی اعتماد نموده که محدثین بر ‏صحت آنها اجماع نموده اند، وکسی مخالف صحت آنها نبوده است. ابوجعفر عقیلی میگوید: ‏هنگامیکه بخاری کتابش ” الجامع الصحیح” را تألیف کرد، آنرا به امام احمدبن حنبل، یحیی بن ‏معین، وعلی بن المدینی (که همه از جمله مشایخش بودند) عرضه کرد، آنان کتاب بخاری را ‏خیلی پسندیدند، وجز چهار حدیث به صحت سایر احادیث آن گواهی دادند. عقیلی گوید: قول ‏راجح درآن چهار حدیث، نیز قول بخاری است، وآن چهار حدیث نیز صحیح اند. همچنان ابن ‏کثیر در البدایه والنهایه گفته است: تمام علما بر صحت و قبول احادیث بخاری اتفاق نظر دارند. ‏وامام ذهبی در تاریخ اسلام گفته است: صحیح بخاری اجلّ کتب اسلامی وبرترین آنها بعد از ‏کلام الله است. امام نووی در مقدمهء شرحش بر مسلم از امام الحرمین ابوالمعالی الجوینی نقل ‏کرده که گفته است: اگر کسی طلاق واقع نماید که آنچه بخاری ومسلم در کتابشان حدیث صحیح ‏شمرده اند، بدون تردید حدیث پیامبر است، طلاقش واقع نمی شود، وراست گفته است، چون ‏علمای اسلام بر صحت احادیث آنها اجماع کرده اند.‏
نوشته: استاد معتصم بالله اکرامی
مراجع: ‏
‏۱- تذکره الحفاظ، تألیف: امام ذهبی
‏۲- سیر اعلام النبلاء، تألییف: امام ذهبی
‏۳- هدی الساری، تألیف: امام ابن حجر عسقلانی.

مقاله پیشنهادی

شبهه امام احمد بن حنبل رحمه الله ودعا برای حاکمان

عده ای از ملایان دین فروش طاغوت پرست می‌شنویم که می‌گویند امام احمد بن حنبل …