اگه فاطمه زهرا با خلیفه بیعت نکرده است، پس آیا دختر رسول خدا با مرگ جاهلی مرده است؟

الحمد لله رب العالمین والصلاه والسلام على رسول الله وعلى آله وصحبه ومن اهتدى بهداه؛ أما بعد

آیا دلیلی برای عدم بیعت فاطمه رضی الله عنها وجود دارد؟

اگر گفته شود در روایت عایشه رضی الله عنها در بخاری آمده که گفته است:

«…فَأَبَى أَبُو بَکْرٍ أَنْ یَدْفَعَ إِلَى فَاطِمَهَ مِنْهَا شَیْئًا فَوَجَدَتْ فَاطِمَهُ عَلَى أَبِی بَکْرٍ فِی ذَلِکَ فَهَجَرَتْهُ فَلَمْ تُکَلِّمْهُ حَتَّى تُوُفِّیَتْ». صحیح البخاری ج: ۱۳ ص: ۱۳۵

می گوییم: در هیچ جای این عبارت عدم بیعت دادن وجود ندارد. بلکه از نظر آگاهیی که عایشه رضی الله عنها به آن جریان داشته گفته است که با او صحبت نکرد تا اینکه وفات کرد. و صحبت در اینجا منظور درباره فدک است. چون پیامبران بنا بر روایت فریقین ارث نمی گذارند و فدک در همان راهی به مصرف رسید که در زمان رسول خدا صلی الله علیه وسلم به مصرف می رسید. و حاشا و کلا که سید زنان عالم برای مال دنیا قهر کند و همّ و غمش مال دنیا و فدک باشد با اینکه بنا بر مژده رسول خدا، می‌دانست که اولین کسی خواهد بود که از اهل بیتش به او ملحق خواهد شد ، یعنی زود خواهد مرد. اما آیا معقول است سید زنان عالم برای مال دنیا قهر کند؟

به هر حال پیامبران ارث نمی گذارند و در این باره فاطمه رضی الله عنها اشتباه کرده بود و با این حال نیز ابوبکر صدیق با وی مدارا می‌کرد و تا دل او را به دست نیاورد آرام نگرفت گرچه حق نیز با او بود و گناهی بخاطر بحث میرات، بر گردن او نبود.

و با روایات صحیحی ثابت شده که فاطمه رضی الله عنها از ابوبکر رضی الله عنه راضی شد و با رضایت وفات کرد.

لما مرضت فاطمه رضی الله عنها أتاها أبو بکر الصدیق رضی الله عنه فاستأذن علیها ، فقال علی رضی الله عنه : یا فاطمه ! هذا أبو بکر یستأذن علیک ، فقالت : أتحب أن آذن له ؟ قال : نعم ، فأذنت له فدخل علیها یترضاها ، وقال : والله ما ترکت الدار والمال والأهل والعشیره إلا ابتغاء مرضاه الله ومرضاه رسوله ، ومرضاتکم أهل البیت ، ثم ترضاها حتى رضیت.

 

الراوی: الشعبی المحدث: البیهقی – المصدر: السنن الکبرى للبیهقی – الصفحه أو الرقم: ۶/۳۰۱

خلاصه حکم المحدث: مرسل حسن بإسناد صحیح

ترجمه: موقعی که فاطمه رضی الله عنها مریض شد ابوبکر صدیق رضی الله عنه نزد او رفت و اجازۀ دخول خواست. علی گفت ای فاطمه این ابوبکر است، آیا اجازۀ دخول به او می‌دهی؟ گفت آیا تو دوست داری به او اجازه بدهم؟ علی گفت آری. به او اجازه داد و داخل شد و از او راضی شد. و ابوبکر گفت: به خدا قسم دار و مال و اهل و عشیره ام را ترک نکرده و نزد تو نیامده ام، مگر برای جستن رضایت الله و رسولش و رضایت شما اهل بیت. سپس فاطمه از او راضی گشت.

 

عن الشعبی قال لما مرضت فاطمه أتاها أبو بکر الصدیق فاستأذن علیها فقال علی یا فاطمه هذا أبو بکر یستأذن علیک فقالت أتحب أن آذن له قال نعم فأذنت له فدخل علیها یترضاها فقال والله ما ترکت الدار والمال والأهل والعشیره إلا ابتغاء مرضاه الله ومرضاه رسوله ومرضاتکم أهل البیت ثم ترضاها حتى رضیت

الراوی: الشعبی المحدث: ابن کثیر – المصدر: البدایه والنهایه – الصفحه أو الرقم: ۵/۲۵۲

خلاصه حکم المحدث: إسناده جید قوی والظاهر أن الشعبی سمعه من علی أو ممن سمعه من علی

ترجمه: به همانند روایت قبل است

 

أن أبا بکر عاد فاطمه ، فقال لها علی : هذا أبو بکر یستأذن علیک . قالت : أتحب أن آذن له ؟ قال : نعم ، فأذنت له ، فدخل علیها فترضاها حتى رضیت

الراوی: الشعبی المحدث: ابن حجر العسقلانی – المصدر: فتح الباری لابن حجر – الصفحه أو الرقم: ۲۳۳/۶

خلاصه حکم المحدث: مرسل فإسناده إلى الشعبی صحیح وبه یزول الإشکال فی جواز تمادی فاطمه علیها السلام على هجر أبی بکر

ترجمه: به مانند روایت بالا است.

 

پس فاطمه رضی الله عنها با ابوبکر صدیق رضی الله عنه بیعت کرده و از او با رضایت وفات یافته است و بپرهیز از گوش دادن به سخنان روافض که هدفی جز بر افروختن آتش فتنه و طعنه زدن به خیر امت ندارند.

والله تعالی اعلم

 

مقاله پیشنهادی

حکم تعظیم و سر فرود اوردن جهت احترام به بزرگان و مربی واساتید

پیامبر صلی الله علیه وسلم ما را نهی کرده اند که در موقع احوالپرسی و …